افسانه‌های ازدواج در بوشهر | 33. ازدواج ۸۵ ,

افسانه‌های ازدواج در بوشهر

آسیه بحرانی

 

دنیای افسانه‌ها کجاست و به راستی افسانه‌ها از کجا می‌‌آیند؟ همیشه پدربزرگ یا مادربزرگی بوده و قصه‌هایی از زمان‌های خیلی دور با برایمان تعریف کرده است. هیچ کس هم نمی‌داند چرا و چگونه این داستان‌ها شکل گرفته‌اند؛ داستان‌هایی که گاهی در میان اقوام مختلف مشترک‌اند و تنها لهجه و گویش و اعتقادات آن قوم، داستانی را از داستان دیگر متمایز می‌کند.

آرزوهای انسان، در قالب قصه جای می‌گیرد و انسان ‌آنچه را دست نیافتنی می‌یابد، به رؤیاهایش می‌برد و این گونه رؤیاها، افسانه می‌شوند. از جملۀ این افسانه‌ها، افسانه‌های مردم بوشهر است. ازدواج‌های سنّتی در منطقه، الگوی مناسبی برای قصه‌هایی از این دست‌اند؛ آرزوی نهفتۀ انتخاب شوهر برای دختران، با توجه به خواسته‌ها و علایقشان و ... .

 

افسانۀ «سنگ صبور»

در یکی از از این افسانه‌ها، مادری دخترش را پبش هندویی می‌برد تا برای باز شدن بختش فالی بگیرد. هندو می‌گوید که شوهرِ مرده‌ای نصیب دختر خواهد شد. مادر و دخترش از شهر می‌گریزند تا گرفتار این واقعۀ شوم نشوند. در راه، خانه‌ای می‌یابند و دختر با چرخاندن دستگیرۀ در، وارد خانه شده و مادر، پشت در می‌ماند. در آن جا مردِ مرده‌ای می‌بیند که با چهل بار ختم قرآن، زنده خواهد شد و با او ازدواج خواهد کرد. دختر، در طول مدّت خواندن قرآن، کسی را نمی‌بیند تا سی و نهمین بار که کنیزی را به خانه می‌‌آورد و کنیز، چهلمین ختم را می‌خواند و مرد، زنده می‌شود و به اشتباه، کنیز را همسر خود می‌ندارد و دختر، کنیز آن خنه می‌شود ا این که مرد ـ که در سفر بوده ـ، به عنوان سوغات برای کنیز، سنگ صبور می‌آورد. ختر، آنچه را که بر او پیش آمده، برای سنگ صبور می‌گوید. سنگ صبور، دو نیم شده و مرد هم ماجرا را می‌شنود و با دختر ازدواج می‌کند.

 

افسانۀ «ننه ماهی»

در افسانۀ «ننه ماهی» هم ـ که قسمتی از آن بی شباهت به سیندرلا نیست ـ مرد ماهیگیر، با اصرار دخترش ازدواج می‌کند و دختر، روزهای سختی را می‌گذراند. دختر، با ماهی‌ای در دریا به نام ننه ماهینک دوست می‌شودتا این که جشنی در شهر برپا می‌شود و نامادری، یک مشت چای و عدس و نخود و خاک را با هم مخلوط کرده، از دختر می‌خواهد تا آن را تمیز کند. دختر نزد ننه ماهی می‌رود. ماهی‌های دریا به دختر کمک می‌کنند و دختر، در آن جشن، حضور می‌یابد و در موقع رفتن، کفشش در آب می‌افتد و پسر پادشاه، خانه به خانه دنبال دختر می‌گردد. نامادی دختر را در تنور می‌اندازد و خود، کفش را امتحان می‌کند. خروسی به تنره نزدیک می‌شود و سرو صدا به راه می‌اندازد. دختر از تنور بیرون آمده، کفش را به پا می‌کند؛ اما داستان تا همین جا پایان نمی‌یابد.

نکتۀ جالب داستان، پایبندی به اصول و اخلاق است، به طوری که پسی پادشاه، به خانه برگشته و قصد خواستگاری را اعلام می‌کند و هر چند که پرد و مادر پسر، وجود دخترعمو را در این بین، مسئله‌ای برای مخالفت بیان می‌کنند که اشاره به ازدواج‌های دخترعمو و پسرعمود است. پسر پادشاه، با دختر ماهیگیر ازدواج می‌کند.

آنچه باعث تمایز افسانۀ ننه ماهی از داستان‌های مشابه می‌شود، دوستی دختر، با ماهی است که داستان را بومی می‌کند و یا شکسته شدن رسم ازدوا دخترعمو و پسرعمو، به عنوان یک آرزو در این افسانه به چشم می‌آید.

خروس در افسانه‌های جنوب، همیشه نقش رسوا کننده را ایفا می‌کند. او به رازهای هستی آشناست و می‌داند کس که آمده تا دختر را ببرد، حتماً او را خوشبخت می‌کند، اگر چه دیو باشد.

نکتۀ مهم، نحوۀ بیان و لحجۀ مردم است که آن را بسیار شنیدنی می‌کند. مثلاً افسانۀ ننه ماهی، این گونه آغاز می‌شود: «یه دختری بود، دی‌اش رحمت خدا رفته بود. به بُواش گفت: زن بگیر. بُواش گفت: نه خارِ کور می‌شی. دختر گفت: مو فعلاً خارِ کورم. مردرفت یه زن گرفت و نزنک هم یه دختر‌اش آورد. این دخترو گُت شد. زن لباس‌های قشنگ برِ دختر خودش می‌کرد و لباس خرابا برِ دخترو. مردک، ماهیگیر بود. یکروز دخترو رفت دریا. ماهی مثلاً سُبیتی گرفت، که کُم‌اش بشکافه. ماهی به زبون اومد. گفت: تو مو نکش تا مو برم سی‌ات چی بیارم».

 

افسانۀ «جوبا»

عنصر شانس و تقدی، شاید مهم‌ترین عنصر در افسانه‌های جنوب باشد، همچنان که اعتقاد به دعا و نذر و سرنوشت. در افسانۀ «جوبا»، جوبا، پسر فقیری است که سرنوشت باعث می‌شود به دختر پادشاه و ثروت برسد. این افسانه، بر اساس آرزوی پنهان مردم فقیر ایجاد شده است. آن‌ها دوست داشتند که شاه‌زاده خانم‌ها، مردی فقیر را به شاه‌زادگان زیبا و ثروتمند ترجیح دهد. یا آرزوی قلبی مردم فقیر برای یافتن صندوقی که در آن شاه‌زاده خانمی زیبا وجود دارد، «افسانۀ انگشتر مازون» را شکل می‌دهد. فروشندۀ صندوق، به همه می‌گوید که این صندوق، پر از آشغال است. هر که بخرد، پشیمان می‌شود و هر که نخرد، با زهم پشیمان می‌شود. جوانی، آن را خریده و در صندوق، شاه‌زاده خانم زیبایی را می‌یابد. پس هر چیز بی ارزشی می‌تواند دارای ارزش فراوانی باشد.

 

افسانۀ «دختر نارنجون»

میوه‌ها در افسان‌های بوشهر، نمادند. مثلاً نارنج و ترنج معمولاً حاوی دختر شاه پریون‌اند که توسط قهرمانی ربوده و شکافته می‌شود. این اعتقاد، افسانه «دختر نارنجون» را شکل می‌دهد. دختری که سر از نارنج بیرون می‌آورد، خواسته‌اش بر خلاف انسان‌های عادی است؛ یعنی اگر آب بخواهد، می‌گوید: نان و اگر پیراهن بخواهد، می‌گوید: کفش. اگر قهرمان، متّجه این موضوع شد، می‌تواند درختر را نجات دهد، در غیر این صورت، دختر از بین می‌رود. در واقع، نارنج و ترنج، نمادی از دختران باکره‌اند که قهرمان، در برابر تلاش زیاد، موفّق به دستیابی به آن می‌شود.

 

افسانۀ «پسر چوپان و شیطان»

یکی دیگر از الگوهای رایج افسانه‌های جنوب، عشق بین دخترعمو و پسرعمو است. معمولاً پسرعمو، عاشق دختر عمویش می‌شود؛ اما به علت فقر، نمی‌تواند با او ازدواج کند. او با نشان دادن لیاقت خود، به کمک یاریگر (شیطان) به هدفش می‌رسد. مثل «افسانۀ پسر چوپان و شیطان». در این فسانه، پسر چوپانی، عاشق دختر عمویش است، اما به علّت فقر، نمی‌تواند با او ازدواج کند. پس چوپان در بیابان، با شیطان برخورد می‌کند و او به پسر، وعدۀ یاری می‌دهد. پس چوپان، با آموختن لفظ جادویی از شیطان، تمام مردم روستا را به هم می‌چسباند و به این ترتیب، پرد دختر، به ازدواج پسر چوپان رضایت می‌دهد و پسر، آنها را آزاد می‌کند.

شیطان، در افسانه‌های جنوب، به ندرت، ظهور پیدا می‌کند. گاهی نقش یاریگر قهرمان را می‌پذیرد و گاهی مواقع، ابلهانه رفتار می‌کند و فریب قهرمان را می‌خورد.

 

افسانۀ «نی سخنگو»

در «افسانۀ نی سخنگو» دختری شیفتۀ شوهر خوواهرش می‌شود. نقشه کشیده و خواهر را به بهانۀ آوردن هیزم، به بیابان می‌برد. دو خواهر، با گیس‌هایشان سعی بر قطع درخت دارند تا این که دختر، گیس‌های خواهرش را به درخت گره می‌زند و او را در بیابان رها می‌کند. شیری خواهر را خورده و قطهۀ خونی از خواهر، بر زمین می‌چکد. درختی روییده و چوپانی با چوبِ درخت، نی می‌سازد و هر زمان که می‌نوازد، نی به سخن آمده و آنچه پیش آمده باز می‌گوید و بدین ترتیب، صدایش به شوره و فرزندش رسیده و دختر به جزای اعمالش می‌رسد.

این افسانه و بسیار افسانه‌های دیگر، رؤیاهای تحقّق یافتۀ مردم این خطّه است که نسل به نسل، نقل شده و این گونه حیات یافته‌اند و ما به دنیای افسانه‌ها راه می‌یابیم و قصۀ افسانه‌ها را باز می‌گوییم.

 

منبع:

افسانه های جنوب (بوشهر)، ناهید جهازی

 


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic