گفتگو با دکتر محسن ایمانی | 42. آدم و حوّا (دختران و پسران) ,

گفتگو با دکتر محسن ایمانی

... که هر چیزی به جای خویش، نیکوست!

[دکتر محسن ایمانی نایینی، متولّد 1336 ، دارای دکتری علوم تربیتی و عضو هیئت علمی دانشکدة علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرّس است. از وی تا کنون، کتاب های: «کلاس اوّلی‌ها»،«آسیب‌شناسی مطالعه»، «بررسی شیوه‌های شناخت و گزینش همسر»، «دوران عقد» و «تربیت عقلانی» و نیز مقالات متعدّد در موضوعات تربیتی، منتشر شده است.]

شما ویژگی‌های یک رابطۀ صحیح بین دو جنس را در چه می‌دانید؟
بهتر است ابتدا این توضیح را بدهم که من خودم سعی کرده‌ام یک فرقی را بین «ارتباط» و «رابطه» قائل بشوم، به این صورت که یک موقعی دختر و پسری، در خیابانی عبور می‌کنند و مثلاً پسر، نشانه‌ای را نمی‌داند و از دختر سؤال می‌کند که فلان نشانی کجاست و آن دختر هم نشانی را می‌دهد و یا این که مثلاً یک آقایی در دانشگاه به یک دانشجوی خانم می‌رسد و می‌پرسد که: استاد، جلسۀ پیش، چه درسی دادند و خانم هم توضیح می‌دهد که: استاد، فلان مبحث را درس دادند و پسر هم ممکن است بگوید: پس اگر ممکن است، جزوه‌تان را بدهید که من از روی آن بنویسم. خب، ببینید اینها «ارتباط» است که می‌تواند بین جوانان وجود داشته باشد و در آن، قصد فریب و لذّتجویی و نگاه بد هم نیست، همان طور که حافظ می‌گوید:
منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن!
لذا اگر ارتباطی که شکل می‌گیرد، واقعاً به دور از این شائبه‌ها باشد و بر اساس ضرورتی هم پدید ‌آید، ما اینها را تحت عنوان لفظ «ارتباط» می‌آوریم، ارتباط‌هایی که در جامعه، مشکلی ایجاد نمی‌کنند و در حقیقت، اجتناب‌ناپذیرند. در این خصوص، بعضی‌ها گفته‌اند که انسان، مدنی‌الطّبع است و نیاز به ارتباط دارد (حالا چه با همجنس و چه غیر همجنس) و یا گفته‌‌اند که انسان از «اُنس» است و می‌خواهد با دیگران مؤانست پیدا کند و بعضی‌ها هم گفته‌اند که ما به دیگران نیاز داریم و آنها نیازهای ما را برطرف می‌کنند و اصل «استخدام» را مطرح کرده‌اند.
بر اساس هر کدام از این دیدگاه‌ها که نگاه کنیم، به ضرورت ارتباط می‌رسیم؛ امّا شرط صحیح بودن این گونه ارتباط‌ها این است که تکراری نشوند؛ چون اگر خود این ارتباط هم تکراری شود، یک نوع دلبستگی ایجاد می‌کند و از مسیر درست، منحرف می‌شود. مثلاً اگر یک دانشجویی چندین بار از یک دانشجوی دیگر سؤال بپرسد و یا جزوه بگیرد، ممکن است در ذهن طرف مقابل، این بگذرد که این فرد، به من علاقه‌ای دارد که دائم از من چنین سؤالی را می‌پرسد و این گونه تفکّرات، هنگامی که با عوامل دیگری مثل غریزه و... همراه می‌شوند، می‌توانند ارتباط را از مسیر صحیح خودش خارج کنند.

در این حالت، این تعامل بین دو نفر از حالت ارتباط، خارج می‌شود و شکل «رابطه» به خود می‌گیرد. در واقع، وقتی ارتباط‌های تکراری بین دو جنس، همراه با عشق و علاقه و نوعی دلبستگی شکل می‌گیرد و گاه، حد و مرزهای میان آن دو هم شکسته می‌شود، وارد قلمرو «رابطه» می‌شویم. برای مثال، می‌توانیم از روابط بین دختران و پسران، نام ببریم که مشکلات زیادی را در جامعه به وجود آورده است.
برای این که بتوانیم به طور روشن‌تر، «رابطه» را از «ارتباط» تشخیص دهیم، می‌توانیم به این تفاوت بین آنها اشاره کنیم که در «ارتباط»، اگر فرد، برای مدّت طولانی هم طرف مقابل را نبیند، مشکلی پیدا نمی‌کند؛ ولی در «رابطه» این طور نیست و دیگر نمی‌تواند نبیند، به طوری که  الزامی در خودش می‌بیند که حتماً باید برود و او را ببیند. در واقع، رابطه‌ها مثل دُز مواد مخدّر می‌مانند که رفته رفته باید افزایش پیدا کنند، و این گونه رفتارها ـ که با تکرار و تمایل و دلبستگی و پشتوانۀ غریزی همراه هستند ـ، می‌توانند ایجاد مشکل بکنند.

آیا ارتباطات صحیح بین دو جنس را می‌توان تنها با در نظر گرفتن فرهنگ و مذهب و آداب و رسوم یک جامعه تعریف کرد؟ در این صورت، نقش تعاریف علمی و یافته‌های روان‌شناسی جدید (در صورتی که مغایر با سنّت‌ها و عرف جامعه باشد)، چه می‌شود؟
به هر حال نمی‌توانیم نقش فرهنگ و مذهب و آداب و رسوم جوامع را در این مورد نادیده بگیریم. یعنی واقعاً هنجارهای اجتماعی‌ای که در یک جامعه، بیانگر اَشکال قابل قبول رفتاری هستند، می‌توانند ملاکی برای برقراری ارتباطات صحیح بین دو جنس باشند. همان طور که ما در کشور خودمان هم می‌بینیم، بحث نجابت و پاکی، یکی از اساسی‌ترین عوامل شکل‌دهندۀ روابط بین دو جنس هستند که از دوران کهن (حتّی در دین زرتشت) در فرهنگ ما ریشه داشته‌اند و فرهنگ اسلامی هم به عنوان آخرین و کامل‌ترین جهان‌بینی، خیلی ظریف‌تر و دقیق‌تر به این نکات توجّه دارد.
امّا این که نقش فاکتورهای علمی و یافته‌های روان‌شناسی مدرن ـ در صورتی که مغایر با عرف جامعه باشد ـ چه می‌شود؟، ببینید! یک وقت، یک یافتۀ علمی داریم که با آن چیزی که در عُرف هست، مغایر است؛ ولی آن امر عُرفی هم امر پذیرفته‌ای نیست؛ یعنی نه منطقی است و نه معقول و نه مشروع. در این جا اگر یافته‌ها و فاکتورهای علمی، ارزشمند و عقلانی باشند، قابل قبول و پذیرفتنی هستند. امّا این که بخواهیم تمام یافته‌های علم روان‌شناسی را، حتّی اگر در مقابل ارزش‌های اجتماعی یک جامعه قرار بگیرند، باز هم بپذیریم، به نظر من این، کار درستی نیست. حالا اگر روان‌شناسی بگوید که باید چنین کرد و چنان کرد، دلیل بر درستی آن نیست و این توصیه‌ها، الزامی برای انجام دادن آن عمل نمی‌آورد.
به هر حال، روان‌شناسی که خودش چیزی نمی‌گوید و روان شناس است که می‌گوید و بیشتر این نظریه‌های مدرن روان‌شناسی هم که ارائه می‌شوند، نوعاً در دنیای غرب، شکل گرفته‌اند و می‌بینیم که صاحب‌نظرانشان هم عمدتاً کسانی هستند که در یک فرهنگ خاص و با مذهب خاص و گاه حتّی با عدم دیانت خاص، آرا و نظراتی ارائه داده‌اند که ممکن است تحت تأثیر فضا و محیط زندگی خودشان بوده باشد. از طرفی، یافته‌های علوم انسانی، مانند یافته‌های علوم دقیقه (مثل فیزیک و شیمی) نیست که قوانین مشخّصی داشته باشند. در این جا ما با مکاتب فراوان روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد و... مواجه هستیم. لذا گاهی می‌بینیم که اندیشه‌های متعارض، متناقض و متضادی می‌تواند دربارۀ یک موضوع وجود داشته باشد و در واقع می‌تواند مصداق این گفته باشد که:
هر کسی از ظنّ خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من.
اتّفاقاً روان‌شناسی مدرن، در حال طی کردن مسیری است که روز به روز، آن را از فرهنگ‌های اصیل و دینی دور می‌کند. از طرفی، نگرش‌های سیاسی هم خیلی می‌تواند روی آن تأثیرگذار باشد. شما می‌بینید یک موقعی دکتر پروین بیرجندی، در کتاب «روان‌شناسی غیر عادی (مرضی)»، چشم‌چرانی را از اختلالات رفتارهای جنسی می‌داند، ولی امروز در غرب، در مراکز و منابع معتبر روان‌شناسی‌شان می‌بینید که حتّی روابط بین همجنس‌ها هم دیگر اختلال به حساب نمی‌آید. خب، آیا اگر روان‌شناسی این طوری شد، ما هم می‌توانیم این تغییر را در فرهنگ خودمان انتظار داشته باشیم؟ نه! این، درست مثل این است که ما بیاییم آرا و نظرات فروید را به عنوان یک نگاه و رویکرد علمی مطرح کنیم؛ ولی اگر از ما بپرسند که آیا همۀ این نظریات را قبول می‌کنید، خب واقعاً این طور نیست؛ چون ما ارزش‌ها و مسائل اعتقادی‌ای داریم که این نظریات را رد می‌کنند. برای مثال، وقتی قرآن را می‌خوانیم، سرگذشت قوم لوط را به ما یادآور می‌شود که می‌تواند عبرت آموز باشد. این که خدا می‌فرماید: «در زمین، سیر کنید و ببینید سر انجام اقوام چه شد»، به دلیل این است که به ما بگوید که آزمودن، و دوباره آزمودن، خطاست. یا در فرهنگ دینی ما وقتی هنوز مَحرمیت برقرار نشده، اجازۀ روابط پیشرفته به افراد، داده نمی‌شود.
حالا اگر کسی بیاید و بگوید که در روان‌شناسی، روابط دختر و پسر، ضروری دانسته شده است و یا فروید گفته است: «نیازهایی که سرکوب می‌شوند، در ناخودآگاه فرد قرار می‌گیرند»، ما نمی‌توانیم قواعد فرهنگ خودمان را بر اساس این نظریات، تغییر دهیم. از طرفی هم نمی‌گوییم که نیازها سرکوب شوند. می‌گوییم اینها را باید کانالیزه کرد، به طوری که هم نیازها ارضا شوند و هم در چارچوبی قدم برداریم که با شریعت در تضاد نباشد. وقتی پیامبر(ص) می‌فرماید: «بعد از اسلام، هیچ بنایی محکم‌تر از بنای یک خانوادۀ مسلمان نیست»، این نشان می‌دهد که در فرهنگ دینی ما، ارزش دادن به شکل‌گیری خانواده به عنوان یک بنیاد استوار و عاملی برای دور بودن از خیلی بلاها و بیماری‌ها ضروری است.
این که امروز می‌بینید افراد زیادی در جهان، دچار ایدز و هپاتیت B و انواع بیماری‌های مقاربتی شده‌اند، می‌تواند پیامد این گونه روابط آزاد و بی قید و شرط هم باشد. از طرفی وقتی می‌بینیم که زیستن در فرهنگ دینی خودمان ـ که به دور از انحرافات جنسی و اخلاقی است ـ، باعث سلامت جسمی و روانی انسان و جامعه می‌شود، خب، انتخاب این فرهنگ، برای ما ترجیح پیدا می‌کند و اتّفاقاً علم‌النّفسی که در فرهنگ فلسفی فیلسوفان بزرگ اسلامی (مانند ابن سینا و فارابی) آمده است، به همین مواردی اشاره می‌کند که امروز در غرب، به عنوان روان‌شناسی مطرح است.
پس در این صورت ما باید آن اندیشه‌هایی را بپذیریم که می‌تواند با مسائل اصیل و بنیادی و عقلانی و قابل قبول در فرهنگ و دیانت ما همسو باشد. البته آن فرهنگ و مذهب و آداب و رسومی که معقول و منطقی و اندیشیده باشند؛ چون هر رسمی که در جامعه است، معلوم نیست که معقول و منطقی هم باشد و گاهی اوقات، خرافات هم در لا‌به‌لای عناصر فرهنگی راه پیدا می‌کنند؛ ولی آن اندیشه‌های بنیادی‌ای‌ که در کتاب آسمانی ما و در احادیث و سیره و سنّت اولیای الهی آمده است، می‌توانند ملاک عمل و انتخاب باشند. به هر حال، سخن من این است که ملّت ما با این سوابق درخشان در مسائل اخلاقی، نباید تحت تأثیر ابتذال غربی قرار بگیرد و بد نیست که ما یک بار دیگر، کتاب «غربزدگی» جلال آل احمد را بخوانیم و... .


ادامه مطلب
ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic