آیین نامه دروغگویی | 16. منفعت و مصلحت ,

آیین نامه دروغگویی

سیّد حسن اسلامی

در مقاله «پدیدارشناسى دروغ» در همین شماره از مجله، نكاتى را یادآور شدیم كه رعایت كردن آنها، ما را از بسیارى از دروغ‏هاى به اصطلاح مصلحت‏آمیز، دور نگه مى‏دارد؛ اما این، یك روى سكه است و ما در جهانى پر از شرارت زندگى مى‏كنیم؛ جهانى كه مى‏كوشد از صدق ما سوء استفاده كند و چه بسا راستگویى ما به ناحق به بهاى جان خود و یا دیگران تمام شود. به گفته كانت: «اگر ما بخواهیم در تمام موارد، حقیقت را دقیقاً مراعات كنیم، اغلب باید بهاى شرارت دیگران را كه از حقانیت ما سوءاستفاده مى‏كنند، بپردازیم. اگر همه افراد، خوش‏طینت باشند، نه فقط تكلیف است كه هیچ كس دروغ نگوید، بلكه همه باید به این جهت دروغ نگویند كه دروغگویى موجب اضطراب و نگرانى آنها مى‏شود؛ اما اكنون چون بسیارى انسان‏ها اهل شرارت‏اند، واقعیتْ این است كه انسان، اغلب به موجب مراعات دقیق حقیقت، در معرض خطر قرار مى‏گیرد. لذا اغلب در اندیشه دروغگویى است... در این شرایط، دروغ، یك سدّ حفاظتى محسوب مى‏شود. سوء استفاده دیگران از قدرت، به من اجازه مى‏دهد كه از خود دفاع كنم... پس موردى پیدا نمى‏شود كه من نیاز به دروغ داشته باشم؛ مگر این كه تحت فشار قرار گیرم و قانع شده باشم كه دیگرى مى‏خواهد از راستگویى من سوءاستفاده كند».(1) آرى! مقصود، نادیده انگاشتن واقعیت نیست. لذا ما گاه ناگزیریم كه دروغ بگوییم و این دروغ ما مصلحت‏آمیز خواهد بود. اما همچنان جاى این پرسش است كه در چه مواردى مى‏توان دست به این كار زد و معیار مصلحت چیست ؟

معیار مصلحت

این جا به نظر مى‏رسد به جاى كاوش براى یافتن معیارى انتزاعى و كلى از طریق پرسش‏هاى مشخصى ببینیم كه چه باید كرد. در نتیجه اگر نتوانستیم از پس پرسش‏هاى خود برآییم و هنوز دروغ را مصلحت آمیز دانستیم، به احتمال زیاد، دروغ ما چنین است، اما اگر اندك تردیدى داشتیم، باید احتمال قوى دهیم دروغ ما دروغى منفعت‏طلبانه و غیر اخلاقى است. در این نوشته پرسش‏هایى فراهم آمده است كه مى‏توان آنها را به شوخى، «آیین‏نامه دروغگویى» خواند؛ به این معنا كه هرگاه خواستیم دروغى مصلحت‏آمیز بگوییم، باید با رعایت این آیین‏نامه باشد. هدف از این آیین‏نامه آن است كه هرگاه خواستیم دروغ بگوییم، به جاى آن كه از تعبیر كلى و مبهم و سیال مصلحت‏آمیز استفاده كنیم، بكوشیم واقعا دریابیم كه دروغ ما براى تأمین منافع ماست، یا حفظ جان و آبروى كسى و سلامت نظام اجتماعى. اما اصول آیین‏نامه از این قرار است :

اصول آیین نامه

یك. آیا در جایى كه تصمیم گرفته‏ایم دروغ بگوییم، حاضریم كه در همان شرایط به ما دروغ گفته شود؟ این پرسش جدى كه راه را بر قاعده زرین مى‏گشاید، در بسیارى از موارد، ما را به تجدید نظر در تصمیم خود وا مى‏دارد. مقصود از قاعده زرین، كهن‏ترین قاعده اخلاقى جهان است، كه رد پاى آن را مى‏توان در تعالیم اخلاقى همه ادیان و مكاتب اخلاقى یافت. از این قانون، تقریرهاى گوناگونى ارائه شده است كه همه یك حقیقت را بیان مى‏دارد. اما تقریر كنفوسیوسى آن چنین است: روزى یكى از شاگردان كنفوسیوس (معلم و حكیم بزرگ چینى) از استاد پرسید: «آیا در جهان، كلمه‏اى عام و دستورى كلى وجود دارد كه بتوان آن را قانون حیات در سراسر عمر قرار داد؟». استاد جواب داد: «آرى! عمل متقابل، همان كلمه كلى و دستور عمومى است و آن این است كه آنچه را كه بر خود روا نمى‏دارى، بر دیگران نیز روا مدار».(2)

این قاعده در سنت ادیان ابراهیمى نیز جایگاه ویژه‏اى دارد و خاستگاه اخلاق و غایت آن به شمار مى‏رود. حضرت عیسى مسیح این قاعده را عصاره كتاب‏هاى آسمانى بر مى‏شمارد و چنین مى‏گوید: «پس آنچه مى‏خواهید دیگران براى شما بكنند، شما همان را براى آنها بكنید. این است خلاصه تورات و كتب انبیا».(3) ایشان همچنین مى‏گوید: «با مردم، آن گونه رفتار كن كه انتظار دارى با تو رفتار كنند».(4)

در سنّت دینى ما نیز بر این قاعده، تأكید بسیار شده است. رسول خدا(ص) در سخنى كه مقبول همگان است چنین مى‏فرماید: «كسى از شما ایمان نمى‏آورد، مگر آنچه را براى خود دوست مى‏دارد، براى برادر [مسلمان] خود نیز دوست بدارد».(5)

گمان نرود كه این دستور، تنها رفتار ما را در برابر دیگر همكیشان ما تنظیم مى‏نماید؛ این، قاعده‏اى است عام و فراگیر كه بر زبان امام على(ع) زبانى جهانى یافته و اساس رفتارهاى اخلاقى به شمار آمده است. ایشان در طى سفارش‏هاى دقیقى به فرزندشان امام حسن(ع) چنین مى‏فرماید: «پسركم! خود را میان خویش و دیگرى میزانى بشمار. پس آنچه براى خود دوست مى‏دارى، براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نیاید، براى او ناخوش بشمار. و ستم مكن، چنان‏كه دوست ندارى بر تو ستم رود و نیكى كن، چنان‏كه دوست دارى به تو نیكى كنند. و آنچه از جز خود زشت مى‏دارى، براى خود زشت بدان و از مردم براى خود، آن بپسند كه از خود مى‏پسندى در حق آنان».(6)

سعدى نیز این آموزه را این‏گونه تقریر مى‏كند :

من شنیدم ز پیر دانشمند

تو هم از من به یاد دار این پند

آنچه بر نفس خویش نپسندی

نیز بر نفس دیگری مپسند .

این آموزه، در ضرب‏المثل‏هاى فارسى به تعبیرات گوناگونى بیان شده است كه درخور توجه است، مانند «با كسان آن كن كه با خود مى‏كنى».(7)

دو . دروغى كه مى‏خواهیم بگوییم، به مصلحت كیست؟ به مصلحت ما، یا شخصى كه مى‏خواهیم به او دروغ بگوییم یا شخص دیگر؟ به جاى استفاده از تعبیر كلى مصلحت‏آمیز، بهتر است بكوشیم دقیقا براى خویشتن روشن سازیم كه از طریق دروغ، در پى تأمین مصلحت چه كسى هستیم .

سه . آیا این دروغ واقعا مصلحت‏آمیز است؟ این پرسش به ما كمك مى‏كند كه خود را نفریبیم و حتى المقدور به نام دروغ مصلحت‏آمیز (به تعبیر مرحوم مطهرى)، دروغ منفعت‏خیز نگوییم؛ چرا كه غالبا مقصود ما از مصلحت، همان منفعت است .

چهار . آیا چنین دروغى اجتناب‏ناپذیر است؟ بسیارى از دروغ‏ها به فرض مصلحت‏آمیز بودن هم اجتناب‏پذیرند. از این رو باید كوشید و در هر مورد كه ممكن است، آن را با اقدامات دیگرى جایگزین ساخت .

پنج . آیا این دروغ، پایاست؟ در موارد بسیارى دروغگویى، راه حل موقتى و ضعیفى براى حل مشكلى غیرمنتظره است. اگر آن موقع كه احساس مى‏كنیم باید دروغ بگوییم به این نكته توجه داشته باشیم كه هیچ دروغى پایا نیست و به‏ زودى دروغ ما آشكار مى‏شود، شاید در تصمیم خود بازاندیشى نماییم .

شش . آیا براى دفاع از دروغ خود، تدبیرى اندیشیده‏ایم؟ با توجه به اصل پیشین هر دروغى كه بگوییم، دیر یا زود (اما غالبا زودتر از آنچه مى‏پنداشته‏ایم)، آشكار مى‏شود. حال آیا براى دفاع از درستى دروغى كه مى‏خواهیم بگوییم، اندیشیده‏ایم و آماده‏ایم كه با آشكار شدن حقیقت، نشان دهیم كه واقعا این كار ما از سر مصلحت و خیرخواهى بوده است؟ نتیجه این تأمّل، غالبا منفى است و در مى‏یابیم كه كمتر چنین آمادگى‏اى داریم و دفاع ما چندان مقبول نیست .

هفت . آیا حاضریم هزینه دروغ خود را بپردازیم؟ هیچ دروغى (حتى مصلحت‏آمیز آن)، بى‏هزینه نیست. این پندار خامى است كه: زبان، استخوان ندارد و آن را هرگونه بخواهیم مى‏توانیم در دهان خود بچرخانیم. حقیقت مطلب، این است كه ما همواره اسیر سخنى هستیم كه مى‏گوییم. پدرى كه ناخواسته و از سر عادت زبانى به فرزندش وعده‏اى مى‏دهد، تا آن را بر آورده نسازد، از بند اسارت سخن خود نخواهد رست. حال ما باید ببینیم در صورت آشكار شدن دروغ خود حاضریم هزینه‏هاى احتمالى و قطعى آن را بپردازیم.

هشت . آیا به پیامدهاى درازمدت دروغ خود اندیشیده‏ایم؟ هر دروغى كه ما بگوییم با همان تحلیل و بر اساس همان اصول، احتمالاً دیگران نیز خواهند گفت؛ براى مثال اگر من به عنوان یكى از مسئولان اجتماعى، مصلحت عمومى را در انكار حقیقتى دیدم و براى پوشاندن آن دروغى گفتم، به احتمال زیاد، مسئولان دیگر نیز در همان شرایط و با همان تحلیل، دروغ خواهند گفت. نتیجه آن است كه این استثا به صورت قاعده در خواهد آمد و دروغى كه قرار بود راه حل مشكلى باشد، كاركرد خود را از دست خواهد داد؛ یعنى دیگر این دروغ، دروغ نخواهد بود؛ چرا كه توان فریفتن كسى را نخواهد داشت. این، كمترین پیامد اجتناب‏ناپذیر دروغگویى است .

حال اگر واقعا هم در جایى بخواهیم دروغ بگوییم و این كار از سر مصلحت باشد، باز مصلحت اقتضا مى‏كند كه دروغ نگوییم و این حربه را براى روز مبادا نگه داریم. به تعبیر دیگر، براى این كه بتوانیم دروغى بگوییم كه از ما باور كنند، باید هرگز دروغ نگوییم. این جمله‏اى تناقض‏دار است، اما واقعیت، همین است. مردم، دروغ كسى را باور مى‏كنند كه راستگو باشد. به تعبیر سعدی ، دروغ گفتن، مانند ضربتِ اثرگذار است كه اگر زخمش بهبود یابد، نشانه‏اش برجا مى‏ماند: «همچون برادران یوسف كه به دروغى موسوم شدند، نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند».(8)

یكی را كه عادت بود راستی

خطایی رود در گذارند از او

و گر نامور شد به قول دروغ

دگر راست باور ندارند از او . » (9)

نُه . چگونه دروغ خود را باورپذیر كنیم؟ از سخن بالا مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه براى این كه دروغ ما پذیرفته شود، باید خود راستگو باشیم. از سوى دیگر اگر بخواهیم راستگو باشیم، نباید دروغ بگوییم. و این، قضیه منفصله‏اى است كه ظاهرا از آن گریزى نیست؛ اما ممكن است راه حل میانه‏اى در پیش بگیریم؛ به این معنا كه راستگوى مطلق (جز معصوم)، وجود ندارد و همچنین دروغگوى مطلق نیز امكان زیست ندارد و اگر كسى هم اعتراف كند كه هر چه مى‏گویم دروغ است، باز حداقل همین گزاره او راست خواهد بود. در نتیجه مى‏توان نمودارى رسم كرد كه یك‏سر آن، دروغگوى محض و سوى دیگر آن، راستگوى محض قرار مى‏گیرد. اعتماد مردم به اندازه تمایلى كه یك فرد به سمت راستگویى پیدا مى‏كند، نسبت به وى افزایش مى‏یابد و به میزانى كه به سمت دروغگویى میل مى‏كند، كاسته مى‏شود. حال، راه حل مسئله این است كه حتى‏المقدور دروغ نگوییم و با گفتن راست‏هاى پیاپى، اعتماد عمومى را به خود جلب كنیم و آن گاه به هنگام ضرورت مى‏توانیم دروغ مصلحت‏آمیز بگوییم .

این تحلیل، درست است. تنها یك اشكال دارد و آن این است كه پدید آمدن اعتماد عمومى، غالبا محصول هزاران راستى است كه انسان مى‏گوید؛ اما این اعتمادِ برآمده از هزاران راست، معمولاً با چند و حتى گاه با یك دروغ، از میان مى‏رود و دو باره نیز نمى‏توان به سادگى، وضع گذشته را پدید آورد؛ چرا كه: تجربه نشان داده است كه اعتمادى كه از دست مى‏رود، بازسازى آن غیرممكن و لااقل بسیار مشكل خواهد بود .

از سوى دیگر، كافى است كه ما دروغى مصلحت‏آمیز بگوییم و توفیق حاصل كنیم. این كامیابى، دامى مى‏شود و ما را به دروغ‏هاى مشابه در شرایط مشابه و به تدریج حتى در شرایط غیر مشابه بر مى‏انگیزد. دروغ گفتن هم (به گفته كسانى كه آن را آزموده‏اند) مانند اعتیاد است كه به سادگى نمى‏توان از آن باز ایستاد. حاصل این تأمّل، آن است كه اگر در پى منافع دراز مدت خود هستیم ، نباید آن را با دروغى تباه كنیم و اگر هم در پى مصلحت برآمده‏ایم، باز به گفته حافظ: كار بد، «مصلحتْ» آن است كه مطلق نكنیم.

ده . آیا مى‏ارزد كه دروغ بگوییم؟ اگر این فرایند طولانى را بپیماییم، احتمالاً ترجیح خواهیم داد كه از دروغى كه منافع و مصالح آن مشكوك، اما زیان‏هایش قطعى است،بپرهیزیم و براى حل مشكل خود یا دیگرى، راه سالم‏ترى در پیش بگیریم؛ زیرا در نهایت، حقارت دروغگو را نشان مى‏دهد و چونان آینه‏اى او را رسوا مى‏سازد. به گفته تئودور آدورنو: « آدمى‏كه دروغ مى گوید ، شرمنده است؛ چرا كه هر دروغ، به او پَستى جهانى را مى‏آموزد كه در حالى كه او را وادار مى‏سازد تا براى زنده ماندن دروغ بگوید، بى‏درنگ، آوازى در مدح وفادارى و صداقت مى‏خواند...دروغ... امروزه به یكى از تكنیك‏هاى وقاحت، بدل شده است كه هر فرد را قادر مى‏سازد كه به دور خود، فضایى یخزده را بگستراند تا بتواند در پناه آن، رشد و نمو كند».(10)

پی نوشت ها :

  1. درس‏هاى فلسفه اخلاق، ایمانوئل كانْت، ترجمه: منوچهر صانعى درّه‏بیدى، تهران: نقش و نگار، 1378، ص307 ـ 308 .

  2. تاریخ جامع ادیان، جان بى. ناس، ترجمه: على اصغر حكمت، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1373، ص377.

  3. عهد جدید، انجیل متى، ترجمه: كشیش ساروخاچیكى، باب7، بند12 .

  4. همان، انجیل لوقا، باب6، بند31 .

  5. الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر، 1419ق، ج18، ص34 .

  6. نهج‏البلاغه، ترجمه: سیدجعفر شهیدى، نامه 31، ص301 .

  7. ده هزار مثل فارسى، ابراهیم شكورزاده، مشهد: آستان قدس رضوى، 1372، ص36 .

  8. سوره یوسف، آیه 18.

  9. گلستان، ص186.

  10. «گزیده‏هایى از اخلاق صغیر»، تئودور آدورنو، ترجمه: هاله لاجوردى، فصل‏نامه ارغنون، ش 16 (تابستان 1379)، ص 396.

سال چهارم ، شماره اول ، صفحه 80 ، ویژه منفعت و مصلحت 


ارسال شده توسط: والـه
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو