فقط عشق: چگونه روابطمان را بر پایۀ عشق بسازیم | 10. محبوبیت ,

فقط عشق: چگونه روابطمان را بر پایۀ عشق بسازیم *

محمدعلى سروش

 

 

نگرش تازه به دنیا

وقتى به مشکلاتى که با آن مواجه هستیم نگاه مى‏کنیم به نظر مى‏رسد که همه چیز سرشار از ترس، غم، دلتنگى و تیره‏بختى است. بعضى روزها که از خواب، بیدار مى‏شویم، از اتفاقاتى که ممکن است روى دهد به وحشت مى‏افتیم. نه ‏تنها وقایع دنیاى بیرون، ملال‏انگیز به نظر مى‏رسند، بلکه دنیاى درونمان نیز از افکار افسرده کننده لبریز است. این همه را دلیل آن مى‏دانیم که قربانیان درمانده‏اى هستیم که در دنیایى غیر منصف، بى‏رحم و عارى از عشق به سر مى‏بریم.

اما راه دیگرى هم براى دیدن دنیا وجود دارد. ما مى‏توانیم با متحول ساختن نگرش و ادراکمان، آن را پیدا کنیم. نگرش و احساس ما توسط رویدادهایى که در پیرامونمان اتفاق مى‏افتد تعیین نمى‏شوند؛ بلکه آنچه در درونمان روى مى‏دهد (یعنى افکار و باورهایمان)، نگرش و احساس ما را تعیین مى‏کنند.

شاید یکى از بزرگ‏ترین موهبت­هاى ما، در زندگى، توان انتخاب کردن افکار و باورهایى است که به ذهن خود راه مى‏دهیم. ما واقعاً مى‏توانیم انتخاب کنیم و از دنیایى که بر اساس اسارت تحمیلى ترس ساخته شده است، رها باشیم.

اگر در برخورد با هر کس، او را به عنوان معلّمى جدید ببینیم که به ما کمک مى‏کند تا معناى بخشایش را بیاموزیم، شکیبایى بیکران را درک خواهیم کرد. ما مى‏توانیم ذهن خود را دوباره تربیت کنیم تا على‏رغم همه شرایط و در هر موقعیتى، آشنایى با هر فرد را فرصتى براى رشد شخصیت خود بدانیم.

 

دنیا، بازتاب افکار ماست

اکثر اوقات، نگرش و احساسمان را نسبت به سایر مردم، چنان در ذهنمان حفظ مى‏کنیم که گویى تصوّرات ما حقایقى مطلق و غیر قابل انکارند. یکى از آن روزهایى را در نظر آورید که در آن، همه چیز، غلط پیش مى‏رود؛ همه اطرافیانتان خشمگین و بى‏حوصله به نظر مى‏رسند؛ اما ناگهان چیزى در ذهنتان جرقّه مى‏زند و شما تشخیص مى‏دهید که آنچه به نظر مى‏رسد توسط سایر مردم یا وقایع اتفاق افتاده است، در واقع به افکار و احساسات خود شما مربوط بوده است. در آن لحظاتِ کوتاه مى‏توانید احساساتتان را تغییر دهید و ناگهان در یک لحظه شگفت‏انگیز به نظر مى‏رسد که همه دنیاى بیرون، تغییر کرده است.

«دیدن»، کار ساده‏اى نیست. وقتى به سایر افراد نگاه مى‏کنیم، در واقع، آنها را از پشت لنزهاى بسیار مى‏بینیم. هر یک از این لنزها از تجارب ما رنگ گرفته‏اند و آنچه را که ما مى‏بینیم، تغییر مى‏دهند. همه ما در انعکاس دادن مسائل ناتماممان از روابط گذشته (با والدین، خواهر، برادر و ...) به روابط فعلى‏مان تبحّر داریم.

خشمگین شدن یا بى‏حوصلگى ایرادى ندارد؛ داشتن این احساسات، قسمتى از هویت انسانى ماست و ما باید به آن قسمت از وجودمان احترام بگذاریم و انسانیت خود را انکار نکنیم. امّا زمانى که کشف مى‏کنیم چگونه بارها و بارها خشم خود را به دیگران انعکاس مى‏دهیم و آن را متوجه آنها مى‏کنیم، مى‏توانیم مسئولیت افکارمان و انعکاس آنها را بپذیریم و به جاى تلاش بیهوده براى تغییر دادن فرد دیگر، افکارى که با آنها خودمان را سرزنش مى‏کنیم، تغییر دهیم. نتیجه این کار، آرامش ذهن خواهد بود.

 

از دیدۀ عشق یا ترس

نَفْسِ ما مانند یک جنگجوست؛ مظنون و منتظرِ یک نبرد جانانه. پیوسته گوش به زنگ است؛ آماده تهاجم و تدافع. وقتى کسى خشمگین است، مى‏خواهد احساس کنیم که این شخص به ما تهاجم خواهد کرد. این، عین حقیقت است و نمى‏توان هیچ نگرش دیگرى به او داشت. نفس، ما را این گونه متقاعد مى‏کند که تنها کارِ منطقى‏اى که مى‏توانیم انجام دهیم، «تهاجم متقابل» است.

امّا اگر لحظه‏اى به خود یادآور شویم که مى‏توانیم به صداى نفس، گوش ندهیم، آنچه روى خواهد داد، شگفت‏آور است.

ما مى‏توانیم نگرش و احساس خود را با تصمیم براى دیدن فرد مقابل به عنوان فرد وحشت‏زده‏اى که از ما یارى و عشق مى‏طلبد، تغییر دهیم. وقتى این کار را انجام دهیم، احساس مى‏کنیم قلب ما از گرماى مهربانى (به جاى سردى خشم) پر مى‏شود.

دلیل این امر، ساده است. ما مى‏توانیم به فردى وحشت زده کمک کنیم و با او مهربان باشیم، اما طبع انسانى ما به ما اجازه نمى‏دهد نسبت به شخصى که او را مهاجم مى‏دانیم، چنین احساساتى داشته باشیم.

 

آرامش ذهن، تنها هدف

وقتى تنها هدفمان، عشق ورزیدن به کسى ـ دقیقاً همان گونه که هست ـ باشد، آرامش خواهیم داشت؛ اما اگر هدفمان تغییر دادن آن شخص باشد، فقط دچار تضاد و آشفتگى مى‏شویم. در واقع، پیام مى‏دهیم که: «من به تو عشق خواهم ورزید به شرطى که تو تغییر کنى و رفتارت طورى باشد که نیازهاى مرا برآورده سازى». این پیام، البتّه مخالف «عشق بى‏قید و شرط» است. ما به شخص مقابل مى‏گوییم که نمى‏توانیم چنان‏که هست به او عشق بورزیم؛ بلکه فقط به شرطى عشق خود را به او مى‏دهیم که به نفع ما تغییر کند.

وقتى که هدف، تغییر دادن فرد مقابل باشد، در واقع به آن شخص، اختیار و اقتدار آن را مى‏دهیم که تعیین کند ما از آرامش، برخوردار خواهیم بود یا نه. در واقع، آرامش ما به تغییر یافتن سایر افراد بستگى خواهد داشت آن هم به دلخواه خودمان.

ما احساس و تجربه خود را بر اساس شرایطى که براى آنها قائل شده‏ایم به رفتارشان متکى مى‏کنیم. اگر آنها تغییر نکنند و با قالب­هاى ما مطابقت نیابند، خشمگین و نومید مى‏شویم و آرامش ذهنمان را در هیچ جا نمى‏توانیم پیدا کنیم.

 

رها کردن شکایت

در واقع، داشتن دنیایى همراه با آرامش، امکانپذیر است. وقتى تشخیص دهیم که مى‏توانیم از پیامهاى نفس از قبیل: «چه کسى گناهکار و چه کسى بى‏گناه است؟» و «هدف تو در زندگى این است که قضاوت کنى گناهکار و بى‏گناه کیست و بدین ترتیب، خودت را حمایت کنى» یا «هرگاه اوضاع درست پیش نمى‏رود، فقط باید عیبجو شویم و کسى را پیدا کنیم که از او شکایت کنیم و ...» پیروى نکنیم، آن‏گاه مى‏توانیم دنیایى سرشار از آرامش، خلق کنیم.

به جاى گوش دادن به صداى نفس، مى‏توانیم به خود، یادآورى کنیم که هدف ما در زندگى، «بخشیدن» و «عشق ورزیدن» است. وقتى که دیگر براى شکایت و دنبال گناهکار گشتن، ارزشى قائل نشویم و بدانیم که شِکوه‏گرى دائم و همیشه دنبال مقصّر گشتن، نمى‏توانند در کنار عشق و آرامش باشند، آن‏گاه مى‏توانیم عشق و آرامش را تجربه کنیم.

 

یگانگى، تنها هدف

تصور کنید اگر هر یک از ما در همه روابطمان، پیوند و یگانگى را به عنوان تنها هدف خود برمى‏گزیدیم، دنیا مى‏توانست به محل عشق و آرامش تبدیل شود.

پیوند و یگانگى یعنى دیدن خود در دیگران و احساس یگانگى کردن با آنها. بدین ترتیب، آنها را به اندازه خودمان دوست مى‏داریم. «پیوستن»، یافتن راهى مشترک براى نگرش به دنیا و همه متعلّقات آن به همراه فردى دیگر است. پیوستن، یعنى جست و جوى مداوم اشتراکاتمان با دیگران، نه تمرکز بر تفاوت­هایمان. پیوستن، احساسى است فراسوى شرح، وقتى که آن را تجربه مى‏کنیم. احساساتى که در آنها با هم سهیم مى‏شویم، ما را به منشأ حیات و هستى نزدیک‏تر مى‏کنند.

پیوستن، به معناى آن نیست که باید کاملاً با همه موافق باشیم و یا آنها با ما موافق باشند. در این صورت، دنیا جاى خسته کننده‏اى مى‏شود. پیوستن، یعنى پیوند قلب­ها و احساس همانندى و همگونى کردن با همه دیگرانى که مى‏دانیم ودیعه الهىِ درون ما و آنها، گوهر مشترکى است.

 

رها کردن دیگران

یکى از رایج‏ترین مشکلات روابط، نتیجه باورِ نَفْس است که تصور مى‏کند بهتر از همه مى‏داند که سایر افراد، چه باید بکنند، چگونه بیندیشند، چگونه عمل کنند و حتى جسمشان چگونه به نظر رسد. نفس خودبین، ما را وامى‏دارد تا باور کنیم همه فقط باید فیلم­نامه ما را اجرا کنند. این متن، بهترین متن براى اجراست و هر کس دیگرى باید با ما هماهنگ باشد.

غالباً وقتى که دیگران، متن ما را اجرا نمى‏کنند، آنها را کم ارزش مى‏پنداریم یا با آنها مانند اشیا رفتار مى‏کنیم. پس از مدتى عاطفه‏ها کاملاً از روابط ما ناپدید مى‏شوند و ما فقط با ذهن خود به جاى قلبمان ارتباط برقرار مى‏کنیم.

 

طفره رفتن و تردید

وقتى که باور داشته باشیم این لحظه، تنها زمان موجود است، درمى‏یابیم که انتخاب کردنِ شادى در حالِ حاضر و به تعویق نینداختن آن، بسیار اهمیت دارد. نَفْس، پیوسته ما را وامى‏دارد که گذشته را نگه داریم یا از آینده بترسیم.

نَفْس، همواره به ما مى‏گوید: «بله، تو مى‏توانى تا فردا منتظر شوى و تصمیم بگیرى شاد باشى» یا «از تو مى‏خواهم به یاد آورى که این شخص، واقعاً به تو آسیب مى‏رساند و حتى اگر او را ببخشى، دوباره این کار را انجام خواهد داد. او لایق خشم توست و اگر واقعاً اصرار دارى او را ببخشى، صبر کن! حدّاقل تا فردا صبر کن!».

به تعویق انداختن بخشایش، به این معناست که تصمیم مى‏گیریم شاد نباشیم. هرگاه شادى را به تعویق مى‏اندازیم، در واقع، تصمیم مى‏گیریم «رنج» ببریم. نگه داشتن افکار عادى از بخشایش و آلوده به اندوه، تصمیم به ماندن در تضاد و پریشانى است.

 

یارى به خود یا دیگرى

نظامِ باور عشق، بر این عقیده استوار است که ما در همه روابطمان مى‏توانیم به زندگى دیگران، همانند زندگى خود، علاقه‏مند باشیم. براى کمک به دیگران، اولین هدفمان در همه اوقات، باید مفید بودن براى همه کسانى باشد که در حال حاضر با ما هستند. یعنى با هر نَفَسى که مى‏کشیم، در ذهنمان تکرار کنیم که: «چگونه مى‏توانم به دیگران خدمت کنم؟».

وقتى که شیفته کمک کردن به دیگران هستیم، مى‏توانیم آرامش و سُرورى را که فراسوى بزرگ‏ترین رؤیاى ماست، تجربه کنیم.

 

رهایى

ما هیچ‏گاه به دلایلى که تصور مى‏کنیم، ناراحت نیستیم. اگر از اتفاقى که در یک رابطه برایمان روى داده ناراحت هستیم، علت آن، مسئله‏اى ناتمام از گذشته خود ماست. ما مى‏توانیم با رَها کردن گذشته، از رنج، رها شویم. افکار عارى از بخشایش ما، ریشه رنج ما هستند. نَفْس، ما را وامى‏دارد که درد و ترس را زنده نگه داریم و معتقد است که بدین طریق مى‏توانیم خود و دیگران را ببخشیم.

به نظر مى‏رسد که بسیارى از ما در روابط عاشقانه، دوستانه و کارى، ناخودآگاه، افرادى را انتخاب مى‏کنیم که بتوانیم با استفاده از آنها تضادهاى آسیب‏رساننده گذشته را مجدّداً زنده کنیم و این تضادها را حل نماییم؛ اما اختلاف و پریشانى ما، شاید هیچ ارتباطى با فردى که در برابر ماست، نداشته باشد. فقط با بازگشت به منشأ پریشانیها و تضادهاى روابطمان مى‏توانیم این تضادها را بهبود بخشیم. وقتى انکار مى‏کنیم که مشکل واقعى در گذشته ما نهفته است، مشکلْ ادامه مى‏یابد و دوباره و دوباره در رابطه ما با دیگران پدیدار مى‏شود.

ما زمانى گذشته را به عنوان بستر مشکل واقعى انکار مى‏کنیم که احساس کنیم رنجشهاى گذشته بسیار دردناک هستند، به طورى که نمى‏توانیم حتى به آنها نگاه کنیم. قسمتى از وجود ما مى‏خواهد پریشانی­ها و تضادهاى کهنه و قدیمى را در درون ذهنمان مدفون نگه دارد؛ زیرا در بهبود دادن آنها بسیار ناتوانیم.

 

بخشایش

وقتى که رنجش­هایتان چون حُبابْ روى آب مى‏آیند و پدیدار مى‏شوند، ببینید که چه احساسى به شما مى‏دهند. نَفْس، نمى‏خواهد ما دریابیم که نگه داشتن رنجش­هایمان در واقع، تصمیم به نگه داشتن درد و دور نگه داشتن آرامش و شادى است.

انتخاب بخشایش یا نگه داشتن رنجش­هایمان، انتخابى آگاهانه است. وقتى انتخاب مى‏کنیم که رنجش­هایمان را نگه داریم، ذهنمان را از درد، پریشانى و رنج، انباشته مى‏کنیم. وقتى انتخاب مى‏کنیم که ببخشیم، بى‏درنگ، احساس سبکبالى مى‏کنیم؛ گویى بارهاى سنگینى از پشت ما برداشته شده است.

لحظه‏اى که مى‏بخشیم، همه درد و رنجى که در نتیجه رنجش­هاى ما به وجود آمده، ناپدید مى‏شوند. وقتى بخشایش را انتخاب مى‏کنیم، در واقع، انعکاس یافتن تضادهاى درونى‏مان را در دنیاى بیرون، متوقف مى‏کنیم و خودمان را از زندان افکار و احساساتمان آزاد مى‏کنیم.

 

* گزارشی از کتاب «فقط عشق: چگونه روابطمان را بر پایۀ عشق بسازیم»، جرالد جمپالسکى و دایان سرِنسیونه، ترجمه: فریبا مقدم، تهران: حمیدا، 1378.

 


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4 5
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو