تبلیغات
دوماهنامه حدیث زندگی
درس های زندگی | 22. توسعه ,

درس های زندگی

درس های زندگی

به کوشش : مهدی باقری‏بروجردی

آب آشامیدنی تهران

قبل از آن‏که آب آشامیدنی مردم تهران، لوله‏کشی و تصفیه شود، مردم پایتخت، به قول ویندل ویلکی (معاون رئیس‏جمهور وقت امریکا): «در شمال شهر، از آب آلوده به کثافات رودها و در جنوب شهر، از کثافات مخلوط به آب» می‏آشامیدند تا این‏که با تلاش و همّت مهندسان ایرانی، تهران، لوله‏کشی شد. در این میان، نام دانشمند آب‏شناس و متخصّص سازه‏های آبی، مهندس علیقلی بیانی (متولد 1291ش) ماندگار شد. ایشان، خاطره آن دوران را این‏گونه بیان می‏کند: «شروع خدمت من در سال 1317 شمسی بود .

در آن سال، مهندس اداره آبیاری بودم. در آن سال‏ها برای حلّ مشکل آب تهران، نخستین کاری که کردم، نمونه‏برداری از آب نهر کرج (یکی از منابع آب تهران) بود. پس از تجزیه آن توسط انستیتو پاستور، آلودگی آب در این نهرِ روباز، مسلّم شد. البته این امر برای اهل بهداشت، تعجبی نداشت. در آن زمان، مردم مرّفه تهران از آب قنات شاه که به وسیله بشکه‏داران فروخته می‏شد، استفاده می‏کردند که همان آب‏شاه را هم وقتی تجزیه کردیم متوجه شدیم از آب نهر کرج، آلوده‏تر است. بعد از آن‏که رئیس اداره آب شهر شدم، قراردادی را برای تهیه پروژه آب تصفیه شده تهران با یک مهندس مشاور انگلیسی امضا کردیم. بعد از این‏که با همکاری مهندس نصرت‏الله‏خبیری در تاریخ 29/10/1352ش اداره کل لوله‏کشی آب تهران تأسیس شد، قریبت پنج سال، من و مهندس خبیری کار طاقت‏فرسای اسناد بسیار مفصّل این پروژه و ترجمه آن به زبان فارسی را به عهده گرفتیم. هر چند این دوران به راستی سال‏های کار پر مشقّت شبانه‏روزی ما دو نفر بود، ولی هر وقت از آب لوله‏کشی فعلی تهران بهره‏مند می‏شوم، مشقّات خودمان را فراموش می‏کنم و به آن کار خداپسندِ ثمربخش، افتخار می‏کنم » .

مهندس بیانی همچنین از این‏که مدیر عامل فنّی ساخت سدّ اختوان بوده و نخستین سدّ ایران را در شرایطی سخت، بدون آب و غذای کافی و با وجود این‏که گاه از بیم گرگ‏ها از اتاق خود نتوانسته بیرون آید، به انجام رسانده، به خود می‏بالد. ایشان در مورد ساخت سدّ سپیدرود، کوشش گروه سی و اند نفری مهندسان ایرانی را می‏ستاید و می‏گوید: «برخی از آنان در جاهایی اشتغال به کار داشتند که بسیاری از افرادِ مبتلا به خوره (جذام) در آن‏جا زندگی می‏کرده‏اند » .

مهندس بیانی در کنار اشتغالات کاری خود، به مطالعات فلسفی هم رو آورده و در خدمت اساتیدی چون مرحوم ادیب بجنوردی به کسب معرفت پرداخته است .

 زندگی‏نامه و خدمات مهندس علیقلی بیانی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تهران، امید قنبری، ص11 و 36

اوّلین مدرسه جدید

دارالفنون، مدرسه تبریز و مدرسه نظامی تهران، جزو اوّلین مدارس جدید ایران هستند. البته اینها محلّ تحصیل فرزندان اعیان و اشراف بودند. بنابراین می‏توان گفت اوّلین فردی که در ایران مدرسه‏ای برای عامه مردم باز کرد «میرزا حسن رُشدیّه» بود. این اوّلین مدرسه ابتدایی عمومی در سال 1306ق، در محله ششکلان تبریز تأسیس شد. البته عمر آن بیش از یک سال نبود؛ زیرا پیش‏نماز محل، کمک به آن را حرام اعلام کرد و مردم را وادار به بستن آن کرد. در نتیجه، رشدیه به مشهد فرار کرد. بعد از مدّتی دوباره به تبریز بازگشت و تا چهار بار مدرسه را باز کرد؛ ولی دوباره مدرسه را تعطیل کردند. برخی از مردم، تصوّر می‏کردند این شیوه نوینِ تحصیل، خلاف موازین شرعی است .

سرانجام، زمانی که امین‏الدوله به صدارت رسید، رشدیه را تشویق کرد که مدرسه‏ای در تهران تأسیس کند. در این میان، حمایت یک روحانی بزرگ، به نام آیة‏الله شیخ‏هادی نجم‏آبادی از رشدیّه قابل توجه است؛ تا آن‏جا که وقتی می‏خواستند رشدیه را دستگیر کنند،او به خانه شیخ پناه برد و محفوظ ماند .

نویسنده تاریخ بیداری ایرانیان می‏نویسد: «در اوایل ورودش (رشدیه) مقدسین و برخی از مردم، او را مثل یک نفر کافر نجس‏العین می‏دانستند؛ چرا که الف و با را تغییر داده بود، فتحه را که تا آن وقت، «زِبَر» می‏گفتند، «صدای بالا» نام نهاد و ضمه (پیش) را «صدای وسط» و کسره (زیر) را «صدای پایین» و همچنین ترسیم خطّ عمود و خط افقی و اشکال هندسی را یاد اطفال می‏داد. دیگر آن‏که می‏گفتند: «اطفال را زبان خارجه تعلیم داده است » .

حاج میرزا حسن رشدیه فرزند یکی از مجتهدان تبریز به نام آخوند ملامهدی بود. در جوانی برای تحصیل علوم دینی، عازم نجف شد. لکن با اجازه پدر، به منظور فرا گرفتن اصول تعلیم جدید به اسلامبول سفر کرد و بعد از آن، به قاهره و بیروت رفت و پس از آن‏که سال‏ها در کار تعلیم بود، در سال 1323 ش، در 96 سالگی در قم وفات یافت .

حاج شیخ هادی نجم‏آبادی و مشروطیّت، حسن مُرسَلوَند،صص 80 ، 78

تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1378، ص78 و 80 .

مجمع الصنایع

یکی از اقدامات امیرکبیر، تأسیس «مجمع‏الصنایع» بود. او همان‏طور که بازار و سرای اتابکی را جهت پیشرفت تجارت ساخت، این مجمع را نیز برای ترویج فن و هنر ساخت؛ اگر چه این مجمع هم مثل دارالفنون به روزگار خودش افتتاح نشد. در این مجمع، حجره‏های مختلفی بنا نهادند. نام این حجره‏ها در روزنامه «وقایع‏اتفاقیه» آمده است: ساعت سازی، آپالیط سازی، زرکشی و زردوزی، نقاشی، تفنگ سازی، ملیله سازی نمونه کار چین .

داستان‏هایی از زندگانی امیرکبیر، محمود حکیمی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374 ، ص50

خواجه نصیر و عظمت اهل بیت

علامه حسن حسن‏زاده آملی می‏فرماید: بنده، حدود سی سال پیش، صحبتی با یک ریاضی‏دان داشتم تا این‏که کلام کشید به شکل هندسی «قِطاع». من از او به خاطر یک غرض الهی که در نظر داشتم، سؤالی کردم: عزیز من! از این شکل، چند حکم هندسی می‏توان استفاده کرد؟ گفت: شاید هفت تا ده حکم. گفتم: مثلاً بیست تا چه طور؟ گفت: شاید. ممکن است. گفتم: دویست تا چه طور؟ به من نگاه کرد که آیا دویست حکم هندسی می‏توان از آن استنباط کرد؟! گفتم: دوهزار تا چه طور؟ دویست‏هزار چه طور؟ خیال می‏کرد که من سرِ مُطایبه و شوخی دارم .

بعد به او گفتم: آقا! این خواجه نصیرالدین‏طوسی، کتابی دارد به نام «کشف‏القناع عن أسرار شکل القطاع» و جناب خواجه از این یک شکل، چهارصد و نود و هفت‏هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسی استنباط کرده؛ یعنی قریب نیم‏میلیون !

بعد گفتم: شما خود خواجه را می‏شناسید؟ گفت: خیر. بعد، راجع به شخصیت خواجه برایش صحبت کردم و گفتم: این خواجه وقتی که در بغداد، حالش دگرگون شد و دید دارد از این دنیا می‏رود، وصیت کرد مرا از کنار امام هفتم، باب‏الحوائج الی‏اللّه، و از این پناهگاه، بیرون نبرید و مرا در آستان او به خاک بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام مثلاً نوشته نشود «آیة‏اللّه» یا «علامه». این امام است، حجة‏اللّه، قرآنِ ناطق و امام مُلک و ملکوت است. روی قبر من بنویسید: «و کَلبُهم باسطٌ ذِراعیه بالوَصید؛ و سگشان (سگ اصحاب کهف) بر آستانه غار، دو دست خود را دراز کرده بود » .

( آیه 18 سوره کهف ) .

جمال سالکین، عبدالرحمان باقرزاده بابلی، قم: تهذیب ص157 .

واکسیناسیون در عصر امیرکبیر

در ماه صفر 1267 قمری به امیرکبیر اطلاع دادند که در تهران، آبله، گزارش شده است و چند بیمار مرده‏اند. امیر، نگران شد و فوراً دستور داد برنامه آبله‏کوبی اجرا شود. در آن روزها واکسن به شکل امروز نبود و از طرفی هم، مارگیرها و دعانویس‏ها این‏طور شایع کرده بودند که تزریق واکسن، موجب نفوذ اجنّه در خون می‏شود. بنابراین، مردم، حاضر نشدند واکسن بزنند. امیر، دستور داد هر کس حاضر نشود آبله بکوبد، باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بدهد. امّا شایعات و جهل مردم باعث شد که متموّلین، جریمه را بدهند و دیگران هم هنگام مراجعه مأموران، به خارج شهر فرار کردند و فقط سیصد و سی نفر؛ واکسن آبله را کوبیدند .

همین روزها مردی را نزد امیر آوردند که طفلش در اثر آبله مُرده بود.  امیر به جسد طفل نگاه کرد و گفت: «ما که برای نجات بچه‏هایتان آبله‏کوب فرستادیم». پیرمرد با اندوه فراوان گفت: «به ما گفتند اگر برای بچه‏ام آبله بکوبم، جن زده می‏شود». امیر، فریاد کشید: «وای از جهل و نادانی! حالا که هم فرزندت را از دست داده‏ای و هم باید پنج تومان جریمه بدهی». پیرمرد با التماس گفت: «باور کنید ندارم». امیر، دست در جیب کرد و پنج تومان به او داد و گفت: «حکم، برنمی‏گردد. این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز » .

چند دقیقه بعد هم بقّالی را آوردند که او نیز در اثر آبله مرده بود. این‏بار، امیرکبیر، روی صندلی نشست و زار زار گریست. در این هنگام، میرزا آقا خان وارد شد. علّت گریه امیر را پرسید. مُلا زمان امیر، علت را گفتند. میرزا آقا خان گفت: «اینان خود در اثر جهل، آبله نکوبیده‏اند». امیر با صدای رسا گفت: «و مسئول جهلشان ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتاب‏خانه درست کنیم، فالگیرها بساطشان را جمع می‏کنند. تمام ایرانی‏ها اولاد من هستند و من از این می‏گریم که چرا این مردم باید این‏قدر جاهل باشند که بر اثر نکوبیدن آبله بمیرند » .

داستان‏هایی از زندگی امیرکبیر، محمود حکیمی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ، ص62 .

روشن فکر آواره

سید جمال‏الدین اسدآبادی، هنوز هم به عنوان سلسله جنبان نوگرایی اسلامی مطرح است. تاریخ زندگی او پر است از سفرهای متعدّد که برای روشنگری جامعه مسلمانان، صورت می‏گرفت. سید جمال، دائماً در سفر بود و فقط حدود نُه سال در مصر اقامت داشت. این اقامت نُه ساله، ثمرات فراوانی داشت. او شب‏ها در قهوه‏خانه معروفی می‏نشست و برای مردم، حرف می‏زد. عدّه‏ای از جوانان دانشگاهی و طلبه‏های «الأزهر» گرد او می‏نشستند. ایشان تا اذان صبح، چای می‏خورد و حرف می‏زد. پول چایش را هم خودش می‏داد .

سید جمال، کمتر اهل قلم بود و بیشتر شفاهی، روشنگری می‏کرد. کسانی که به این قهوه‏خانه می‏آمدند، از اقشار و گروه‏های مختلف بودند: طلبه، روشن فکرِ از اروپا آمده، مسیحی، یهودی و حتی قِطبی‏های مصری هم بودند. قطبی‏ها ضدّ عرب و اسلام بودند؛ به طوری که همیشه با مسلمانان‏ها و عرب‏ها درگیر بودند. «مثلاً یعقوب صَنّوع» که یک روشنگر یهودی بود و «ادیب اسحاق» که نویسنده‏ای مسیحی بود، در همین قهوه‏خانه با سیّد آشنا شدند. سید جمال، آنها را پرورش می‏داد و به آنها روزنامه‏نگاری می‏آموخت. همین که قلم به دست می‏گرفتند، می‏گفت: «بروید و روزنامه تأسیس کنید». به قدری حرف‏های او در شنوندگان مؤثر بود که نقل کرده‏اند، گاهی افراد در پای سخنرانی او دچار هیجانات خاصی می‏شدند و حتی افرادی از هیجان و ناراحتی غش می‏کردند .

سید جمال، زندگی خود را وقف روشنگری مسلمانان کرد. تا آخر عمر، ازدواج نکرد و روح ناآرام او یک جا ساکن نشد تا این‏که در روز سه‏شنبه 15 شوال 1314 ق در استانبول ترکیه، به خواب ابدی فرو رفت .

برگرفته از مقاله «روشنگر یک لاقبا»، از روزنامه شرق، 18 اسفند، 1383 .

پدر طبّ اطفال ایران

دکتر محمد قریب، اوّلین استاد و بانی کرسی اطفال دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و پایه‏گذار طبّ اطفال و مؤسس انجمن پزشکان کودکان در ایران است .

دکتر قریب، پس از تکمیل تحصیلات پزشکی خود در فرانسه و پس از درک جدیدترین یافته‏های پزشکی جهان در سال 1317 ش، به وطن بازگشت. یکی از شاگردانش، دکتر غلامرضا باهر می‏گوید: «استاد، هنگامی به ایران بازگشتند که بیماری‏های شایعی مانند اسهال و استفراغ، سرخک، دیفتری و ... و عوارض ناشی از فقر و ناآگاهی جامعه، فرزندان این سرزمین را به کام مرگ می‏کشاند. از این گذشته، پزشکی مدرن، در مراحل نخستین رشد خود بود و طبّ اطفال نیز ناشناخته. خواست و توان ایشان، موجب تشخیص، پیشگیری و درمان این بلاها شد. دکتر قریب در ایران با آموزش دانشجویان و دستیاران، آن هم به شیوه خاص خود، بنیانگذار پزشکی نوین کودکان و از دید من، پدر طب اطفال در ایران محسوب می‏شود » .

دکتر علی‏اکبر ولایتی، در دیباچه یادنامه دکتر قریب می‏نویسد: مهم‏ترین ویژگی استاد که دیگران را جذب می‏کرد، «دیانت» و «ملکات اخلاقی» او بود، نه فضایل عملی‏اش. بیش از بیست سال از رحلت او می‏گذرد و همچنان در خاطره‏ها زنده است. من به عنوان شاگرد نزدیک به او تأکید می‏کنم که استاد تا آخر عمر، متدیّن، سیاسی، مبارز و عامل به احکام و فرایض دینی و حتی عامل به مستحبات، باقی ماند ...

آخرین باری که به خدمت استاد رسیدم، در مطب جدید ایشان در خیابان نیاوران و شاید سه روز پیش از رحلت آن عزیز بود. مثل همیشه با گرمی، مرا پذیرفت و از گذشته‏ها گفت و از مرحوم پدرش یاد کرد و گفت: «شب‏های جمعه به همراه مرحوم پدرم (از خیابان ری، محلّ منزل مسکونی) پیاده برای زیارت به حضرت عبدالعظیم می‏رفتیم». در این‏جا به گریه افتاد و فرمود: «ما برای پدر و مادرمان کاری نکردیم.» منظور استاد، کارهای خیر بود که البته چنان که مرسوم بزرگان است، تواضع می‏کرد ) .

از ایشان مقالات مختلفی در نشریات چاپ شده و سمینارهایی در تجلیل از شخصیت دکتر قریب، برگزار گردیده است که قطعاً کافی نیست. شایسته ذکر است مجله معتبر پزشکی M.Dدر امریکا که سلسله مقالاتی درباره پزشکان عالی‏قدر و تأثیر گذار جهان منتشر می‏کرد، شماره ماه مه 1965 خود را به شرح حال و خدمات علمی دکتر قریب اختصاص داد .

دکتر محمد قریب، پدر طب اطفال در ایران، در بهمنِ ماه 1353 ش، دار فانی را وداع گفت .

یادنامه دکتر قریب، به کوشش حسین قریب و فرجام پیر دیر و غلامرضا باهر قم 1354،ص 1 و 101 و 117

سال پنجم ، شماره اول ، صفحه 48 ، ویژه توسعه

 


ارسال شده توسط: والـه
نوشته های پیشین


صفحات: