حاجى فیروز؛ شخصیت پایان سال‏ | 21. شخصیت سالم ,

 

حاجى فیروز؛ شخصیت پایان سال‏

زهره مختارى‏

 

 لابه‏لاى كدام سبزه، تو را بجویم و از كدام پنجره، تو را نگاه كنم؟ پنجره‏هاى بهارى را به سویت باز مى‏كنم و تازه‏ترین سرودى را كه از ماهى‏اى قرمز یاد گرفته‏ام براى تو مى‏خوانم.

 سلام بر قلب مهربان و نجیب تو كه حتى یك‏بار هم آن طور كه باید به صداى شادى بخش و روح‏نوازت گوش نسپردم! تو كه ساده و بى‏پیرایه، پیچیده در سیاهى، از كوچه‏هاى تنگ و پیچ در پیچ، بالا مى‏آیى، از بهار مى‏خوانى، همچنان كه دایره زنگى در دستان مى‏چرخد.

 حكایت تو حكایت غریب عاشقى است كه در تمام این سال‏ها سفیر بهار بوده است، مجنون طبیعت است و در ثانیه‏هاى بى‏قرار زمان، رؤیاى بهار را به ارمغان مى‏آورد.

***

 بعضى آدم‏هاى امروزى فكر مى‏كنند او گداست یا یك كلاهبردار كه آرایش كرده و عده‏اى هم به خاطر رقص و آوازش، او را مطرب مى‏دانند و به همین دلیل به او توهین مى‏كنند.

 هنگامى كه او مى‏آید بهار، خرامان از خم كوچه‏ها برایمان دست تكان مى‏دهد؛ امّا بدون او زمین، بى‏حال مى‏چرخد و بهار، خاموش و بى‏صدا از گذر ثانیه عبور مى‏كند.

 حاجى فیروز، زمانى ظاهر شد كه شهرنشینى در ایران شكل جدى‏ترى گرفته بود و این دوره از تاریخ، مقارن با دوران حكومت قاجاریه است. ویژگى بارز حاجى فیروز در چند چیز است: ابتدا در لباس سرخ او و سپس در نوع گریمش. كلاه بوقى او در مینیاتورهاى دوره صفویه بسیار دیده مى‏شود و این كلاه، مشخصه دلقك‏هاست. لباس قرمز او بدون تردید، جنبه سمبولیك (نمادین) دارد و كمدى نیست. سرخى لباس او اشاره مستقیمى به آتش و حرارت خورشید سال نو دارد و سیاهى صورت او نیز اشاره به خاك و سیاهى زمین است و رقص او یعنى حركت و حیاتى كه زمین در فصل بهار پیدا مى‏كند. حاجى فیروز از آن گونه شخصیت‏هاست كه فقط در روزهاى پایان سال، ظاهر مى‏شوند و كارى جز رساندن خبر رستاخیز زمین به مردم ندارند.

 نام حاجى فیروز از دوره قاجار مى‏آید و این ریشه در نوع روابط آن دوران دارد. بر اساس نخستین آمارگیرى انجام گرفته توسط نجم‏الملك در دوره ناصرالدین شاه قاجار در شهر 155 هزار نفرى تهران، دقیقاً 756 غلام سیاه و 2525 كنیز سیاه وجود داشته و از این غلام‏ها و كنیزان سیاه، 13 غلام سیاه و 99 كنیز یعنى 112 خدمتكار سیاه در دربار بودند و بقیه در بین مردم پولدار، اشراف، تجار و خوان‏ها زندگى مى‏كردند.

 این تجار وقتى به سفر حج مى‏رفتند سیاهان زنگبار را مى‏خریدند و با خود به ایران مى‏آوردند؛ زیرا داشتن این غلامان، نشانه تشخّص اشرافى بود و چون در زمان حج، آنها را مى‏آوردند لقب حاجى به آنها مى‏دادند. این سیاهان نام‏هاى گوناگون داشته‏اند از جمله «الماس»، «مبارك»، و «فیروز». قالب شخصیت و تیپ حاجى فیروز از نوروز خوان‏ها گرته برمى‏دارد و از عناصر محیطى نیز بهره مى‏برد و در تركیبى خلّاقانه این دو را پیوند مى‏دهد. در واقع، حاجى فیروز یك شخصیت كاملاً ایرانى است و اساساً وجه هنرمندانه بازیگرى در این جا نمود بیشترى پیدا مى‏كند و به تدریج، این قالب و شخصیت در نمایش روحوضى نیز نفوذ مى‏كند.

 بر اساس تاریخ نمایش ایران، پیش از دوران قاجار، شخصیتى با این خصوصیات وجود نداشته است؛ زیرا در هیچ‏یك از متون ثبت شده ادبى، كلاسیك، و سفرنامه‏هاى خارجى و تحقیقاتى، اثرى از این شخصیت با این ویژگى‏ها نیست. بر اساس همین متون پیش از این در فرهنگمان «راشكى»، «ماستى»، «غول بیابان» و «آتش افروز» داشتیم كه همه آنها جدا شده از نوروز خوانان بودند و در دوره قاجار، عرصه فعالیت آنها از روستاها به شهرها كشیده شد.

 به هر حال، حاجى فیروز، دلقكى مى‏كند، مى‏رقصد و مى‏خواند و با خودش شور و نشاط مى‏آورد كه بهترین مصداق شور و نشاط طبیعت است كه جامه نو به تن كرده و دوباره زنده شده است.

 


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو