یک کتاب در یک مقاله:روان شناسی شخصیت سالم | 9. بهداشت روان ,

یک کتاب در یک مقاله:

روان­شناسى شخصیت سالم، ابراهام هرولد مزلو، ترجمه شیوا رویگریان، تهران: هدف ـ گلشایى، نهم، 1367، 243ص.

محمدعلى سروش

 

نیازهاى روانى

نظریه شخصیت مَزلو، از پژوهش درباره سالم‏ترین شخصیتهایى كه توانست آنها را بیابد، به دست آمده است. او نتیجه گرفت كه هر كدام از ما با نیازهاى غریزى به دنیا مى‏آییم كه ما را قادر مى‏سازند تا رشد كنیم، پرورش یابیم، و استعدادهایمان را تحقّق بخشیم.

مزلو یك سلسله مراتب نیازها یا نردبان انگیزشها را معرفى كرد. آن نیازهایى كه در پله اول قرار دارند باید پیش از نیازهاى پله بعدى برآورده شوند. زمانى كه نیازهاى سطح دوم برآورده شده باشند، نیازهاى سطح سوم با اهمیت مى‏شوند و إلى آخر.

 

سلسله مراتب نیازها

مزلو سلسله مراتبى از پنج نیاز فطرى را معرفى مى‏كند كه رفتار انسان را برانگیخته و هدایت مى‏كنند. این نیازها به قرار زیر هستند:

1. نیازهاى فیزیولوژیكى (زیستى) 2. نیازهاى ایمنى 3. نیازهاى تعلق‏پذیرى و عشق 4. نیازهاى احترام، 5. نیاز خود شكوفایى.

این نیازها به ترتیب از قوى‏ترین تا ضعیف‏ترین آنها مرتّب شده‏اند. قبل از اینكه نیازهاى بالاتر اهمیت پیدا كنند، نیازهاى پایین‏تر باید حداقل تا اندازه‏اى ارضا شده باشند. براى مثال، افراد گرسنه اشتیاقى به ارضا كردن نیاز سطح بالاتر احترام را احساس نمى‏كنند. ذهن آنها مشغول یافتن غذاست، و نه مشغول اینكه دیگران ممكن است چه فكرى درباره آنها بكنند. فقط زمانى كه افراد، غذاى كافى دارند، و زمانى كه باقى نیازهاى سطح پایین‏تر آنها ارضا شده است، توسط نیازهاى بالاتر سلسله مراتب برانگیخته مى‏شوند.

 

نیازهاى فیزیولوژیكى

اگر تا به حال در حالى كه زیرآب بوده‏اید براى هوا تقلّا كرده باشید یا مدت زیادى گرسنگى كشیده باشید، حتماً متوجه شده‏اید كه وقتى یك كمبود فیزیولوژیكى ارضا نشده است، نیازهاى عشق و احترام یا هر چیز دیگر چقدر مى‏توانند پیش پا افتاده باشند. فرد گرسنه درباره غذا فكر مى‏كند، خواب آن را مى‏بیند، و فقط آرزوى غذا را دارد. امّا هنگامى كه این نیاز برآورده شد، از آن پس، شخص، دیگر توسط آن برانگیخته نمى‏شود و حتى از آن آگاه نیست. اهمیت این نیاز، از بین رفته و دیگر رفتار را هدایت یا كنترل نمى‏كند.

 

نیازهاى ایمنى

ارضاى نیازهاى ایمنى مستلزم پایدارى، امنیت، و رهایى از ترس و اضطراب است. در كودكان، نیازهاى ایمنى را مى‏توان به روشنى دید؛ زیرا بچه‏ها آشكارا و فوراً به ترسها و تهدیدها واكنش نشان مى‏دهند.

مزلو اشاره نمود كه اگرچه اغلب بزرگسالانِ بهنجار نیازهاى ایمنى خود را برآورده ساخته‏اند، این نیازها ممكن است هنوز هم بر رفتار آنها تأثیر داشته باشند. بسیارى از ما پیش‏بینى‏پذیرى را به امور ناشناخته ترجیح مى‏دهیم؛ ما نظم را به هرج و مرج ترجیح مى‏دهیم. به همین دلیل است كه براى آینده پس‏انداز مى‏كنیم، خود را بیمه مى‏كنیم، و ترجیح مى‏دهیم به جاى اقدام به كار جدید مخاطره‏آمیز، در شغلى امن باقى بمانیم.

نیازهاى تعلّق‏پذیرى و عشق

زمانى كه نیازهاى فیزیولوژیكى و ایمنى، به طور مناسب برآورده شده باشند، نیازهاى تعلق‏پذیرى و عشق را پرورش مى‏دهیم. این نیازها مى‏توانند از طریق رابطه نزدیك با یك دوست یا همسر و یا از طریق روابط اجتماعى كه در محدوده یك گروه اجتماعىِ برگزیده تشكیل شده است بیان شوند.

در جامعه‏اى كه به طور روزافزون تغییر مى‏كند. ارضا نمودن نیاز تعلق دشوارتر است. تعداد كمى از ما در محله‏اى زندگى مى‏كنیم كه در آنجا بزرگ شده باشیم یا دوستان روزهاى اول مدرسه‏مان را حفظ كرده باشیم. ما مدارس، مشاغل، و شهرهاى خود را آن‏قدر زیاد عوض مى‏كنیم كه فرصت ریشه دوانیدن در آنها را نداریم و نمى‏توانیم احساس تعلق امنى را پرورش دهیم. پس باید بكوشیم این نیازها را به شیوه‏هاى دیگرى مثل پیوستن به سازمانها یا باشگاهها برآورده سازیم.

نیاز به عشق ورزیدن و به دست آوردن آن را مى‏توان در یك رابطه صمیمى با فردى دیگر ارضا كرد. مزلو عشق را با میل جنسى (كه نیاز فیزیولوژیك است) برابر نمى‏دانست؛ امّا او قبول داشت كه میل جنسى یك راه براى بیان نیاز عشق است. او گفت كه ناكامى در برآورده ساختن نیاز به عشق، علت اصلى ناسازگارى هیجانى است.

 

نیازهاى احترام

اگر احساس كنیم كه دوستمان دارند و حس تعلق نیز داریم، پس از آن، نیاز به احترام را پروش مى‏دهیم. ما به شكل ارزش قایل شدن براى خود، از خودمان احترام را مى‏خواهیم و به شكل مقام، شهرت یا موفقیت اجتماعى، از دیگران آن را مى‏خواهیم. بنابراین، نیاز احترام وجود دارد: نیاز به عزّت نفس، و نیاز به احترامى كه دیگران آن را براى ما فراهم مى‏كنند.

ارضاى نیاز به عزّت نفس به ما امكان مى‏دهد تا از توانمندى، ارزش و كفایت خود مطمئن شویم. از آن پس مى‏توانیم در تمام جنبه‏هاى زندگى شایسته‏تر باشیم. زمانى كه فاقد عزت نفس هستیم، احساس حقارت، درماندگى و یأس مى‏كنیم و از توانایى‏مان در كنار آمدن با مشكلات زندگى اطمینان كمى داریم.

 

نیاز به خود شكوفایى

بالاترین نیاز در سلسله مراتب مزلو، یعنى خود شكوفایى، حداكثر تحقق و رضایت خاطر از استعدادها، امكانات و تواناییهاى ما را در بر مى‏گیرد. مزلو نوشت كه این نیاز، ما را وا مى‏دارد تا به حداكثر آنچه لیاقتش را داریم تبدیل شویم. حتى اگر تمام نیازهاى دیگر ما ارضا شده باشند، چنانچه خود را شكوفا نكنیم، بى‏قرار، ناكام، و ناخشنود خواهیم بود.

براى خود شكوفایى چند شرط لازم است. اول، ما باید از قید و بندهایى كه توسط خودمان و جامعه تحمیل مى‏شوند آزاد باشیم. دوم، ما نباید توسط نیازهاى پایین‏تر، آشفته شویم، یعنى به وسیله نگرانى براى غذا یا ایمنى. سوم، ما باید از خود انگاره‏مان و تصورى كه از دیگران داریم مطمئن باشیم. ما باید دوست بداریم و متقابلاً دوستمان بدارند. و چهارم، ما باید از نیرومندیها و ضعفها، خوبیها و بدیهایمان شناخت واقع‏بینانه‏اى داشته باشیم.

 

مجموعه دومى از نیازها

مزلو مجموعه دومى از نیازهاى فطرى را معرفى كرد: نیاز به شناختن و فهمیدن. اگرچه این نیازها بخشى از سلسله مراتب نیازها نیستند، خودشان سلسله مراتب جداگانه‏اى را تشكیل مى‏دهند. نیاز به «شناختى»، نیرومندتر از نیاز به «فهمیدن» است و باید قبل از اینكه نیاز به فهمیدن پیدا شود، حداقل تا اندازه‏اى ارضا شده باشد. با این حال، این دو نیاز تا اندازه‏اى به مثابه صناعاتى است براى رسیدن به ایمنى در جهان، و براى مردمان هوشمند، فعلیت بخشیدن به استعدادهاى بالقوه خود.

 

مفهوم ارضاى سالم

بیایید چنین فرض كنیم كه شخص «الف» به مدت چندین هفته در جنگل خطرناكى به سر برده است و زنده ماندنش بسته به یافتن گهگاهى آب و غذاست. شخص «ب» نیز در موقعیتى مشابه به سر مى‏برد، لكن تفنگى دارد و غارى براى پنهان شدن كه دهانه‏اش قابل مسدود شدن است. شخص «ج» علاوه بر اینها دو نفر را نیز به همراه دارد، این شخص، علاوه بر غذا، تفنگ و همراهان و غارى براى پنهان شدن، محبوب‏ترین دوستش را نیز در كنار خود دارد. سرانجام، شخص «ه» در همین جنگل، تمام اینها را دارد، و افزون بر این، رهبر مورد احترام گروه نیز هست.

براى اختصار، مى‏توان این اشخاص را به ترتیب: زنده محض، ایمن، متعلّق، محبوب و محترم خواند. این یك رشته از مراتب صعودى به «سلامت روان» است. مردى كه ایمن است و تعلق مى‏پذیرد و محبوب است، سالم‏تر از مردى است كه ایمن و متعلق است لكن مطرود و نامحبوب است. و اگر او علاوه بر اینها، احترام و تحسین نیز برانگیزد، به واسطه آن، احترام به خود، و عزت نفس در او رو به رشد نهد، آن گاه مى‏توان گفت كه او سالم‏تر، خواستار تحقق خود، یا تماماً انسان است.

اگرچه ترتیب سلسله مراتبى نیازها در مورد اغلب افراد، كاربرد دارد، مزلو تذكر داده كه شرایط استثناء نیز مى‏تواند وجود داشته باشد. برخى از افراد كه به یك آرمانْ بسیار متعهّد هستند، ممكن است با طیب خاطر همه چیز، از جمله زندگى خود را فداى آرمانشان كنند، یا كسانى كه به خاطر اعتقادشان تا دم مرگ روزه مى‏گیرند، نیازهاى فیزیولوژیكى و ایمنى خود را نادیده مى‏گیرند؛ شخصیتهاى مذهبى‏اى كه تمام اموال دنیوى را ترك مى‏كنند براى اینكه به پیمانِ فقر وفا كنند، ممكن است در حالى كه نیازهاى سطح پایین‏تر را ناكام مى‏سازند، نیاز خود شكوفایى را برآورده كنند.

 

تمایزات میان نیازهاى پست‏تر و عالى‏تر

ـ نیازهاى والاتر مختص انواع عالى‏ترند و نیازهاى عالى‏تر در راستاى رشد انسان بروز مى‏كنند.

ـ هرچه یك نیاز در سلسله مراتب، پایین‏تر باشد، نیرومندى، تأثیر و تقدّم آن بیشتر است. نیازهاى بالاتر، ضعیف‏تر هستند و محروم ماندن از نیازهاى عالى‏تر، نومیدى محروم ماندن از نیازهاى پست‏تر را موجب نمى‏شود.

ـ زیستن در سطح نیاز عالى‏تر به معناى كارآیى جسمانى بیشتر، طول عمر بیشتر، خواب بهتر، و اشتهاى بهتر و... است.

ـ نیازهاى عالى‏تر از نظر ذهنى كمتر ضرورى‏اند. آنها كمتر درك شدنى و بیشتر قابل اشتباه شدن‏اند و به واسطه تلقین، تقلید، و به دلیل عادت یا اعتقاد غلط، بسیار آسان با نیازهاى دیگر مى‏آمیزند وضوح و روشنى خود را از دست مى‏دهند.

ـ ارضاى نیاز عالى‏تر، پیامدهاى خوشایند ذهنى در پى دارد. و این بدان معناست كه ارضاى نیاز عالى‏تر، شادى ژرف‏تر و صفاى بیشترى به دنبال دارد و به زندگى درونى فرد، غناى بیشترى مى‏بخشد.

ـ پیگیرى و ارضاى نیازهاى عالى‏تر به معناى گرایش عمومى به سمت سلامت است.

ـ نیازهاى عالى‏تر، پیشْ شرطهاى بیشتر دارند و زندگى در آن سطح، پیچیده‏تر است.

ـ آنهایى كه هر دو نیاز عالى‏تر و پایین‏ترشان ارضا شده است، ارزش والاتر را غالباً به نیازهاى عالى‏تر مى‏دهند تا به نیاز پایین‏تر.

ـ هرچه سطح نیاز بالاتر باشد تعداد كسانى كه در دایره عشق مى‏نشینند بیشتر مى‏گردد و فرد، جامعه‏گرایى بیشترى خواهد یافت.

ـ هرچه نیازها عالى‏تر باشند، درمان روانى آنها مى‏تواند آسان‏تر و مؤثرتر باشد، در حالى كه در سطح نیازهاى پایین‏تر، درمان به سختى مى‏تواند سودمند افتد. گرسنگى، نمى‏تواند با روانْ درمانى آرام گیرد.

ـ نیازهاى پایین‏تر، بسى بیش از نیازهاى عالى‏تر، محسوس، لمس كردنى، محدود و متمركزند.

ـ لازم نیست یك نیاز، قبل از اینكه نیاز بعدى موجود در سلسله مراتبْ اهمیت پیدا كند، به طور كامل ارضا شده باشد.

مزلو درصدِ رو به كاهش ارضاى هر نیاز را هنگامى كه در سسله مراتب، به سمت بالا پیش مى‏رویم ارائه داد. به عنوان مثالى فرضى، او شخصى را كه ارضا شده است، به این صورت توصیف مى‏كند: «هشتاد و پنج درصد از نیازهاى فیزیولوژیكى هفتاد درصد از نیازهاى ایمنى، پنجاه درصد از نیازهاى تعلق‏پذیرى و عشق، چهل درصد از نیازهاى احترام، و ده درصد از نیاز خود شكوفایى».

 

ویژگی­هاى افراد خود شكوفا

ـ درك كارآمد واقعیت: افراد خود شكوفا، دنیاى خود، از جمله دیگران را به وضوح و به صورت عینى مى‏بینند بدون اینكه پیش‏داوریها یا پیش پنداریها باعث جهتگیرى غلط آنها شود.

ـ پذیرش خودشان، دیگران و طبیعت: آنها خودشان (ضعفها و قوّتهایشان) را مى‏پذیرند. آنها ضعفهاى دیگران و جامعه را در كل قبول دارند.

ـ خود انگیختگى، سادگى، طبیعى بودن: رفتار این افراد، بى‏پرده، مستقیم و طبیعى است.

ـ تمركز بر مشكلات خارج از خودشان: آنها احساس تعهد و رسالتى دارند كه نیروى خود را صرف آن مى‏كنند.

ـ احساس جدایى و نیاز به خلوت: آنها بدون آثار زیانبخش، انزوا تجربه مى‏كنند. این افراد به علت عدم وابستگى به دیگران، به خودشان متكى هستند و به درخواست حمایت از دیگران نیازى ندارند.

ـ تازگى فهم و درك: آنها پدیده‏هایى كه براى دیگران ممكن است تكرارى به نظر آید گویى اولین بار است كه تجربه مى‏كنند و لذت مى‏برند.

ـ تجربه‏هاى عرفانى یا اوج: افراد خودشكوفا با لحظه‏هاى جذبه و از خود بى خود شدگى آشنا هستند.

ـ علاقه اجتماعى: این افراد نسبت به كل بشریت احساس همدردى و همدلى مى‏كنند و به آنها كمك مى‏كنند.
ـ روابط میانْ فردى عمیق: آنها دوستانى برمى‏گزینند كه از نظر ویژگیهاى شخصى مثل آنها باشند.

ـ ساختار منش دموكراتیك: آنها مشتاق گوش كردن به هر كسى كه قادر باشد به آنها چیزى را یاد بدهد هستند.

ـ خلاقیت: آنها در اغلب جنبه‏هاى زندگى ابتكار و نوآورى نشان مى‏دهند.

ـ مقاومت در برابر فرهنگ آموزى: آنها در برابر هرگونه فشار اجتماعى و فرهنگى كه موجب شود تا آنها را وادار به شیوه‏هاى خاصى از فكر كردن و رفتار كردن نماید، مقاومت مى‏نمایند.

ـ و صفات دیگرى از قبیل شوخ طبعىِ مهربانانه و فیلسوفانه.

كتاب «روان­شناسى شخصیت سالم» نوشته ابراهام مزلو، كتابى است حاوى شش فصل، كه «ویژگیهاى افراد خودشكوفا» در این مقاله، برگرفته از فصل اول آن و «نیازهاى روانى» و تفصیلات دیگر، برگرفته از فصلهاى چهارم، پنجم و ششم از این كتاب است.

 


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: 1 2 3 4 5
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic