ظاهر آدم‏ها مهم نیست!؟ | 14. بهداشت بشرى ,

ظاهر آدم‏ها مهم نیست!؟

حمزه عبدی

بسیاری دین را دوست دارند و می‏خواهند دیندار باشند؛ اما دوست ندارند تیپ و قیافه‏ای داشته باشند که نمایانگر دیندار بودن آنهاست.

آیا شما جزو این افراد هستید؟

آیا اصلاً فکر کرده‏اید که چرا عده‏ای چنین می‏اندیشند؟

آیا به نظر شما خود دین در زمینه پوشش و منش ظاهری ما سخن گفته است؟

رضا می‏گوید: من به‏خاطر این‏که دچار ریا و خودنمایی نشوم، این‏طور لباس می‏پوشم.

پژمان می‏گفت : راستش از ریش گذاشتن متنفّر نیستم؛ اما از بس توی ادارات دولتی و جاهای دیگر دیده‏ام که افرادی با ظاهر اسلامی کارهای مردم را معطّل می‏کنند، من هم انگار یک‏جور شرطی شده‏ام و وقتی آن مشخصات را در هرجایی می‏بینم، احساس بدی به من دست می‏دهد.

پیمان می‏گفت : آدم باید دلش پاک باشد. بقیه‏اش همه ظاهرسازی است. اصل، باطن آدم‏هاست.

»»»»»

اگر پای صحبت بسیاری از این افراد بنشینیم، استدلال‏های بیشتری خواهیم شنید.

اما این استدلال‏ها تا چه اندازه به دینداری واقعی نزدیک است؟ به هر حال، آنچه که از همه اینها مهم‏تر است آن است که شخص بداند خدای متعال از او چه می‏خواهد.

اگر از میان جواب‏های بی‏شمار داده شده به این مسئله، تنها همین سه جواب را مورد ارزیابی قرار دهیم، آن وقت خواهیم دید که فرجام این سه استدلال چگونه خواهد بود .

ریا و خودنمایی

سخن رضا ، از این جهت که او نگران ریا و خودنمایی است، قابل تقدیر است و همگان باید مثل او بیندیشند؛ چرا که یکی از آسیب‏های جدی دینداری مسئله ریا و نفاق است. گاهی ما دچار «احساس ریای غیراختیاری»(1) می‏شویم و به‏طور ناگهانی و به خاطر تأثیرات جمع، این احساس، به ما دست می‏دهد. مثلاً در جمعی که به نماز اول وقت اهمیت می‏دهند یا به انفاق به دیده احترام می‏نگرند، ما در هنگام انجام دادن این اعمال، احساس خوشایندی را تجربه می‏کنیم و برای یک لحظه متوجه می‏شویم که از خدا غافل شده‏ایم و اسیر این خوش آمدن و نگاه دیگران شده‏ایم و در واقع، اگر هم شروع کار با نیت صحیح و برای رضای خدا بوده است، اما این احساس می‏تواند ما را از نیت اصلی باز دارد و اگر با آن مبارزه نشود، تبدیل به انگیزه اصلی ما شود و مشکلِ‏کار، آن‏جاست که ما نتوانیم از این احساس خوشحالی (که گمان می‏کنیم دیگران مارا می‏بینند و حتماً در ذهنشان ما را می‏ستایند)، رهایی یابیم و کاری که قرار بود تنها برای رضای خدا انجام شود، در سطح ستایش بندگان خدا متوقف گردد و این‏جا همان قربانگاه اعمال نیک است.

این حدیث امام صادق(ع) را ببینید : کل ریاء شرک انه من عمَلَ‏للناس کان ثوابه علی الناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله .(2)

تقریبا همه مسلمانان از آتشی که ریا به خرمن ایمان می‏زند، آگاه هستند و لذا تلاش می‏کنند از آن دوری جویند. اما آیا دوری از ریا، با ترک اصل عمل نیک، کاری عُقلایی است؟

اگر قرار باشد به خاطر ترس از ریا از امور آشکار دینی صرف نظر کنیم، آیا احتمال نمی‏دهیم که دچار نوعی وسواس شویم؟ آن‏وقت، وارد مسجد نمی‏شویم، چون احتمال ریا می‏دهیم. در فلان کار خیر اجتماعی شرکت نمی‏کنیم چون از خودنمایی می‏ترسیم و... .

همچنین احتمال دارد که این کار به تمامی حوزه‏های فعالیت دینی ما سرایت کند و ما را از انجام دادن کارهای نیک و حتی فرایض دینی باز دارد.

راه حل هم واضح است. ما باید تمرین کنیم که کارهای نیک را برای رضای خدا انجام دهیم و بی‏شک اگر کسی تلاش نماید، می‏تواند به مرور زمان، این حالت شناختی را فراهم نماید و تمامی کارهای خویش اعم از کارهای فردی و درونی و کارهای جمعی و آشکار را برای رضای خدای متعال انجام دهد و بر هیچ کس پوشیده نیست که چنین کاری به سال‏ها تمرین و ممارست احتیاج دارد. و بی‏شک برای رسیدن به اهداف مهم دین (مثل توحید) سال‏ها مجاهده و تمرین را باید تحمّل کنیم؛ چرا که مسائل اخلاقی نیاز به ممارست دارد. مخصوصا در دوران نوجوانی و جوانی نباید از خودمان توقع بیجا داشته باشیم . باید توانمندی‏های خود را در نظر بگیریم و بر اساس آنها عمل کنیم.

به طور طبیعی همه انسان‏ها تحت تأثیر جمع هستند و فرق گذاشتن بین تأثیر جمع و انجام دادن عمل برای رضای خدا ، کاری بس دشوار است که هم به لحاظ شناخت و هم پس از مرحله شناخت (در کنترل عواطف و احساسات)، از اهمیت بالایی برخوردار است .

از امام خمینی در هواپیما و هنگام ورود به ایران (در سال 1357) پرسیدند که: چه احساسی دارید؟ ایشان فرمودند: «احساس خاصی ندارم».

همه می‏دانیم که او چه‏قدر برای مردم، احترام قائل بودند و به آنها عاشقانه مهر می‏ورزیدند و باز، همه می‏دانستند که این سفر از چه اهمیت خطیری برخوردار بود. با این اوصاف، آن جمله حضرت امام، چه معنایی می‏توانست داشته باشد؟

به نظر می‏رسد که این گفته امام، شاهدی برای بحث ماست . مردی که 77 سال در راه خدا مجاهده می‏کند، در آن سال‏های واپسین عمر خویش به آرامش واقعی و اتّصال به منبع امن الهی دست می‏یازد و به راحتی بین احساسات جمع و حفظ توجه خویش به خداوند، جمع می‏کند و هیچ کدام از آن دو باعث کوتاهی او در انجام دادن وظیفه نمی‏شود. لذا اگر سخنرانی روز دوازده بهمن 1357 ایشان را بشنویم، این حالت امام (یعنی توجه به خدا و توجه به مردم) آن‏جا متبلور شده است.

شرطی شدن

در ارتباط با سخن پژمان باید گفت: همه ما از یک سری چیزها به طور طبیعی متنفّر هستیم (مثل ظلم ، بی‏عدالتی و...). اگر این امور با یک سری از چیزهای دیگر که ذاتا خنثی هستند (مثل زمان خاص، مکان خاص، یا در مورد انسان‏ها لباس خاص یا رنگ لباس و...) همراه شوند، ما بعد از مدتی نسبت به آن چیز خنثی که همراه آن عمل بد بوده است، همان احساسی را خواهیم داشت که نسبت به اصل آن عمل بد داشته‏ایم. این عمل را «شرطی شدن» می‏نامند. برای مثال، من دوستی دارم که او همیشه لباس خاصی را می‏پوشد و من به تبع او از لباس او نیز خوشم می‏آید. حال، ناخواسته در جای دیگر، کسی را مشاهده می‏کنم که لباسی شبیه لباس دوست محبوب من پوشیده است. ناخواسته احساس می‏کنم که نسبت به این شخص نیز احساس خوشایندی دارم، در حالی‏که اصلاً او را نمی‏شناسم.(3)

بسیاری از خوش آمدن‏ها و بد آمدن‏های ما از این نوع هستند:

من از حسین خوشم می‏آید، چون او شبیه یکی از صمیمی‏ترین دوستان من است.

فرقی بین زنگ اول مدرسه و زنگ آخر نیست. هر دو صدا از یک دستگاه بیرون می‏آیند و بیشتر وقت‏ها هم، ناظم مدرسه آن را به صدا در می‏آورد؛ اما صدای زنگ آخر برای بسیاری خوشایندتر از صدای زنگ اول مدرسه است.

عصر پنج‏شنبه و عصر جمعه هر دو «عصر» است ؛ اما عصر پنجشنبه چه‏قدر خوشایند و عصر جمعه چه‏قدر غم‏انگیز است!

زندگی ما مملو از این نمونه‏هاست ، که در اکثر موارد به علت‏های آن توجه نداریم .

به طور فطری همه مردم از دروغ ، تهمت ، دزدی ، پارتی‏بازی ، و... متنفر هستند. حال اگر در جایی شرایطی خنثی (مثل مکانی خاص، تیپ و قیافه افراد ، و...) با این افعال همراه شود، ما بعد از مدتی حتی از آن مکان‏ها و افرادِ آن‏جا تنفّر پیدا می‏کنیم و این امر در ساختار روانی ما انسان‏ها امری طبیعی شمرده می‏شود. اما اگر ما به لحاظ شخصیتی «معیار گرا» باشیم، در آن صورت، اجازه نمی‏دهیم این موارد به موارد بیشتری که آن ملاک اصلی را دارند، سرایت کند. برای نمونه اگر در بین افراد پلیس چند کارمند رشوه گرفتند و ما را به خود و فضایی که در آن هستند بدبین کردند، ما حق نداریم این حالت نفرت را که نسبت به این افراد و ویژگی‏های پیرامونی آنها پیدا شده است، تعمیم دهیم؛ یعنی اگر در جای دیگر، همین ویژگی‏های پیرامونی را دیدیم، نسبت به صاحب آن قیافه، حالت تنفّر داشته باشیم. مثلاً نسبت به پلیس‏های دیگر نیز این احساس را داشته باشیم.

فرایند «تعمیم» در شرطی‏سازی، یک فرایند شناخته شده است و اگر تنها به کتاب «زمینه روانشناسی»(4) مراجعه کنیم، از اهمیت و شیوع تعمیم در رفتارهای روزمره اطلاع پیدا خواهیم کرد.

گاه تعمیم‏های بیجا، ما را به انسانی بدبین و منفی‏نگر تبدیل می‏کند و این قضیه به گونه‏ای سازمان روانی ما را فرا می‏گیرد که دیگر قادر به دیدن جنبه‏های مثبت افراد و جامعه نخواهیم بود و احتمال دارد این قضیه تا سرحد یک ویژگی شخصیتی (که جنبه نابهنجار دارد) پیش رود.

حال، آقا پژمانِ ما به چند اداره رفته و رفتار بدی را از کسی که ظاهر اسلامی داشته است دیده. آیا او حق دارد این رفتار بد را به همه کسانی که ظاهر اسلامی دارند، سرایت دهد؟

آیا او نباید تلاش کند تا بین ظاهر آن شخص و شخصیت واقعی او تمایز قائل شود ؟

به هر حال، پژمان باید به خودش پاسخ منطقی دهد؛ چرا که بسیاری از افراد هم هستند که با همین ظاهر اسلامی کارهای بسیار خوب می‏کنند و حتی از جانشان می‏گذرند.

اگر کار این‏گونه اشخاص بد را به حساب ظاهر اسلامی‏شان بگذاریم ، کارهای خوب دیگران (که کم هم نیستند) را چگونه توجیه کنیم؟

پس بهترین راه، آن است که بین این موارد، تمایز قائل شویم ؟

شخصی مسلمان است و ظاهر اسلامی دارد، اما هنوز اخلاقش اسلامی نشده است و گاهی کارهای ناپسند انجام می‏دهد. شخص دیگری مسلمان است ، ظاهر اسلامی هم دارد ، و علاوه بر این، ایمان قوی نیز دارد. به همین دلیل، اخلاق خوبی دارد و ظاهر و باطنش هر دو ندای توحید و دین، سر می‏دهند.

حال، کدام را می‏پسندیم ؟

بهتر نیست شیوه دوم را برگزینیم ؟

افراد گروه اول را به عنوان کسانی که هنوز در دینداری خویش ناقص هستند، رها کنیم و به گروه دوم بپیوندیم؟

اگر چه سخت است !

باطن گرایی

و اما می‏رسیم به سخن پیمان که می‏گفت : « آدم باید دلش پاک باشد...». نوع گفته پیمان با آن دو فرق می‏کند. در واقع، این سخن، ناخواسته به حوزه‏های کلامی برمی‏گردد و با یک بحث قدیمی هم سخن می‏شود و آن، مسئله «ظاهرگرایی و باطن‏گرایی» است.

به لحاظ تاریخی از همان قرن اول هجری، رگه‏های نفوذ صوفیه را در لایه‏های اندیشه‏ایِ اسلام مشاهده می‏کنیم که یکی از شعارهای عمده آنها این بود که ما در پی باطن دین هستیم و باطن دین، به بسان مغز میوه (نسبت به پوسته) است و کسانی که به ظاهر دین توجه می‏کنند، طعم مغز و لُبّ دین را نچشیده‏اند.

باطن دین را نیز به دریافت‏ها و شهودهای عرفانی تفسیر نمودند. لذا معتقد بودند باید ثمره دین را به نقد دریافت کنیم، نه به نسیه!

نتیجه این اندیشه، مخصوصا با نفوذ ادبیاتی که نمایندگان این نوع اندیشه داشتند، در سطوح مختلف جامعه ما رایج گشت و بسیاری از افراد، با پیش‏فرض‏های این نوع ادبیات و طرز تفکر، آشنایی دقیقی نداشتند و ناخودآگاه، این فکر را بدون زیرساخت‏های آن، قبول می‏کردند، درحالی‏که اگر نسبت به این زیرساخت‏ها و لوازم آن آگاهی پیدا می‏کردند، احتمالاً تصمیم دیگری می‏گرفتند. متأسّفانه امروزه نیز چنین اشتباهی را مشاهده می‏کنیم.

حال، وقت آن است که بدون پیش‏داوری به سراغ نصوص دینی برویم و ببینیم دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟

با نگاهی اجمالی به متون دینی متوجه می‏شویم که دین، بی‏شک به توجه باطنی دینداران، اهمیت فراوانی می‏دهد. مثلاً مسئله ایمان ، معرفت ، اخلاص، تقوا، رضا، تسلیم، توکل و... از این سری هستند.

اما دین اسلام به بعضی مسائل ظاهری دین نیز اهمیت فوق العاده‏ای داده است، مثل: آداب معاشرت، حقوق اجتماعی مسلمانان نسبت به یکدیگر ، شعایر مذهبی ، دستورات عبادی جمعی مثل نماز جماعت و برپایی حج و بسیاری از دستورهای دیگر.

اگر بخواهیم بین دستورهای دینی جمع کنیم، متوجه می‏شویم که دین اسلام، هر دو ویژگی را می‏خواهد: از طرفی از ما خواسته است که خدا را خوب بشناسیم و ایمان صادقانه داشته باشیم؛ اما از طرف دیگر هم از ما می‏خواهد که شبیه به کفار لباس نپوشیم ، از پوشیدن لباس شُهرت و یا لباسی که دیگران را به گناه بیندازد ، دوری کنیم، در جماعت مسلمانان (مخصوصا نماز جماعت) شرکت کنیم، و ...

هر دو طرف، مطلوب دین است و اگر ما به هر مقدار در انجام دادن آنها کوتاهی کنیم، در واقع در اطاعت از پروردگار متعال، کوتاهی کرده‏ایم و دیگر فرقی نخواهد بود بین کسی که ظاهر اسلامی دارد اما به قوانین دیگر اسلام عمل نمی‏کند(گروه اول)، با کسی که مسائل ظاهری اسلام را رعایت نمی‏کند و گمان می‏کند که به باطن دین عمل می‏کند ( گروه دوم ) .

مهم‏ترین وظیفه‏ای که ما به عنوان یک فرد در جامعه اسلامی داریم، نوع ارزشْ‏داوری و تعامل ما نسبت به هر دو گروه یاد شده است که باعث می‏شود ریا و خودنمایی از جامعه رخت بندد و حساب این افراد از دین و دینداران واقعی جدا شود.

»»»»»

پی نوشت ها :

1. البته منظور از این «غیر اختیاری»، جبر فلسفی نیست. به همین دلیل با تمرین، قابل کنترل است. تنها به فراشناخت و خودشناسیِ قوی نیاز است .

2. الکافی، ج 2، ص 293 .

3. البته مسئله شرطی شدن‏ها در سازمان روانی ما انسان‏ها از پیچیدگی بالایی برخوردار است و برای تبیین آن، نیاز به بحث فراوانی داریم و این مثال‏ها تنها برای ساده شدن مطلب آورده شده است .

4. زمینه روانشناسی ، هیلگارد ، تهران: رشد ، 1369 . این کتاب، متن درسی بسیاری از دانشگاه‏های معتبر دنیا محسوب می‏شود که به فارسی نیز ترجمه شده است. برای کسانی که به روانشناسی علاقه‏مند هستند، مطالعه این کتاب را توصیه می‏کنیم .

ارسال شده توسط: والـه
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو