تبلیغات
دوماهنامه حدیث زندگی
دین، آزادی و همگرایی اجتماعی | 27. سرمایه اجتماعی ,

 

 

دین، آزادی و همگرایی اجتماعی

حمزه عبدی

 

سرزمینی سبز، گویی برای اولین بار بود آن‏جا را می‏دیدم! شهری زیبا با قصرهای خیره‏کننده، و مردمانی مهربان، یکدل و یکرنگ، و هویتی منسجم که مایه مباهات آنها بود و این ویژگی‏ها بود که مرا کنجکاو کرد تا راز حیات مردمان این سرزمین را کشف کنم .

از میان شهر، وقتی به سوی مشرق می‏نگریستی، تپه‏ای سر سبز و دلنواز، زیبایی‏های خود را پیشکش مردم شهر می‏کرد؛ اما چیزی که جالب‏تر بود، قصری بلورین بود، با کرسی‏ای زرین در میان آن، که چشم را خیره می‏کرد .

روزی از مردم شهر پرسیدم: آن جا چه جایگاهی است؟ گفتند: مردم ما، آخر هر ماه، به آن جا می‏روند و هر کس سخن جدیدی داشته باشد، آن جا بیان می‏کند و اگر حکیم بزرگ شهر و چهل سخن دان، سخن او را تأیید کنند، سخن او در دفتر زرینِ شهر، ثبت می‏گردد .

من که از سرزمین دیگری آمده بودم، احساس می‏کردم که حرف‏های شنیدنی بسیاری برای آنها دارم؛ اما شک داشتم که به من اجازه خواهند داد تا صحبت کنم یا خیر .

یک روز عید، به آن محل رفتم و اعلام آمادگی کردم تا سخنانم را بگویم . آنها نیز پذیرفتند و من پس از چند لحظه انتظار، ناگهان خود را در میان جایگاه بلورین و بر روی سکوی زرین دیدم . هزاران چشم به من دوخته شده بود و گویی به هم می‏گفتند که: این جوان غریب، چه سخنی برای گرفتن دارد؟!

 

سخنم را آغاز کردم، گفتم و گفتم!

از سرزمینم،

از ایده‏های غریبم!

و آنها فقط مرا می‏نگریستند .

 

در پایان سخنرانی‏ام، نمی‏دانستم که چه عکسی‏العملی خواهم دید . دلهره تمام وجودم را گرفته بود . ناگهان حکیم بزرگ برخاست و آرام آرام، دست‏هایش را به هم زد و این، شروع تشویق حضّار بود و من غرق در شادی، در میان تشویق‏ها محو شدم .

و امروز، هر چه فکر می‏کنم، یادم نمی‏آید که آن شهر، کجا بود! و از همه خاطرات آن شهر، تنها سه واژه به صورت مبهم در ذهن من باقی مانده است: آزادی، مسئولیت و عقلانیتِ معیار .

 

آزادی و مسئولیت

آزادی خوب است؛ اما مانند هر چیز خوب دیگری، گاهی در مسیر غلط می‏افتد . رادیکالیزم یا همان افراطی‏گری می‏تواند در بستر آزادی نیز شکل بگیرد . بسیاری از جوامع برای جلوگیری از این افراطیگری، قوانینی وضع کرده‏اند و گروهی دیگر معتقدند که این قوانین نباید به حاکمیت مطلق یک اندیشه منجر شود؛ اما همه نیز قبول دارند که هرج و مرج فکری و اندیشه‏ای نیز برای جامعه مفید نیست . افراد یک جامعه نیازمند هویت واحد جمعی هستند . در غیر این صورت نمی‏توانند با معضلات دنیای امروز، رو به رو شوند .

ما در صدد پاسخگویی این که چه قانونی وضع شود تا یک آزادی منطقی پدید آید، نیستیم . این مقاله در صدد آن است که بگوید فارغ از نوع قانون، ما به عنوان انسان نیز برای خود، وظایفی داریم تا به آنچه بر عهده ماست، عمل کنیم . در واقع، ما مسئول هستیم که از میراثی به نام آزادی بشر، محافظت و از اختیار انسان ـ که مؤلّفه اصلی انسانیت اوست ـ دفاع کنیم و دین، بویژه اسلام، ارائه کننده اصول، برنامه‏ها و آرمان‏هایی است که در این مسیر، به بهترین شکل، انسان‏ها را راهنمایی و یاری می‏کند .

 

آزادی و عقلانیّتِ معیار

یکی از آسیب‏های آزادی، سوء استفاده از فضای موجود است که عده‏ای با این سوء استفاده، اندیشه‏های خود را مطرح می‏کنند، آن هم نه به صورت منطقی، بلکه به صورت کاملاً عاطفی و احساسی و مخاطبین خود را نیز نه از میان اندیشمندان، بلکه از میان افراد غیر متخصّص و مخصوصا از میان نوجوانان و جوانان انتخاب می‏کنند تا راحت‏تر سخنان خود را به مخاطب خود بقبولانند .

برای دیدن نمونه‏های این مسائل، نیاز نیست جای دوری برویم . کافی است در میان اندیشه‏های رایج جامعه گشتی بزنیم . آن گاه متوجه می‏شویم که چه بسیارند افرادی که در جذب مخاطبین خود، از هیچ تلاشی فرو گذار نیستند: از شکل‏های افراط مذهبی گرفته تا افراطگری‏های غیر مذهبی رایج در جامعه که مبتلایان به آنها عموما از عقلانیت، گریزان هستند و به شکل سلیقه‏ای، شخصی و شُهودی(!)، برای مخاطبان خود، استدلال می‏کنند . مثلاً از تعابیر و سبک‏ها و آیین‏هایی در عزاداری استفاده می‏کنند که شما شبیه آن را در عزاداری هیچ مرجع دینی یا اسلام‏شناس آگاهی مشاهده نمی‏کنید و گاهی این سئوال برایتان پیش می‏آید که: آیا واقعا بزرگان دین و سید الشهدا (ع) از این شیوه‏های عزاداری راضی‏اند؟ آیا قلاّده انداختن بر گردن، مورد رضایت خدا و امام معصوم است؟

در یک تقسیم‏بندی کلّی، هر اندیشه تازه‏ای در جامعه، دارای دو گروه مخاطب است: گروه نخست، کودکان، نوجوانان و جوانان‏اند و گروه دوم، بزرگسالان ـ که عکس‏العمل روان‏شناختی آنها متفاوت است ـ .

بزرگسالان به دلایل روان‏شناختی، در مقابل اندیشه‏های جدید و مخالف اندیشه‏های پیشین خود، ایستادگی می‏کنند . در عوض، گروه نخست، با سهولت، اندیشه‏های جدید و حتی مخالف اندیشه‏های رایج را می‏پذیرند .

از آن جا که مخاطب این مقاله، گروه سنّی جوانان است، ما بیشتر به آسیب‏شناسی این بخش می‏پردازیم .

اگر «عقلانیّتِ معیار» وضع می‏شد و مقبولیت عام پیدا می‏کرد، ارزیابی اندیشه‏ها بسیار راحت‏تر می‏بود؛ اما به دلیل پیچیدگی جوامع، وجود حکیمی بزرگ که مقبول خاص و عام باشد و وجودش ثبات و اعتدال و همگرایی بیافریند، شبیه به یک افسانه است . پس باید خود تلاش کنیم تا لااقل بخشی از مسیر را طی کنیم؛ چرا که همه صادقانه قصد تبلیغ اندیشه خود را ندارند؛ بلکه وقتی کسی اندیشه خود را تبلیغ می‏کند، خواسته یا ناخواسته از شیوه‏هایی استفاده می‏کند که سخنش بر مخاطب، بیشتر اثر نماید . اگر هنجارهای اندیشه شکسته شود و هنجار مقبولی در جامعه جاری نباشد، بی شک، عموم افراد، توان ارزیابی یک اندیشه را در کوتاه مدّت نخواهند داشت و معمولاً در چنین شرایطی ابتدا جذب یک اندیشه می‏شوند و گاه پس از مدتی که ممکن است طولانی هم باشد، متوجه می‏شوند که گزینش صحیحی انجام نداده‏اند . چنین افرادی پس از سرخوردگی، با مشکلات فراوانی رو به رو خواهند شد و به سختی قادر به بازسازی ساخت روانی خود خواهند گردید . مخصوصا افراد آسیب‏پذیر و شکننده، در این میان، ضررهای جدی خواهند کرد . خسارت بزرگ دیگر، از میان رفتن همگرایی اجتماعی در گیر و دار این تفرقه‏ها و فرقه‏گرایی‏هاست . در ادامه بحث، به چند قضیه تاریخی اشاره می‏کنیم تا نشان دهیم که چه طور در شرایطی که یک آزادی نسبی برای ابراز عقیده پیش آمده است، عدّه‏ای در صدد فریب برآمده‏اند و راه سوء استفاده را در پیش گرفته‏اند .

 

یک نمونه تاریخی

یک نمونه تاریخیِ شایان ذکر، محمّد بن بشیر است که در زمان امام موسی کاظم(ع) می‏زیست و ابتدا از اصحاب حضرت بود؛ ولی منحرف شد و فرقه بشیریه را بنیاد نهاد . یاران بشیر، معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم(عج) است و نمرده است و فقط غایب شده است و در هنگام غیبت، محمّد بن بشیر را به عنوان جانشین خود بر امت، نصب کرده است . محمّد بن بشیر، بعدها امام موسی کاظم(ع) را خدا و خود را پیامبر او معرفی کرد .1

ابن بشیر به علم شعبده آگاهی تام داشت و از این راه، بسیاری از یارانش را فریب می‏داد و آنها را متقاعد می‏ساخت که امام کاظم(ع) را در خانه او و در اتاق او دیده‏اند که ظاهر شده و با محمّد بن بشیر، سخن گفته و سپس دوباره غایب شده است .

همین کارها باعث تقویت ایمان یارانش به او می‏شد .2

اگر چه امروزه از پیروان او کسی را نمی‏یابیم؛ اما همین که عده‏ای زیاد در زمان او گمراه شدند، انسان را به این اندیشه می‏اندازد که: چگونه می‏شد پیروان او را آگاه ساخت؟

 

یک نمونه دیگر

گاهی دیگر، اشخاص از احساسات جنسی و اباحه‏گری استفاده می‏کند که مثال‏های این مورد هم بسیار است . برای نمونه، اکثر جریان‏های غالی (یعنی کسانی که درباره پیشوایان خود، غُلُوْ می‏کنند)، چه در شیعه و چه بین اهل سنّت، به اباحه‏گری (بی‏قیدی) و حتی اباحه‏گری در مسائل جنسی کشیده شده‏اند و حتّی افرادی مثل محمّد بن بشیر که روزگاری از اصحاب امامان ما بوده‏اند و از احساسات مذهبی مردم، سوء استفاده می‏کرده‏اند هم در بین عقاید خود، این چنین مسائلی را داشته‏اند .

ازدواج با محارم و نیز با هم‏جنس را جایز می‏دانستند و قایل به اشتراک اموال و زنان در بین خود بودند .3

یکی از بزرگترین فرقه‏های منحرف را شخصی به نام محمّد بن مِقلاص اسدی معروف به ابو الخَطّاب ایجاد کرد که ابتدا از یاران امام صادق(ع) بود و سپس منحرف شد و فرقه‏ای مذهبی را تأسیس کرد که به گمراهی اعتقادی و تباهی اخلاقی جماعتی از مسلمانان انجامید . آنها به کلّی اباحی‏مذهب و بی‏بند و بار بودند و همه محرَّمات از قبیل زنا، لواط، دزدی و شرابخواری را مجاز می‏دانستند و واجباتی مثل نماز را ترک می‏کردند و می‏گفتند واجبات، کنایه‏ای است از پیشوایانی که باید ولایت آنها را قبول کنیم و محرَّمات نیز کنایه‏ای است از پیشوایانی که باید ولایت آنها را رد کنیم .4

بدون شک، بسیاری از افراد جامعه در زمینه مورد دعوت، از شناخت بالایی برخوردار نیستند، در چنین لغزشگاه‏هایی خواهند لغزید و در دام چنین شیّادانی گرفتار خواهند شد .

البته شاید کسی بر این باور باشد که این نمونه‏ها که ذکر شد، مخصوص زمان‏های قدیم بوده است و امروزه با پیشرفت دانش و ارتباطات، دیگر کسی نمی‏تواند افراد و مخصوصا جامعه را فریب دهد . ما نیز با این سخن، تا حدودی موافق هستیم؛ اما باید این را نیز بدانیم که به همان مقدار که اطلاعات مردم بالا رفته است، فنون تبلیغات و استفاده از علوم در راستای اهداف خاص نیز تقویت شده است . برای نمونه، فراموش نکنیم که در سال‏هایی که بشر معتقد بود که به بالاترین رشد عقلانی نسبت به قرون گذشته رسیده است و عصر خویش را با عناوینی چون عصر انسان‏گرایی، عصر روشنگری و ... نام گذاری می‏کرد، ناباورانه، دو جنگ خونین جهانی رخ داد که تاریخ، مانند آنها را سراغ ندارد، و جالب آن که این جنگ‏ها توسط کسانی که در نوک پیکان توسعه بودند، به راه افتاد و برای نمونه، جریانی که در شروع جنگ جهانی دوم، توسط هیتلر و حزب نازیسم رخ داد، دقیقا حکایت از همین مسئله (فریب و افراطیگری) دارد که ما درباره آن در حال صحبت هستیم .

هیتلر با استفاده از حس ملّی‏گرایی (ناسیونالیزم) و برتر شمردن آریایی‏ها و مسائلی شبیه به این، بر جریان احساسات عمومی سوار شد و از تکنولوژی و قدرت نظامی و همه دانش بشری نیز یاری جست تا نقشه خود را تکمیل و اجرا کند . نظریه اصلی نازی‏ها این بود که مبنای همه جنبه‏های زندگی، نژاد است . به اعتقاد آنها، نژاد آریا یا نژاد نوردیک ـ که می‏گفتند آلمانی‏ها از آن نژادند ـ نژاد برترند و اندیشه‏های والا، قهرمانان بزرگ و کارهای سترگ جهان، گواه برتری آنهاست . هر پیشرفتی که شده است از آنِ این نژاد است و بر همین اساس هم برای خود، این حق را قائل شدند که آزادی‏های غیر آریایی‏ها را محدود و کار و کسبشان را تعطیل کنند و داراییهایشان را بگیرند و ... و با بیرحمی در صدد آزار و اخراج یهودی‏ها برآمدند و اردوگاه‏هایی را به همین منظور ساختند و حتی آریایی‏تبارهایی را که به دلیل مشکلات و معلولیت‏های جسمانی نمی‏توانستند به آلمان خدمت کنند، بر اساس برنامه خاصّی از بین بردند.5

در همان زمان، بسیاری از مردم گمان نمی‏کردند که با آن همه پیشرفت‏هایی که در اروپا حاصل شده و ثروت هنگفتی که در این قاره جمع شده است، یکی از کشورهای اروپایی حماقت کند و جنگی را راه بیندازد که همه دارایی‏های چندین و چند ساله آنها را به آتش بکشد . علت روی دادن جنگ جهانی، خود، مقوله‏ای پیچیده است که ما در این مقاله در صدد بررسی آن نیستیم؛ اما بعضی اتفاقات که ذکر شد، مثل تبلیغ برتری نژادی و اصل قرار گرفتن نژاد در تحلیل بخشی از تاریخ و از همه مهم‏تر، قبول این دیدگاه از سوی مردم آلمان، بسیار مهم است؛ چرا که اگر پشتیبانی عمومی مردم آلمان نبود، هیتلر در پیش بردن اهداف خود، موفق نمی‏شد .

 

کدام دینداری، ثبات و همگرایی می‏آورد؟

از این چند مورد که ذکر شد، نتیجه می‏گیریم که در هر شرایطی امکان انحراف از راه صحیح و خروج از مسیر اعتدال و عقلانیّت، وجود دارد، چه در مسائل اجتماعی و چه در مسائل دینی؛ اما برای جلوگیری از این انحراف مخصوصا در محدوده دین، چند شیوه پیشنهاد می‏شود .

 

الف . شناخت اجمالی دین

هر انسانی که معتقد به دینی می‏شود، باید در ابتدای امر، آن دین را بشناسد و علّت روی آوردن خود به آن دین را بداند . به طور مثال، اگر شخصی به اسلام معتقد می‏شود، به صورت اجمال باید بداند که دین اسلام چه ویژگی‏هایی دارد و برتری آن بر ادیان دیگر مثل مسیحیت یا یهودیت در چیست؟ و پس از این مرحله، وقتی دین را پذیرفت، تا حدودی با اصول آن دین، و جایگاه آن اصول، آشنایی داشته باشد؛ به عنوان مثال اگر توحید، نبوت و معاد از اصول اعتقادی و نماز، روزه، زکات، حج، امر به معروف و نهی از منکر و، تولی و تبری، و ... از احکام اصلی دین محسوب می‏شود، جایگاه آنها را بداند و تلاش نماید که این جایگاه را حفظ نماید .

این مسلّمات به مسائل فقهی و اعتقادی منحصر نمی‏شود؛ بلکه بسیاری از مسائل اخلاقی و حتی تاریخی (تاریخی که سیره بزرگان دین و عملکرد آنهاست) بسیار مهم است؛ مثلاً بد بودن ظلم، غیبت، دروغ، تهمت، تعصّب، و ... یا خوب بودن صداقت، مدارا، امانتداری، برادری و دوستی و وحدت مؤمنان، صله رحم، احترام پدر و مادر، اهتمام به امور مسلمین و ... از جمله صفات نیکویی است که در اسلام، بسیار به آنها سفارش شده است و جزء مسلّمات اخلاقی یا سیره عملی اولیای دین است .

بسیاری از مسلّمات تاریخی هم شامل این قاعده می‏شود و دانستن آن برای هر مسلمان لازم و ضروری است و خود این امر، باعث می‏شود که هر فرد با ایمانی که قصد دارد از اولیای دین پیروی نماید، از دریچه‏ای صحیح با آن دوران ارتباط داشته باشد؛ تا اگر قصد الگوبرداری دارد، از روی منبع دقیقِ تاریخی، آن عمل را به بزرگان دین نسبت دهد و سپس آن را الگوی خود یا فرزندان خود قرار دهد و یا اگر با کسی قصد مناظره و گفتگو دارد و می‏خواهد به فعلِ معصومْ استناد کند، ابتدا آن را به منابع تاریخی مورد اطمینانی مستند نماید و سپس بگوید که این اتفاق افتاده است یا خیر، و صرف این که مطلبی در کتابی آمده است یا در فلان سایت اینترتی یا فیلم سینمایی آن را نقل کرده‏اند، باعث حجّیت آن کلام تاریخی نمی‏شود .

حال اگر از این چند دسته مسائل مهم به خوبی آگاه شدیم، در این صورت، چنانچه کسی ادعا کرد که فکر جدیدی دارد، به راحتی می‏توانیم با همین اطلاعات ابتدایی، یک ارزیابی اولیه بکنیم و با سرعت، مرعوب سخنان جدید نشویم . البته برای ارزیابی دقیق‏تر، نیازمند اطلاعات بیشتری هستیم و در مراحل پیچیده حتما باید با متخصّصین مورد اطمینان در امور دینی، مشورت‏های لازم را انجام دهیم .

 

ب . شناخت جایگاه تقلید و اجتهاد در دین

یکی از مسائل مهمی که هر مسلمان باید به خوبی با آن آشنا باشد، این است که یک انسان معمولی و غیر متخصّص (در دین) که قصد ندارد مجتهد و متخصص در دین شود، برای حفظ دین خود چه باید بکند؟ در چه محدوده‏ای از مسائل دینی جای رجوع به متخصّص است و باید از طریق تقلید عمل کند؟ و چه محدوده‏ای از دین، جای نوعی اجتهاد، لااقل در حد اقناع و توجیه عاقلانه مسائل است؟6

این همه حساسیت در شناخت دین، به خاطر آن است که امروزه، همه گروه‏ها، آیین و دین و محصولات فکری خود را در سایه فناوری اطلاعات، در همه جا تبلیغ می‏کنند و بی‏شک، فطرت دین‏خواه هر شخص، در پی آن است که ببیند آنها نیز چه می‏گویند و اگر کالای خود را خوب نشناسیم، هیچ بعید نیست که کالای خوش آب و رنگ آنها، در دل ما شک بیندازد و ما را نسبت به آنچه داریم، دل‏زده کند . پس دیگر نمی‏توان نسبت به فرهنگ دین و آموزه‏های آن، به صورت عمومی، سطحی و احساسی نگاه کرد . در غیر این صورت، باید منتظر سیل اطلاعات بود که هیچ بعید نیست ما و فرهنگ ما را نیز با خود ببرد و جز ویرانه‏ای از فرهنگ و دین، برای ما به ارمغان نگذارد .

 

پیشنهاد ما

برای پیشگیری از تزلزلی که درباره آن، سخن گفتیم، باید یک شیوه نیمه تخصّصی را در فراگیری دین برگزینیم . اگر نهادهای آموزش دینی این کار را انجام دهند، بهترین شکل مسئله پیاده شده است؛ اما اگر این کار، متولی خاصی نداشته باشد، در این صورت، وظیفه هر کسی است که نگران دین خود باشد و پایه‏های دینداری خود را محکم کند و طبعا اولین گام در این روش، آموزش صحیح و علمیِ بخش‏هایی از دین است که لازم است انسان، آنها را با دلایل بیشتری بیاموزد .

برخی پیش‏نیازهای آموزشی برای حفظ دینداری، عبارت‏اند از:

1. آشنایی با اصول اعتقادی دین (توحید، نبوّت، معاد)؛

2. آشنایی با تاریخ دین و مراحل شکل‏گیری و تحوّلات اولیه آن، خصوصا در عصر بزرگان دین؛

3. آشنایی با تاریخ پیشوایان دین؛

4. آشنایی با قطعیات و محکمات دین، اعم از قطعیّات قرآنی و قطعیات حدیثی (سنّت)؛

5. ارزیابی داشتن از اندیشه‏ها و افراد در محدوده قطعیات مورد اشاره؛

6. رجوع به مراجع دینی در مسائلی که تقلید در آنها لازم است و به دین‏شناسان در زمینه مشکلات تخصّصی دینی .

به یاری خدا، در یکی از شماره‏های آینده مجلّه، این روش‏های ششگانه را با تفصیل بیشتری بازگو خواهیم کرد .

 

پی­نوشت:

1. المقالات والفرق، ص 83 (نقل از: غالیان، نعمة الله صفری، مشهد: آستان قدس رضوی .

2. اختیار معرفة الرجال، ص 299 .

3. المقالات والفرق، ص 92؛ فرق الشیعة، ص 93 .

4. غالیان، ص 106 .

5. تاریخ تمدن، هنری لوکاس، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: کیهان، 1376، ج 2، ص 513 ـ 515 .

6. درباره اجتهاد در دین، در شماره آینده مجلّه، مطالب بیشتری خواهیم داشت . (بخش علمی)


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: