حق شاد بودن | 02. شادابى ,

 

حــق شـــاد بــودن

 

سید حسن اسلامی

 

 

حتماً نام پرنده‌ای به اسم بوتیمار یا غمخورَک را شنیده اید. در فرهنگ عامّه درباره این پرنده، باوری خاص وجود دارد.

می گویند که بوتیمار، همواره کنار آب زندگی می‌کند و بر لب نهر می‌نشیند. امّا اگر چه تشنه باشد، آب نمی‌خورد؛ مبادا که آب نهر تمام شود. به گفته قاآنی شیرازی:

بالاخره این پندار بی‌ریشه و توهّمات مالیخولیایی، او را در کنار آب از تشنگی می‌کُشد.

گر چه طبیعت این پرنده و نیاز به خودپایی (حفظ جان)، فراتر از این افسانه است (و حتّی بوتیمار هم برای زنده ماندن، هر روز آب می‌خورَد)، امّا در میان ما کسانی هستند که کم و بیش، چنین تصوّری دارند و همواره نگران روز مبادایی هستند که هرگز نمی‌آید.

در مقابل این تفکّر، کسانی هستند که شیره زندگی را از دل سنگ خارا می‌کشند و در دل رنجها، گنجها را می‌جویند. آلکساندر سولژنیتسین، در رُمان معروفی به نام «یک روز

از زندگی ایوان دنیسویچ» که بر اساس آن، فیلمی نیز ساخته شده است، گزارشی از زندگی چنین کسانی می‌دهد. قهرمان کتاب، ایوان دنیسویچ شانکُف، که به ناحق در اردوگاه‌های کارِ اجباری در سیبری زندانی است، هر روز به بیگاری مشغول است. او یک شب، با مرور حوادث آن روز، چنین تصوّر و احساسی دارد:

شانکُف با رضایت کامل به خواب رفت. او در آن روز، چند خوش شانسی آورده بود: آنها او را به سلّول انفرادی نینداخته و گروه آنها را هم جهت بیگاری نفرستاده بودند. توانسته بود برای شام، کمی خُرده جو و گندمْ گیر آورَد و سر گروه، سهم هر یک از اعضایی را که در کار مشارکت کرده بودند، به خوبی معین کرده بود. او دیواری ساخته و از این کار، لذّت برده بود. تکه‌ای از تیغه ارّه آهن بُر را کِش رفته بود. تقریباً روز شادی را گذرانده بود. 3

حال می‌توانیم با داشتن این دو الگوی زندگی، زندگی خود و دیگران را با نگاهی تازه بکاویم.

 

کلید نعمت­ها

اگر کمی در افراد پیرامون خود تأمّل کنیم و رفتارشان را زیر نظر بگیریم، متوجّه می‌شویم که پاره‌ای از آنان پر تحرّک، فعّال، شاد، پویا و خوشبین هستند و در هر چیزِ عادی، جلوه نُوی می‌بینند و از هر تجربه‌ای درسی می‌آموزند و خود را امیر قلمرو تن و روح خویش می‌شناسند؛ امّا گروهی دیگر خسته، فرسوده، کسل و دلْ مرده هستند و اطراف خود را سراسر ملال‌آور می‌بینند و در برابر رویدادها و حوادثی که رخ می‌دهد، بی‌توجّه و نومید هستند، امید هیچ نوع اصلاحی ندارند و «بوی بهبود ز اوضاع جهان» نمی‌شنوند.

به این دو گروه، نام‌های متعددی می‌توان داد و آنها را از جهات گوناگون می‌توان طبقه بندی کرد؛ امّا غالباً به افراد گروه اوّل، شاداب و به افراد گروه دوم، افسرده یا کِسِل گفته می‌شود البته چنین نیست که به راحتی بتوان هر کسی را در این یا آن گروه گذاشت و برای همیشه تکلیفش را روشن کرد. افراد «الف» ممکن است در جایی و در برابر کسانی شاداب باشد و در شرایط دیگری، افسرده و کسل، در حقیقت، بیشتر افراد در قسمت‌های مختلف محور مختصّاتی قرار می‌گیرند که یک سوی آن شادابی است و سوی دیگرش کسالت. گر چه تقریباً همه دوست داریم که ما را شاداب به حساب آورند؛ امّا ظاهراً گاه ناخواسته کسل می‌شویم و از علّت آن نیز بی‌خبریم. اگر کمی در این مسئله تأمّل کنیم، می‌بینیم که حالات روحی، عقاید، تفکّرات و تفسیرهای ما است که باعث شادابی یا کسالت ما می‌شود.

به تعبیر دیگر، دل ما است که گاه مایه شادابی و گاه باعث کسالت ما می‌شود. بستگی دارد که اطراف خود را چگونه تفسیر کنیم و چه تصوّری از آن داشته باشیم، تا شاداب یا کسل شویم. امّا دل نیز خود، تحت تأثیر عوامل متعدّدی است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دل را به پَری تشبیه می‌کند که: اسیر تندبادی است و به هر سو رانده می‌شود. 4 و مولانا، جلال الدین، محمّد بلخی، این مضمون را چنین پرورانده است:

در این جا دو بحثْ مطرح است: یکی این که چگونه مهار دل را در دست بگیریم و آن طور که می‌خواهیم، اداره‌اش کنیم؛ دیگر آن که شادابی از دیدگاه دینی ما چه جایگاهی دارد. موضوع این مقاله، نکته دوم است.

مسئله شادابی، هنگامی جدّی‌تر می‌شود که می‌بینیم کسانی آن را در برابر حُزن (اندوه) قرار می‌دهند و می‌کوشند از نگاه شرعی، آن را نقد کنند و برای اثبات دیدگاه خود، احادیثی نیز نقل می‌کنند. این کسان می‌پندارند که باید میان شادابی و دینداری، یکی را برگزید و یا مؤمن بود و یا شاداب و میان این دو، دره‌ای پُرنشدنی می‌بینند. امّا در حقیقت، این دو، برابر یکدیگر نیستند و نه تنها می‌توان هم دیندار بود و هم شاداب؛ بلکه احادیث بسیاری، نشانه دینداری را شادابی و خوشرویی و مانند آن معرفی می‌کنند و لازمه دینداری را شادابی می‌دانند. اگر هم پاره‌ای احادیث، سخن از اندوه و غم به میان آورده‌اند و مؤمن را غمگین و اندوهناک معرفی کرده اند، ناظر به حس مسئولیت مسلمانان است. این نوع حزن، نتیجه آگاهی اجتماعی و تعلّق جمعی فرد است، نه پریشانْ حالی و پراکندگی خاطر.

این نوع اندوه و شناخت عمیق است که همواره مورد توجّه متفکّران شرق و غرب بوده است و حتّی فیلسوف منفعت گرایی چون جان استوارت میل، در دفاع از آن می‌گوید: «ترجیح می‌دهم سقراطی ناخشنود باشم، تا ابلهی خشنود». 8

این نوع حزن، ریشه در توجّه به احوال دیگران و حس همدردی انسانی دارد و همان است که سعدی از آن به عنوان «بی قراری» یاد می‌کند و می‌گوید:

امّا سخن ما در باب آن شادابی یی است که برابر کسالت، خُمود و افسرده دلی قرار می‌گیرد. کسالتی که سدّ راه پیشرفت، تکامل و تعلّق خاطر به دیگران و همدردی با انسان‌هاست. سخنان معصومان (ع) در این زمینه، در سه گروه می‌گنجد:

الف) دفاع از حزن،

ب) نکوهش سستی و کسالت،

ج) تشویق شادابی و نشاط.

 

الف. دفاع از حُزن

در احادیث متعدد، گونه‌ای از حزن و اندوه، مورد تأیید قرار گرفته و نشانه مؤمن قلمداد شده است. شخص مؤمن از این منظر، کسی است که همواره نگران سرنوشت دیگران و اندوهناک کاستی‌های آنان است. چنین کسی، غم نام و نان خود را ندارد و نگران سود و زیان شخصی خود نیست؛ بلکه چون خود را بخشی ناگسستنی از پیکره اجتماع می‌داند، خویشتن را در برابر سرنوشت آن، مسئول می‌شناسد. او هرگز در پی آن نیست که گلیم خود را از آب، بیرون بکشد؛ بلکه بر آن است تا غریق را برهانَد. 10

چنین کسی طبیعتاً همواره اندوهناک و نگران است؛ امّا این نگرانی عمیق او، با نگرانی‌های روزمرّه و حقیر، بسیار متفاوت است. او به دلیل آگاهی نسبت به دیگران و احساس مسئولیت شدید، نمی‌تواند خود را به شادی‌های گذرا بسپارد و از عمق اندوه خود بکاهد. اندوه او همه همنوعانش را در برمی گیرد و تنها به گروهی اختصاص پیدا نمی‌کند. کوتاه سخن این که به گفته مولای متّقیان، امام علی (ع) هر عارفی، اندوهناک و هر عاقلی غمگین است. 11

باری، آن اندوه مورد تأکید و مقبول احادیث، همان احساس مسئولیت نسبت به دیگران است که در نتیجه، آدمی را به تلاش وا می‌دارد، نه آن که به خود خوری دعوت کند.

 

ب. نکوهشِ سُستی و کسالت

یکی از محورهای عمده سخنان معصومان، هشدار نسبت به سستی و راحت طلبی است. طبیعت آدمی، او را به آرامش و تن سپردن به وضع موجود، دعوت می‌کند.

اساساً انسان از رنج، می‌پرهیزد و به خوشی روی می‌آورد و چون خوشی‌های بزرگ بی‌رنج به دست نمی‌آیند، به همین دلْ خوشکُنک‌های گذرا و کوچک، بسنده می‌کند.

هیچ کسی از موفّقیت و پیروزی بدش نمی‌آید؛ امّا چون رسیدن به قلّه آن دشوار است، بیشتر مردم به دامنه‌های آن اکتفا می‌کنند و از ادامه مسیر، تن می‌زنند. به گفته مُتنَبّی، شاعر بزرگ عرب:

اگر سختی نبود، همه مردم به سَروری دست می‌یافتند. بخشش، آدمی را بی‌چیز می‌کند و دست به کارهای بزرگ زدن، کشنده است. 12

ریشه این کوتاه اندیشی و نداشتن همّت بلندی که آدمی را به جایی برساند، تنبلی، بی‌حوصلگی، سستی و امروز و فردا کردن است که در احادیث متعدد، زشت شمرده شده اند. 13

امام علی (ع) کسالت (تنبلی) را آفت پیروزی می‌داند14 و بر آن است که این خصلت، آفت هر نعمت و موفّقیتی و عامل هر تباهی است. ایشان در این مورد می‌فرماید:

هر نعمتی، کلیدی و قفلی دارد؛ کلیدش شکیبایی و قفلش تنبلی است. 15

ایشان از سوی دیگر، برای توفیق در کارها، کنار گذاشتن خودپرستی و سُستی را توصیه می‌کند و می‌فرماید:

هر کس خود شیفتگی و تنبلی را کنار بگذارد، گزندی به او نمی‌رسد. 16

ایشان همچنین با تأکید بر پشتکار و تن سپردن به سختی‌ها برای رسیدن به بهروزی، از کسالت و اندوه، با عنوان «گورستان پیروزی» نام می‌برد و در شعری که به ایشان نسبت داده شده است، می‌فرماید:

بر رنج شبروی و بیداری و بر راه سپردن شام و بام که در رَه نیاز پویی، بشکیب. دلتنگ مباش و از طلب، ناتوان منشین که در میانه زبونی و اندوه، پیروزی از دست برود. 17

 

ج. تشویق نشاط و شادابی

شادابی، به معنای انکار واقعیت‌ها و ناخوشی‌ها و ندیدن مشکلات خود و دیگران نیست.


ادامه مطلب
ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4 5
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic