امروزى شدن مثبت و منفى از دیدگاه اسلام | 13. امروزى شدن ,

 

 

امروزى شدن مثبت و منفى از دیدگاه اسلام

رضا حبیبى

 

مقدمه

پیش از آن‏كه به تحلیل بحث امروزى شدن مثبت و منفى بپردازیم لازم است به صورت خلاصه دیدگاه دین اسلام را نسبت به «سنّت» (به مفهوم غربى آن)، مورد توجه قرار دهیم.

مكتب اسلام نه‏تنها ارزش و اعتبارى براى سنّت‏هاى جاهلى قایل نیست، بلكه آنها را از مظاهر جاهلیت بشر و تجلى جهالت انسان در بُعد فكرى (نادانى) و بُعد عاطفى (هوسرانى و شهوت‏پرستى) قلمداد نموده، دوره گسترش چنین سنّت‏هایى را «عصر جاهلیت» نامیده است. البته این تعبیر، مختصّ جامعه عربستان نیست و همه جوامعى را كه از این عناصر برخوردارند، شامل مى‏شود.

نكته دیگرى كه باید به آن پرداخته شود این است كه: مكتب اسلام در مقام نفى و مبارزه با این سنن، تضاد چندانى با مدرنیته ندارد؛ بلكه تقابل مدرنیته با اسلام عمدتاً در حوزه «طرح جایگزین» است. به عبارت بهتر، طرح پیشنهادى‏اى كه اسلام ارائه مى‏دهد، بر مبانى كاملاً متفاوت با طرح بنیانگذاران مدرنیته استوار است. از دیدگاه اسلام، تنها منبعى كه مى‏تواند طرح جایگزین را ارائه كند، منبع فوق بشرى یعنى خداى متعال است؛ زیرا به دلایل معرفت‏شناختى (كه در جاى خود مورد بررسى قرار گرفته است)، انسان، توانایى ارائه این طرح جایگزین را ندارد. درحالى‏كه بنیانگذاران مدرنیته معتقدند كه طرح جایگزین را خود انسان باید طراحى و اجرا كند.

به این ترتیب، از دیدگاه مدافعین مدرنیته، انسان نه فقط غایت زندگى است، بلكه طراح و مجرى برنامه‏هاى فردى و اجتماعى خود نیز هست. این در حالى است كه از دیدگاه اسلام، به دلایل كاملاً عقلانى و منطقى، چنین امرى محال و غیرممكن و چنین طرحى كاملاً نادرست و بدتر از نظام جاهلى است.

 

مفهوم‏شناسىِ سنّت

1. سنّت در لغت

بنا بر آنچه كه از فرهنگ‏هاى لغت به دست مى‏آید، سنّت به معناى «روش» و «طریقه» است. لغت‏نامه دهخدا، واژه سنّت را به لحاظ معناى لغوى آن: راه و روش، آیین، رسم، نهاد، طریقه و قانون معنا كرده است.(1) نویسنده «المنجد» نیز از این واژه تحت عناوین: السیرة، الطریقة، الشریعة و... یاد كرده است. (2)

به این ترتیب، هر نوع سلوك و رفتار اجتماعىِ نهادینه شده و پذیرفته شده را مى‏توان سنّت نامگذارى كرد. سنّت در این معنا، در برابر «تجّدد» قرار دارد و مورد بحث در این مقاله است.

2. سنّت در اصطلاح فقهى

سنّت در اصطلاح فقهى عبارت است از: گفتار، رفتار و موافقت (تقریر) معصوم، در صورتى كه این امور، مربوط به كارهاى شرعى باشد نه كارهاى عادى. (3) به بیان دیگر، اوامر و افعال و اعمال و تأییدات معصوم، سنّت نامیده مى‏شود. (4) در نزد اهل سنّت، سنّت، عبارت است از: گفتار، رفتار و تأیید (تقریر) پیامبر(ص) و به نظر برخى از آنها سنت صحابه نیز «حجّت (دلیل و سند)» شمرده مى‏شود. (5)

در این‏جا، سنّت به عنوان یكى از منابع معرفتى و شناختى در كنار دیگر منابع شناخت و استنباط قرار مى‏گیرد كه به صورت گفتار، رفتار و تأیید حضرت رسول(ص) و ائمه(ع) است. البته به این نكته باید توجه داشت كه احكامى كه از سوى امامان معصوم(ع) بیان مى‏شود، نه از قبیل نقل و حكایت از سنّت است و نه از نوع اجتهاد در رأى؛ بلكه ایشان خود، مرجع قانونگذارى به شمار مى‏روند، لذا سخن آن بزرگواران، خود، سنّت است، نه روایت و حكایت از سنّت حضرت رسول. (6)

 

ویژگى‏هاى سنت مطلوب از دیدگاه اسلام

الف. برخوردارى از پشتوانه عقلى و فراعقلى اما كاملاً معقول و منطقى

به عبارت بهتر، عقل، بعد از اثبات ناتوانى بشر و قواى ادراكى آن براى كشف قوانین از یك سو و اثبات وجود منبعى كه احاطه علمى به جهان هستى و از جمله نوع روابط فردى انسان با مجموعه جهان هستى و خود انسان‏ها با همدیگر دارد، مى‏تواند براى بشر، مقرّرات و قوانین مبتنى بر واقعیات اجتماعى وضع كند.

ب. منزّه بودن از شائبه‏ها و اغراض نفسانى

اقتضاى كامل بودن و بى‏نهایت بودن كمالاتِ منبع وضع این قوانین، وجود هرگونه شائبه ناشى از ضعف و نقص را كاملاً نامعقول مى‏نمایاند و همین امر، اعتماد افراد را به صحّت قوانین جلب مى‏كند و آنها به دلیل كاملاً منطقى، دلبسته و سرسپرده آن قوانین خواهند بود.

ج. فراگیر بودن این قوانین نسبت به دنیا و آخرت

این قوانین، نه‏تنها براى تنظیم زندگى انسان در این دنیا وضع شده‏اند، بلكه مجموعه هستى را به صورت یك كلِ به هم پیوسته تلقى نموده، همه قوانین را شبیه به هم و متناسب با ساختار وجودى انسان و تأمین سعادت دنیوى و اخروى وضع كرده است (حداكثرى بودن دین).

د. جهان‏شمول بودن آن

از آن‏جا كه قوانین اسلام با توجّه به بُعد انسانى انسان و اعمال و رفتار ناشى از آن وضع شده است لذا به لحاظ صحّت ذاتى و مطابقت با واقع، از پشتوانه علمى كاملى نیز برخوردار است. به همین دلیل، جهانْ‏شمول است و هرگونه تقسیم‏بندى انسان‏ها به عرب و عجم و... را خلاف حقیقت قلمداد مى‏كند.

ه. انعطاف‏پذیر بودن آن

قوانین اسلام، در عین جهان‏شمول بودن، از انعطاف و قابلیت تطبیق با شرایط مختلف نیز برخوردار است. این انعطافِ قوانین، محدود به حوزه امور اجتماعى نیست؛ بلكه حتى در حوزه امور فردى نیز مصداق پیدا مى‏كند.

و. ماهیت اصلاحگرانه آن

ویژگى‏هاى انسانِ آرمانى و جامعه مطلوب از دیدگاه اسلام از چنان خصوصیات برتر و بالاترى برخوردار است كه از وضعیت موجودِ جوامع، بسیار فاصله دارد و براى رسیدن به آن نقطه مطلوب باید صدها برنامه انقلابىِ اصلاحگرانه، طراحى و اجرا شود كه هر كدام عهده‏دار تحقّق یكى از اهداف واسطه است. دلیل طراحى و اجراى این اهداف واسطه آن است كه تا حد امكان، فاصله جامعه موجود با جامعه آرمانى، كم‏تر و كوتاه‏تر شود. به همین دلیل، مقررات اسلامى، ماهیتاً اصلاحگرانه‏اند و جامعه اسلامى ذاتاً انقلابى است، آن هم با بهره‏گیرى از جانْ‏مایه‏هاى اصلاحگرانه و قوانین و مقررات توسعه‏بخش. در متن احكام و معارف الهى ساز و كارِ (مكانیزم) اجتهاد، قسمت عمده‏اى از این برنامه و طرح را پیاده و اجرا مى‏كند.

 

نوگرایى و تجدّد از دیدگاه اسلام

با نگاهى گذرا به عالم هستى و قوانین حاكم بر آن، آنچه كه بیش از هرچیز جلوه مى‏كند، وجود تغییر و تحوّل است. اساساً عالم طبیعت با تغییر و نو شدن، عجین است.

حركت موجودات آسمانى و زمینى در حجم بزرگ‏تر و اجزاى تشكیل‏دهنده هر موجود (یعنى اتم‏ها و الكترون‏ها) در ابعاد كوچك‏تر، همه و همه نشان‏دهنده پیوند تنگاتنگ عالم طبیعت با سَیَلان و تغییرند. گذر ایام و هفته‏ها و شكل‏گیرى ماه‏ها و فصول (كه هر كدام ویژگى‏هاى خاص خود را دارند)، بازتابى از وجود حركت فراگیر و تحوّلات همه‏جانبه در عالم طبیعت است. سپرى شدن زمستان و از راه رسیدن بهار كه پیام‏آور حیات و زندگى و نشاط است، چشم‏انداز جدیدى از تنوّع و تغییر را به نمایش مى‏گذارد؛ اما تنها بهار نیست كه پرده‏اى از تحوّل را به نمایش مى‏گذارد بلكه تابستان و پاییز هم صفحه‏هاى زیبایى از تنوّع و تحوّل به حساب مى‏آیند. فصل‏هاى زندگىِ خود انسان‏ها كه با بهار كودكى و نوجوانى آغاز و با گذر از دوره جوانى و میانسالى به خزان پیرى و افتادگى مى‏رسند و در نهایت، در زمستان زندگى، حیات را بدرود گفته، به خواب عمیق برزخى خود مى‏روند، نیز جلوه‏هایى از پیوند ناگسستنى تغییر و تنوّع با زندگى انسان‏ها به شمار مى‏رود.

سیل خروشان موجودات متغیّر، برخى را چنان مبهوت و متحیّر كرده است كه بنیاد جهان هستى را چیزى جز «تغییر مُدام» نمى‏بینند. به اعتقاد این گروه، درك تغییر و تماشاى تحوّل، چندان مشكل نیست؛ آنچه صعب و دشوار است، پیدا كردن بنیادهایى استوار و پایه‏هایى ثابت براى این تغییر و ریشه‏هاى پابرجا و زوال‏ناپذیر براى این تنوّعات است.

پُر واضح است كه وجود تغییرات و تحولاتى در این سطح در جهان هستى بدون منطق و گزافه نیست و انكار آن و یا جبهه‏گیرى غیرعقلانى در برابر آن، چندان عقلانى و موجّه به نظر نمى‏رسد. بنابراین، تنها شیوه معقول و پسندیده در مواجهه با تغییرات گسترده‏اى در این حجم، دستیابى به یك الگو و چارچوب حساب شده در جهت بهره‏گیرى كامل از قانون تغییر و تحول در جهان هستى است.

حاصل، این‏كه اولاً: وجود تغییر و تحوّل یك امر تكوینى و واقعیت بدیهى است. ثانیاً هر نوع تغییر و تحوّلى مطلوب و پسندیده نیست. حتى در حوزه عالم طبیعت نیز انسان از مواجهه با هر نوع تغییر و تحولى احساس خوشحالى و نشاط نمى‏كند.

به همان اندازه كه آمدن بهار، روحیه سرزندگى و نشاط را تشدید مى‏كند، آمدن پاییز و زمستان یك نوع رخوت و سستى و ركود را در حوزه روابط انسانى و عواطف و احساسات آنها به دنبال دارد. انسان‏ها به همان اندازه كه از تبدیل شدن شكوفه به میوه خوشحال و خرسند مى‏شوند، از فاسد شدن میوه (كه خود یك نوع تغییر و تحول است) ناخرسند و ناراحت مى‏شوند.

بنابراین، همان‏گونه كه تغییرات موجود در عالم طبیعت، هم به سمت كمال و شكوفا شدن استعدادهاى موجود در اشیاست و تبدیل دانه به درخت، شكوفه به میوه و... و هم در قالب فساد و تباهى آنهاست، به همان شكل، تحوّلات موجود در عرصه زندگى انسان و رشد نیز گاهى در مسیر تكامل و پیشرفت اوست و در مواردى موجب انحطاط و سقوط وى مى‏شود.

دین اسلام نه‏تنها تغییر و تحول را به عنوان یك «سنّت» در عالم تكوین و جهان مادّه مى‏پذیرد و آن‏را از سنّت‏هاى الهى مى‏داند، بالاتر از آن در حوزه روابط انسانى نیز به شدت آن را توصیه كرده، به آن، سمت و سو و جهت مى‏بخشد. از منظر اسلام، جهان و انسان، بیهوده آفریده نشده‏اند؛ بلكه خلقت جهان و انسان، هدفدار بوده، همه آنها به‏سوى مقصدى در حركت‏اند. بنابراین، تلقى هدفمند نبودن جهان، نابخشودنى‏ترینِ خطاها و غیرمنطقى‏ترینْ نوع برخورد با زندگى است. «آیا چنین مى‏پندارید كه ما شما را بدون هدف و بیهوده خلق كردیم و شما به‏سوى ما باز نمى‏گردید؟». (7)

از دیدگاه اسلام، انسان كامل، غایت حركت انسان‏ها در زندگى فردى و جامعه آرمانى (كه در آن همه عناصر و اجزاى یك جامعه مطلوب به نحو هماهنگ فراهم آمده باشد) در بعد اجتماعى است. اهداف و غایاتى از این دست، چنان دور دست و متعالى است كه اگر همه انسان‏ها دست به دست هم بدهند و از تمام انرژى و توان خود براى رسیدن به آن بهره بگیرند، باز هم به تمامى اجزا و ویژگى‏هاى آن نمى‏توانند دست پیدا كنند و هر فرد اگر تمام عمر خود را در راه دستیابى یا به هدف مورد نظر (كه همان انسان آرمانى است) اختصاص دهد و در این مسیر حركت كند، باز هم همه ویژگى‏هاى انسان كامل را نمى‏توان به دست آورد.

به این ترتیب، یكى از مهم‏ترین ویژگى‏هاى حكومت اسلام در مواجهه با نوخواهى و تجدّدطلبى، ارائه الگوى صحیح و هدفمند كردن آن است. از نظر دین، هر نوع تغییر و تحول مطلوب نیست؛ تغییراتى كه در مسیر حركت به‏سوى اهداف متعالى و صعود به قله‏هاى رشد و كامل باشد، پسندیده و قابل قبول است.

 

ویژگى‏هاى امروزى شدن مثبت و منفى

الف. امروزى شدن مثبت

از مجموع مباحث گذشته مى‏توان به این نتیجه رسید كه امروزى شدن مثبت باید داراى شاخصه‏هاى ذیل باشد:

1. از هدف و غایت مشخصى برخوردار باشد.

2. هدف مورد نظر، متعالى و ارزشمند باشد.

3. غایت و مقصد حركت انسان، ریشه در نیازهاى واقعى و اصیل وى داشته باشد.

4. به لحاظ روش، رسیدن به هدف در عین انعطاف‏پذیرى آنها باید از یك نوع اصل و قواعد ثابت برخوردار باشد. به تعبیر بهتر، تغییر و تحولاتِ مربوط به حوزه روش‏ها و اهداف واسطه، از اصول و قواعد ثابتْ تبعیت كند و تحت این قواعد ثابت، تحولات مورد نظر رخ دهد.

5. از پشتوانه عقلى و فراعقلى (وحیانى) قابل دفاع برخوردار باشد، نه این‏كه متكى به داده‏هاى تجربى ظنّى (غیر مطمئن) و كلیات عقلى سهیم و آگاهى‏هاى مغشوش و عُرفى باشد.

6. تغییرات ایجاد شده هم ناظر بر نیازهاى دنیوى و هم ضامن سعادت اخروى باشد.

7. ضمن تأمین خواسته‏هاى فردى منجر به صدمات سیاسى و اقتصادىِ دیگر آحاد جامعه نباشد.

8. در عین تأمین نیاز به تنوّع و انعطاف‏پذیرى، ثبات شخصیت و استقامت روحى و رفتارى انسان را از بین نبرد.

9. آرمانگرایانه بوده و در جهت رشد و كمال انسان باشد.

خصوصیات مذكور برخى از ویژگى‏هاى امروزى شدن مثبت است.

با توجه به ویژگى‏هاى امروزى شدنِ مثبت، مى‏توان خصوصیات امروزى شدن منفى را نیز به وضوح دریافت.

 

ب. امروزى شدن منفى

1. تغییر و تحولاتى كه از هدف شخصى برخوردار نباشد و صرفاً نیاز انسان به تنوع‏طلبى را ارضا كند.

2. از مبانى معرفت‏شناختى و دافع‏گرایانه و موجّه برخوردار نباشد.

3. از چارچوب و الگوى مشخصى تبعیّت نكرده، تبدیل به یك نوع آنارشیسم روش‏شناختى (هرج و مرج‏طلبى) شود.

4. ثبات شخصیت و استقامت رفتارى انسان را تهدید كند.

5. در تعارض با منافع آحاد جامعه باشد.

6. در تضاد با آرمان‏هاى والاى انسانى باشد.

7. تنها تأمین كننده خواسته‏هاى جسمانى و سعادت دنیوى انسان و نیز در تضاد با سعادت ابدى انسان باشد.

 

پی­نوشت­ها:

1. لغت‏نامۀ دهخدا، على‏اكبر دهخدا، زیر نظر دکتر معین، تهران: دانشگاه تهران، دانشكدۀ الهیات، 1345، ج 29، ص 646.

2. المنجد، ج 3، تهران: اسماعیلیان، 1363، ص 352.

3. قوانین الاصول، میرزاى قمى، دارالطباعه حاج ابراهیم، 1302 ق، ص 409.

4. اصول الاستنباط، سیدعلى نقى حیدرى، قم: مطبعه علمیه، 1379، ص 13.

5. الاصول العامه للفقه المقارن، محمدتقى حكیم، قم: آل‏البیت، ص 135.

6. فرهنگ اصطلاحات اصولى، محمدحسن مختارى مازندرانى، تهران: انجمن قلم ایران، 1377، ص 142.

7. سورۀ مؤمنون، آیۀ 115.

 


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4 5
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو