یك آسمان ستاره | 12. دین و خوشبختى ,

یك آسمان ستاره

عبدالهادى مسعودى

 

برخى خوشبختى را وارونه مى‏بینند و آن را با بخت خوش، یكسان مى‏پندارند و برخى آن را در خوشى و خوشگذرانى خلاصه مى‏كنند. راستى خوشبختى چیست و خوشبخت كیست؟ واژه‏اى پرتكرار و گوش‏نواز و همزاد خیالها و آرزوهاى انسان از ژرفاى تاریخ تاكنون، پیشینیان آن را به ستارگان آسمان ارتباط مى‏دادند و پسینیان آن را به زمینیان. خوشبختى با كامرانى، كامیابى، رستگارى و موفقیت هم‏معناست؟ خوشبخت چه دارد كه بقیه ندارند؟ آیا خوشبختها با بقیه فرق دارند؟ معیار ما براى نشان دادن انسانهاى خوشبخت چیست؟ آیا خوشبختى در امكانات مادى (مانند ثروت و ماشین خوب و خانه بزرگ) و روزىِ فراوان و همسر مهربان و فرزندان صالح خلاصه مى‏شود؟

معیار سنجش خوشبختى

ما درباره خوشبختى انسان مى‏اندیشیم، پس باید خوشبختى را در ارتباط با نیازها و خواستهاى او مطرح كنیم. این بدان معناست كه گستره نیازهاى ما بر تعریف ما از سعادت و خوشبختى تأثیر مى‏گذارد. اگر ما به خوراك و پوشاك نیازمندیم، انسانِ فاقد آنها، خوشبخت نیست.(24) اگر ما به آرامش روحى و رضایت درونى نیاز داریم، بدون آنها، طعم سعادت را نمى‏چشیم و اگر نیازهاى بزرگ‏تر و پردامنه‏تر داریم، ارضاى نیازهاى موقّت، خوشبختى نمى‏آورد و اگر ما براى همیشه خواهیم بود، نیازهاى جاودانه نیز خواهیم داشت و اگر آنها را برآورده نسازیم، سعادت ابدى نخواهیم داشت. چه كسى این نیاز (جاودانگى) را مى‏شناسد؟ و چه كسى راهنماى آن است؟

راه خوشبختى

خوشبختى یك پاره خط محدود نیست؛ نیم خطى است كه از تولد آغاز مى‏شود و تا بى‏نهایتِ جاودان، امتداد دارد. خوشبختى ویژه دوران جوانى و بهار زندگى نیست و زندگى هم یك نقطه ساكن نیست. خوشبختى بر دوش زندگى ره مى‏سپارد و با شمارش ستاره‏ها، كوله‏بار آخرت را پر مى‏كند. سعادت از پس یك حركتِ با نشاط و مستمر و مداوم، در طول عمر ما پدیدار مى‏شود. حاصل پیكار همیشه ما با شیطانِ برون و شهوتِ درون و نتیجه پیروزى حكمت و اندیشه در میدان مبارزه با جهالت است. پس نباید نشست و ناامید شد و نباید خسته و مانده گشت. سعادت، دور است امّا رسیدنى؛ در همین راه باشیم و بیرون نرویم، قطعاً مى‏رسیم. خرابى وسیله را مى‏توان تعمیر كرد و موانع راه را زدود، مهم، در راهْ بودن است.

راهنماى خوشبختى

راهنماى راه، كسى است كه یا راه را تا انتها رفته است و یا نقشه آن را در دست دارد. سازنده ما مى‏تواند نیازهایمان را به ما بشناساند و طریقه برآورده ساختن آنها را به ما بگوید و اگر آن را عملى كنیم و در مسیر پیشنهادىِ او قدم برداریم، به مقصد و نقطه كمال خود مى‏رسیم. او ما را شكل داده و در انتهاى مسیر، دو سرا براى ما ساخته است و «خوشبختى» و «بدبختىِ» ما را در آمدن به یكى از آن دو سرا دانسته است. خوشبختى را در آمدن به بوستان رضایت و رهنمون شدن به بهشت جاویدش، و بدبختى را ره بردن به دوزخ گفته است. دوستان و همنشینان سعادتمند ما را در سراى سعادت، معرفى كرده و همراهان ما را در دوزخ نیز شناسانده است.(25) یعنى راهنماى ما، معیارى نیز براى خوشبخت بودن معرفى كرده است. به مقصد رسیدن یعنى هم در راه بودن و هم رفتن؛ منحرف نبودن و تنبلى نكردن.(26)

راهنماى ما، همان آفریننده ماست و او مسیر سعادتمان را ترسیم كرده، علامتهاى آن را نیز برافراشته است. او از میان ما آن كسى را كه جدّیت و تلاش بیشترى مى‏داشته برگزیده و در این مسیر، او را پیش‏تر از ما به پیش برده است. سپس آنان را بر سر دو راهیهاى زندگى و پیچ و شیبهاى تند و خطرناك آن، گمارده است تا ستارگان هدایت و چراغهاى نورافشانِ مسیر باشند. اینان پیامهاى هدایت را به زبانهاى گوناگون، به گوش ما رسانده‏اند و پیام مكتوب الهى (قرآن) را نیز معنا نموده‏اند.(27)
رهنمودهاى این بزرگان را در طى طریق سعادت مى‏خوانیم؛ ابتدا، عوامل خوشبختى و سپس موانع آن را و روشن است كه تنها شنیدن و به گوش سپردن، حاصلى ندارد و هرچه هست در عمل و اطاعت از این رهنمودهاست.(28)

الف. عوامل خوشبختى

1) عزم و حزم

پیمودن راه، جدیت و اراده و تصمیم مى‏خواهد و دویدن و نایستادن، پیش رفتن و عقب نماندن و این همه را با چشم باز دیدن و پاییدن و نخوابیدن. و این دو، معناى عزم و حزم‏اند. جدّیت و تلاش، و دوراندیشى و احتیاط (تفكّر و تأمل)، شرط رسیدن و سلامتْ ماندن است. هرگاه این دو در كنار هم گردآیند، سیماى خوشبختى به روشنى پدیدار مى‏شود و خورشید سعادت در افق زندگى مى‏تابد.(29)

2) ایمان و امید

عزم راسخ براى پیمودن راه خوشبختى و كنار زدن یك یك موانع در زمینه‏اى مى‏روید كه به درستى راه، ایمان داشته باشیم و رسیدن به مقصود سعادت را باور. یقین به درستى راه و امید به رسیدن، پاى طلب مى‏دهد و دست تلاش و عزم وصول. شوق به بهشت سعادت، ما را مى‏كشد و حتى آنجا كه به زمین بیفتیم، دست ما را مى‏گیرد و با خود مى‏برد.(30)
لبخندهاى طلایى خورشید در هر صبح دلپذیر، خبرى از آن سوى شب مى‏آورد و هزاران پرتوِ به زمین رسیده، راه را به ما نشان مى‏دهند. به سوى كرانه‏ها، آن دورها، با باور تمام، پاداشت در انتظار توست و آرامش جاودانى به امید دیدار تو. خود را برسان. شك مكن؛ از یقین، بهره بجوى!(31)

3) دست توفیق خدا

برخى بر این باورند كه خوشبختى با بخت و اتفاق ارتباط دارد و به آنچه در پیشانى فرد نبشته، وابسته است. پیشوایان طریق سعادت، این ارتباط را نپذیرفته، خوشبختى را نتیجه جدّیت و تلاش انسان و زمینه‏سازى الهى مى‏دانند. یعنى یك سوى ریسمان خوشبختى، در دستان خود ماست، اگرچه سوى دیگرش در دست توفیق خداوند؛ امّا دست توفیق خداوند و دست رحمت گسترده او یكى است و اگر عزم و جزم ما را دید، دست توفیق را پیش و زمینه عمل نیك ما را فراهم مى‏آورد. پس از آن، اختیار با ماست، اگر انجام دهیم و پیش رویم، دست توفیق خدا را فشرده‏ایم و واى بر ما اگر حتى این قابلیت را در خود نبینیم كه خدا دست ما را بگیرد و واى بر ما كه به گونه‏اى باشیم كه خدا ما را به حال خود واگذارد.(32)

4) اندیشیدن

فكر آدمى، جوهره جان اوست و آدمى است و اندیشه‏اش. هر گام انسان به پیش یا پس، باید از اندیشه او پیروى كند و هر تصمیم او باید بر اساس سنجش و خردورزى و تأمّل و تفكر باشد. اندیشه، راهنماى جان و چراغ راه است و از این‏رو، جزو همیشگى ساختار «سعادت» و نور راه «هدایت» و ركن منزل «خوشبختى» است. به همین دلیل، امام صادق(ع) كسى را خوشبخت مى‏داند كه لحظه‏هایى را براى خلوت گزیدن و اندیشیدن تدارك بیند(33) و گوشه‏هایى از دل و دماغ خود را بدان اختصاص دهد و آنچنان در دنیا و كارهاى مربوط به آن، فرو نرود كه غرق گردد و در گرداب افتد و از مسیر، بیرون برود.
در كنار كارهاى روزمره و شلوغیهاى زندگى، گاه به گاه نیز با خود خلوت كنیم و راهِ آمده را بنگریم و مسیرِ پیش‏رو را ترسیم كنیم. آسان است؛ لختى از مركب، پایین آیید و بیاسایید!

5) دانش

دانش، چراغ اندیشه است و نور دل. ره سپردن بدون نور، گام زدن در كویر گمراهى است و از این‏رو، نمى‏توان كسى را كه بدون نور علم، حركت مى‏كند، راهىِ منزل سعادت دانست. پیشواى ششم ما در همین باره مى‏فرماید: «سزاوار نیست كسى را كه دانشمند نیست، خوشبخت بشماریم».(34) و البته شرط سودمندى این علم، عمل است. صِرف داشتن دانش، مؤثر و كارگشا نیست؛ بهره‏بردارى از آن و عمل كردن به مقتضاى آن، كارایى دارد. پا براى دویدن است و چشم براى دیدن. اگر ندویم و چشم را فرو بندیم، با انسان ناتوان و نابینا، چه تفاوتى داریم؟ كفران نعمت نیز كرده‏ایم. این نكته نیز از سخنان پیشوایان ماست. امام على(ع) مى‏فرماید: «به دانشْ عمل كنید تا خوشبخت شوید».(35)

دانش، آن اندازه مهم است كه براى آنان كه از این بهره الهى محروم‏اند، همنشینى با دانشمندان را توصیه كرده‏اند تا از عامل مؤثر سعادت، دور نمانند.(36)

6) حقگرایى

زندگى، بر محور واقعیتهاى هستى مى‏گردد و راه یافتن باطل و پوچى، آن را به درّه نیستى و سقوط مى‏كشاند. با حق بودن و حقیقت را باور داشتن و با آن چرخیدن و زندگى كردن، ما را در راه، نگاه مى‏دارد و كِشته و حاصل كار ما را از گردونه، بیرون نمى‏ریزد. یك چرخش باطل در این مدار، ما را با نیروى گریز از حق، به فرسنگها دورتر از مسیر، پرتاب مى‏كند كه بر فرض توبه و بازگشت، فرصت ما كم گشته است.

بیندیشیم به سخن حقیقت‏مند امام على(ع): «در همراهى حق، خوشبختى به وجود مى‏آید».(37) به یاد داشته باشیم كه باطل‏گرایى، خودمحورى، لجاجت و تعصّبهاى بى‏اساس، همگى، دور شدن از حقیقت جارى هستى است و نوعى دورى از راه خوشبختى.

7) رضایت و قناعت

انسان به سبب طبیعت كمالجوى خود، هماره در پىِ چیزى است كه بهتر از آن، چیز دیگرى نباشد و در هر حركتى به دنبال كسب منزلت اول و قلّه افتخار آن است. این احساس آمیخته با سرشت ما، اگر در میدان مطلوبهاى فانى و زودگذر قرارگیرد، حاصل آن، خوشى موقّت و سپس یك عمر حسرت است؛ حسرت تبدیل سرمایه‏هاى وجودى خود به چیزهایى ناپایدار و كم بها.
امّا اگر این احساس و این نیروى درونى در طلب اشیاى حقیقى، پایدار، جاویدان و پرارزش باشد، ما را به خوشبختى حقیقى نزدیك مى‏كند. راهنمایىِ پیشوایان خوشبختى در این میان چنین است: آنچه از دنیا و اشیاى كم قیمت و كم عمر آن دست یافته‏اى، خشنود و قانع باش و در طلب لذتهاى جاویدان و پایا باش.(38) دیگر توصیه‏هاى امامان(ع) درباره زهد و بى‏رغبتى به دنیا و نیز بخشش آنچه در دست داریم و سخاوتمند بودن نیز در همین جهت، توجیه مى‏شوند.(39)

8) دورى از كینه و حسد

كینه‏توزى و حسدورزى، از بدترین صفات و زیانبارترین آنهاست. كینه، مانع رسیدن به اعتدال اخلاقى و رفتارى است و حسد، موجب انحراف اندیشه از مسیر اصلى زندگى. ما باید به خود، وظیفه خود و راه و مقصد خود بیندیشیم و سپس به یارى دیگران بشتابیم، نه آنكه همواره به فكر نعمتها، موفقیتها و كارهاى دیگران باشیم. به دیگران اندیشیدن، آن هم براى ضربه زدن و جدا كردن، جهتِ حركت ما را در مسیر زندگى تغییر مى‏دهد و چشمان هدایت ما را از مراقبت مقصد، به پاییدن همراهان مى‏كشاند و در چاه و چاله میان راه، سرنگون مى‏سازد. به فرموده امام على(ع): «بیاییم سینه‏هامان را از كینه و حسد بشوییم تا اسباب سعادت را فراهم آورده باشیم».(40)

9) دوست خوب

در دفتر دوستى، سطرهاى فراوانى درباره اهمیت و تأثیر شگرف دوستى در زندگى داشتیم‏(41) همه آنها در اینجا انعكاس مى‏یابند. دوست مى‏تواند سازنده كاخ كمال و یا ویران كننده آرزو و خیال باشد. انسان بر روش دوست خود زندگى مى‏كند و اكسیر حیات ما در دستان دوست است. دوستِ شایسته و حساس، نسبت به كژروى و سستیها، یارى دهنده حركت ما در راه بى‏انتهاى زندگى است. پیامبر گرامى اسلام(ص) دوست را یكى از عوامل متعدّد خوشبختى دانسته و امام سجاد(ع) نیز آن را به زبانى دیگر، بازگو كرده است.(42) مى‏توان این شعر حافظ را ترجمه سخنان این دو بزرگ دانست:

دریغ و درد كه تا این زمان ندانستم / كه كیمیاى سعادت، رفیق بود، رفیق!

10) استمرار و استقامت

بسیارى از ما، آغازگران خوبى هستیم؛ امّا ادامه‏دهندگان نیرومندى نیستیم. آمدن به راه و جزم كردنِ عزم و اراده، گام مهمى است آن هم گام نخست! گامهاى بعدى نیز مهم‏اند و استمرار در حركت، شرط رسیدن به نقطه اوج.
گفتیم كه سعادت، یك نقطه نیست و در یك لحظه، اتفاق نمى‏افتد و این یعنى رفتن و رفتن و دست از طلب نكشیدن و پا از میدان پس ننهادن. كوشش كردن با تمام توان و در همیشه روزگار، شرط موفقیت و ره بردن به سراى خوشبختى است.(43) نشانىِ خانه سعادت، به تدریج روشن مى‏گردد، غصّه نخورید و نومید نگردید! اگر به راه خود، ایمان دارید و راهنما را مى‏شناسید، از طول مسیر نهراسید؛ پیش به سوى قلّه.

 
آنچه گفتیم، تنها بخشى از عوامل متعدد سعادت است و توصیه‏هاى دیگرى نیز در دست است، همچون حسابرسىِ هر روز كارهاى خود، دعا و مناجات و راز و نیاز با خدا و خدمت به مردم و... و همه اینها در اطاعت از فرمانهاى خدا و پیروى از راه و روش فرستادگان او و در رأس آنان پیامبر اسلام(ص) خلاصه مى‏شود؛ چه، آنان خود مجسّمه عملى ایمان و باور و استقامت و زهد و رضایت و قناعت و دعا و شب‏زنده‏دارى در كنار خدمت به خلق بوده‏اند و گوى سعادت را پیش از دیگران ربوده‏اند.(44)
اینك به موانع راه خوشبختى و آفات آن اشاره مى‏كنیم.

ب. موانع خوشبختى

مى‏توان تن زدن از پیگیرى هر آنچه را در بخش پیش گفتیم، به گونه‏اى، از موانع رسیدن به خوشبختى دانست؛ امّا چند مانع را به دلیل نام بردن از آنها در سخنان پیشوایانِ سعادت برمى‏شمریم.

1) تنبلى و سستى

همان گونه كه عزم و جدیت، از اسباب اصلى حركت به سوى سعادت است، خمودى و كسالت، از موانع عمده آن به شمار مى‏آید. امام على(ع)، در این باره مى‏فرماید: «آن كه به جاى كوشش، با سستى و پوچى و وقت‏گذرانى خو كرده است، فرسنگها از سعادت فاصله دارد».(45)
آرى هر چیز، بهایى دارد و خوشبختىِ جاویدان، بیشترین هزینه را دارد. پرداخت هزینه زندگى ابدى نیز تلاش همیشگى مى‏خواهد و انسان سست و خمود را یاراى پرداخت این بها نیست.

2) فریب خوردن

حركت پیوسته در مسیر، نتیجه مراقبت همواره مقصد و توجه ننمودن به وسوسه‏هاى دل‏انگیز مناظر اطراف است. شیطان، گاه در لباس دوست و گاه در لباس دنیا، جلوه‏گرى مى‏كند و ما را به خود مشغول مى‏سازد. گاه توقّف و گاه، از راه بیرون شدن، گاه، فریبِ زرق و برق زودگذر دنیا را خوردن و گاه، مغلوب خواسته‏ها و شهواتِ درون شدن و این همه، سر از بدبختى درمى‏آورد و ناكامى.(46)
فریب، نتیجه به كار نبردن كامل و درست عقل و خرد است و حاصل غلبه هوس بر تدبیر و نیز سود بردن از تجربه‏ها و دستاوردهاى خود و دیگران.(47) در این میان، گاه تجربه‏هایى بس گرانبها و حاصل شكستهاى فراوان و مكرّر بزرگان، مى‏تواند ما را از آزمودن مجدد بسیارى چیزها بى‏نیاز كند و چشم دل ما را باز و از اغفال و فریب، محفوظ بدارد. حافظ این چنین ما را پند مى‏دهد:

نصیحت گوش كن جانا كه از جان، دوست‏تر دارند / جوانان سعادتمند، پند پیر دانا را.

و این را از یاد نبریم كه پند و اندرز دلسوزانه و مفید دیگران بر گردن ما سنگینى مى‏كند و مخالفت با آن، هماى سعادت را از ما دور مى‏سازد. مولوى نیز پیش‏تر از حافظ چنین گفته است:

من برون كردم ز گردن وام نُصْح / جز سعادت كى بود انجام نصح.

3) ولنگارى

دنیا رها و یله نیست و ما نیز نمى‏توانیم برخوردى این چنین داشته باشیم. راه خوشبختى ما حصارها و مرزهایى دارد و با خط كشیهاى منظّم و حساب شده، ما را از پا فراتر از حد نهادن و رعایت حق دیگران نكردن و هرگونه دلخواه رفتن بازمى‏دارد. محدودیتهاى ناگزیر زندگى دنیوى و اخروى، همان حرمتها و احترامهاست. برخى چیزها حرام هستند (محدودیت و خط قرمز) و بعضى دیگر، حرمت و احترام دارند. «خویشتندارى» و «جلوگیرى از میل نفس به مرزشكنى و زیر پا نهادن حرمت»، از عوامل سعادت است، و «افسارگسیختگى» و «رها كردن مركب نفس» و «فرو رفتن در گناه» و «سرپیچى»، از موانع آن.(48)

4) بدى

بدى به دیگران (بویژه نیكان)، بدخواهى براى دوستان، بد نیتى در حق همگان و بد نهادى انسان، از موانع خوشبخت شدن آدمى است.(49) هستى، بر اساس نیكى حركت مى‏كند و بدى، گامى به عقب است و از این‏رو، به خُرد شدن بدى كننده در زیر چرخ حركتِ خلقت مى‏انجامد. شرارت و آزار دادن دیگران، مانع بزرگ عنایت خداوندى نیز هست كه زمینه اساسى توفیق اوست و یار اصلى سعادت. بكوشیم بد نباشیم، بدى نكنیم و بد نخواهیم و به فكر فریب دادن دیگران و سوء استفاده از همراهان خود نباشیم.

5) شیفتگى به دنیا

دنیا، راه عبور است و گذر به سراى جاویدان، ماندن در راه و به تماشا نشستن، غفلت از مقصد و هدف است و زیانبار. حرص در تحصیل توشه بیش از نیاز، تنها كوله‏بار ما را سنگین مى‏كند و از سرعت حركت ما مى‏كاهد. معامله با دنیا باید به اندازه باشد و توجه به آن، به حدّ نیاز.

به یاد داشته باشیم كه باید لذتهاى جاویدانِ سراى آخرت را با دنیا بخریم، نه دنیا را با ارزشها. دنیا به دست آوردنى نیست؛ استفاده كردنى است: ببینیم و برگیریم و برویم؛ چُست و چالاك و نرم و نازك؛ هرچه كمتر، بهتر و هرچه سبكبارتر، تندتر. دنیا سایه درختى را ماند كه به گاه خستگى، باید لَختى زیر آن بیاساییم و سپس تند برویم. اگر رشته‏هاى خود را با دنیا كم و نازك كنیم، بزرگ‏ترین مانع خوشبختى را از راه برداشته‏ایم.(50)

6) سنگدلى

رحم و دلسوزى، با جدّیت، مردانگى و اراده و تصمیم، هیچ ناسازگارى ندارد. مى‏توان جدّى و مصمّم و قاطع، در راه زندگى به پیش رفت، بدون آنكه به دیگران ستمى كنیم و از دلسوزى و در اندیشه دیگران بودن فاصله بگیریم. راهى كه خود به‏سوى كمال انسانى است و مشوّق و انگیزه برانگیختن عواطف و احساسات عالى بشرى، چگونه با سنگدلى همراه شود؟
قساوت قلب و نرم نبودن آن در برابر درد دیگران و یا پذیرش اندرز نصیحتگران، مانع بزرگ خوشبختى‏(51) و به گفته پیامبر اسلام(ص) از نشانه‏هاى بدبختى است.(52)


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو