تبلیغات
دوماهنامه حدیث زندگی
اختلالات اضطرابى | 18. اضطراب ,

اختلالات اضطرابى*

حمید حمیدى

 

امروزه، کسى نیست که با پدیده اضطراب، آشنایى نداشته باشد و یا حتى آن را تجربه نکرده باشد. آن بخش از اضطراب که در صورت مبتلا شدن به آن مى‏باید به متخصص مراجعه کرد و با کمک یک روان‏شناس بالینى، بر آن مشکل فائق آمد، موضوع این مقاله و کتاب معرفى شده نیست؛ بلکه عمده هدف معرفى کتاب، بخشى از آن است که تلاش مى‏کند شیوه پیشگیرى از اضطراب و کنترل حالت‏هاى اولیه و اضطراب‏هاى معمولى را نشان دهد. پس، جریان درمان آن بخش از اضطراب‏هاى بسیار حاد، شکى نیست که باید با همراهى یک روان‏شناس بالینى و در صورت نیاز، با مراجعه به یک روان‏پزشک، هدایت شود. بسیارى از متخصصان، معتقدند در غیر این موارد حاد، مى‏شود با آموزش راه‏کارهایى، افراد را در کنترل اضطراب و اختلالاتِ هم‏خانواده آن، مثل: ترس، هراسِ مشخص (مانند آسانسورْ هراسى) و وسواس و ... یارى رساند.

نویسنده، کتاب را در دو بخش عام و خاص به نگارش درآورده است. بخش عام آن علاوه بر استفاده متخصصان، به نیت استفاده مخاطبان غیرمتخصص نیز نوشته شده است؛ اما بخش دوم کتاب به توصیه‏هایى براى متخصصان و درمانگران، اختصاص دارد و ما در این مقاله، تنها به مطالبى که در بخش نخست (فصل‏هاى اوّل تا پنجم) اشاره شده است، خواهیم پرداخت.

 

فصل اوّل: اضطراب

اضطراب، پدیده‏اى طبیعى است و همه، آن را در طول زندگى خود تجربه مى‏کنند. اضطراب، ابتدا با یک رویداد، برانگیخته مى‏شود. این رویداد مى‏تواند حضور یک حیوان خاص، ازدحام جمعیت، فکرى نگران کننده و ناگهانى و یا ... باشد. اغلب، ترکیبى از وقایع برونى و درونى به احساس آزاردهنده اضطراب مى‏انجامد.

پاسخ طبیعى به یک موقعیت تنش‏زا هنگامى به پاسخ مشکل‏آفرین تبدیل مى‏شود که آغازگر چرخه پریشانى شود. اگر مردى در خیابان بر اثر حمله یک سگ وحشت کند، احتمالاً رفتار بى‏درنگ او به سرعت سوار اتومبیل شدن و ترک محل است. این عمل مى‏تواند چنان اطمینان او را به مقابله با موقعیت مشابه، پایین آورد که او دیگر خود را قادر به رفتن به خیابان نیابد.

و یا پاسخ بى‏درنگِ زنى که دچار هراس مى‏شود، مى‏تواند گریز از مغازه باشد و این زن، ممکن است براى غلبه بر ترس از خرید، به مصرف آرام‏بخش روى بیاورد. پیامد بلندمدت این کار مى‏تواند وابستگى دارویى باشد. حاصل چنین پاسخى به ترس، پیدایش چرخه‏اى نگه‏دارنده اضطراب و پریشانى است که مى‏تواند در غیاب عوامل استرس‏زا (تنش آفرین) نیز تداوم بیابد یا این که از حوزه علت وجودى آن، فرا رود و به اصطلاح، تعمیم پیدا کند. دیگر آن زن به مغازه‏هاى بزرگ نمى‏رود یا اصلاً رانندگى نمى‏کند و مواردى از این قبیل.

البته گاهى ممکن است شخص مضطرب بتواند با یک موقعیت ترسناک رو به رو شود؛ اما این کار را تنها با تکیه بر یک عامل کمکى و حمایت کننده انجام دهد. این عمل پشتیبان، اغلب به صورت مصرف داروهاى آرام بخش است و یا شخص، با حمایت یکى از نزدیکان و دوستان به موقعیت اضطراب‏آور (مثل مسافرت یا حتى رفتن خیابان و محله خودشان) مى‏رود. گاهى دیده شده است که شخصى، داروهاى متعددى را به همراه خود مى‏برد که مبادا در میانه راه، دچار مشکلى شود. نمونه‏هایى از این دست در میان افراد اضطرابى، فراوان دیده مى‏شود.

 

علائم اضطراب

اضطراب، سه مؤلّفه (عنصر تشکیل دهنده) دارد: عوامل رفتارى، علائم فیزیکى و افکار نگران­کننده.

الف. علائم رفتارى: اضطراب، مستقیما مى‏تواند بر رفتار، تأثیر منفى بگذارد و به عملکرد شخص، آسیب برساند. مثلاً مى‏تواند باعث لکنت زبان، بى‏خوابى، پرتحرکى و رفتارهاى تکرارى شود. شایع‏ترین اختلال رفتارى ناشى از اضطراب، «اجتناب» یا «گریز» است.

ب. علائم فیزیکى: مشکل تنفسى عمومى که مشتمل بر احساس انقباض در قفسه سینه، اشکال در نفس کشیدن، بیش تنفسى و عوارض قلبى ـ عروقى که عبارت‏اند از: تپش قلب، ناراحتى یا درد در ناحیه قلب و ... از این دسته علائم‏اند.

دستگاه گوارش نیز دچار اختلالاتى، مانند: اسهال، یبوست، بى‏اشتهایى، پرخورى، خشکى دهان، مشکلات بلع، ناراحتى معده، نفخ و ... مى‏شود.

ج. افکار نگران کننده: این افکار، فکرهایى پریشان کننده و اغلب تکرارى هستند که با افزایش سطحِ برانگیختگى همراه‏اند. این نوع افکار یا خیال‏پردازى‏ها، به خطر احتمالى تهدید فیزیکى بیرونى مربوط‏اند؛ ولى غالبا ترس از آسیب روان‏شناختى یا فیزیولوژیک (بدنى) را در بر دارند. مثلاً ممکن است مسافرى در هواپیما مدام نگران برخورد هواپیما با چیزى در هوا باشد. فردى ممکن است از این بترسد که در یک مغازه شلوغ و پر ازدحام به زمین بخورد و دیگران گمان کنند که او دست و پا چُلفتى است.

 

انواع اضطراب

الف. اضطراب منتشر یا تعمیم­یافته

افراد مبتلا به این اضطراب، گستره وسیعى از موقعیت‏ها را تهدیدآور تفسیر مى‏کنند و اغلب این افراد در تمامى اوقات و بدون هیچ دلیل آشکارى، احساس اضطراب مى‏کنند. در اضطراب منتشر، فرد، علائم افزایش سطحِ برانگیختگى خودکار را تجربه مى‏کند و علائم افسردگى خفیف، نیز شایع هستند. مثلاً ترس از دیوانگى یا آسیب جسمى.

ب. ترس‏ها

وجود ترس‏هاى خفیف، امرى عادى است. این ترس‏ها زمانى مشکل‏آفرین مى‏شوند که شدت احساسات، غیرطبیعى باشد و به اجتناب از اشیا یا موقعیت‏هاى خاص بینجامد. مثل «ترس ساده» که به ترس غیر منطقى از موقعیت یا شى‏ء خاصى اطلاق مى‏شود. چنین ترسى اغلب ناپیوسته است و تنها با مواجهه با عامل ترس یا انتظارِ آن را داشتن، ایجاد مى‏شود. عده‏اى نیز از تنها بودن یا رفتن به مکان‏هایى خاص که به‏طور طبیعى گریز از آن‏جا ممکن است، مى‏ترسند. عده‏اى دیگر نیز از میان جمع بودن مى‏ترسند؛ یعنى تمامى موقعیت‏هایى که فرد در معرض تماشا و توجّه دیگران قرار دارد. این افراد معتقدند که دیگران متوجه علائم رفتارى آنها مى‏شوند و بر این اساس، ارزیابى‏هایى را انجام مى‏دهند که این ارزیابى‏ها براى شخص، خوشایند نیست.

ج. وسواس

این افراد احساس مى‏کنند که باید به صورت اجبارى، کارى را انجام دهند یا آن را آن‏قدر تکرار کنند تا مطمئن شوند آن‏کار به شکل کامل به انجام رسیده است. گاهى نیز دیده مى‏شود که فرد بر روى یک فکر خاص، متمرکز مى‏شود.

پس وسواس، خود، دو بخش است: وسواس عملى و وسواس فکرى. در وسواس فکرى، افکار و تصاویر ذهنى، تکرارى و مزاحم‏اند که فرد، آنها را نفرت‏انگیز یا بى‏معنا مى‏داند؛ اما کنار گذاشتن آنها را از ذهن به هیچ وجه آسان نمى‏یابد. معمولاً افراد به صورت ناخودآگاه براى نجات از این افکار، به دامن رفتارى‏هاى اجبارى مى‏افتند. این افکار، پریشانى فراوانى را براى فرد به ارمغان مى‏آورند. شایع‏ترین رفتارهاى وسواسى، نظافت و وارسى (چک کردن) است که نمونه‏هاى آن را دیده‏ایم.

د. اختلال استرس پس از سانحه (تنیدگى پس‏ضربه‏اى)

پس از یک ضربه روانى شدید (مانند آنچه که ناشى از یک تصادف هولناک یا حضور در صحنه زلزله و کشته شدن فجیع افراد در آن‏جاست)، بروز خاطرات عود کننده و مزاحم و یا کابوس‏هاى تکرار شونده از آن حادثه که موجب اختلال خواب و اختلال حافظه و ... مى‏شود، احساس گناه شدیدى به شخص دست مى‏دهد که زندگى روزمره او را دچار اختلال مى‏کند.

 

فصل دوم: کنترل

بسیارى از مردم براى مقابله با اضطراب، شیوه‏هایى شخصى مثل تنفس منظم، آرامش‏یابى، فعال نگه داشتن خود، یا رویارویى با مشکلاتشان را به جاى اجتناب از آنها در پیش مى‏گیرند؛ اما روش‏هاى مهم در کنترل روان‏شناختى عبارت‏اند از:

الف. کنترل علائم بدنى

در آموزش کنترل علائم جسمىِ اضطراب، کاربرد دو روش، مفید است: آموزش تنْ‏آرامى و تنفسِ کنترل شده.

1. تنْ‏آرامى (Relaxation). حالت‏هاى اضطرابى، تقریبا همیشه با تنش جسمى، همراه‏اند. پژوهش‏ها ثابت کرده‏اند که یک سرى از کارهایى که باعث آرامش عضلانى مى‏شوند، مستقیما مغایر با علائم جسمى‏اى هستند که مشخص کننده تنش‏اند. بنا بر این، معقول است بپذیریم که شخص مى‏تواند با تسلط یافتن بر روش کسب آرامش، کنترل علائم جسمى اضطراب را یاد بگیرد.

یکى از فنون تن‏آرامى را شخصى به نام جیکوبسون در سال 1930م، ارائه کرد. در این روش، شخص، ابتدا بخش خاصى از عضلات را منقبض و سپس آن را شُل مى‏کند. پس از آن که آرام ساختن یک گروه عضلانى صورت گرفت، فرد به سراغ گروه عضلانى دیگرى مى‏رود. به این ترتیب، شخص از عضلات پا و ساق شروع مى‏کند و به عضلات فوقانى مى‏رود تا این که همه عضلات بدن خود را شل مى‏کند. بیمار در انجام دادن این کار، تفاوت تنش و آرامش را یاد مى‏گیرد و مى‏آموزد که با شل کردن عضلات خود، به تنش موجود، پاسخ دهد. البته این روش باید آموزش داده شود و یادگیرى کامل آن، مستلزم صرف وقت زیاد است؛ اما این مهارت، نقطه آغاز ضرورى براى تن‏آرامى است.

2. تنفس کنترل شده (Contorolled breathing). در سال‏هاى اخیر، کنترل تنفس به فنّ رایجى در کنترل اضطراب تبدیل شده است. از آن‏جا که تنفس سریع و بیش‏تنفسى، مشکل رایجى است که اضطراب را تشدید مى‏کند، لذا آموزش تنفس صحیح مى‏تواند مشکل را تا حد زیادى حل نماید. افزایش سرعت تنفس به دفع بیش از حد دى‏اکسید کربن منجر مى‏شود که این حالت، تپش قلب، گِزگِز شدن، احساس خفگى، سرگیجه، تعریق و درد قفسه سینه را به دنبال دارد.

براى تنفس صحیح باید از نفس کشیدن‏هاى سریع و ناتمام، جلوگیرى کرد و نفس‏هاى عمیقى کشید تا تمامى آنچه در شُش‏ها وجود دارد به بیرون فرستاده شود. باید هواى پاک و اکسیژن‏دار را به درون هدایت کنیم که معمولاً هوا از راه بینى به درون مى‏رود و از طریق دهان به بیرون هدایت مى‏شود.

 

ب. کنترل افکار نگران‏کننده

اضطراب، ممکن است به شکل خیال‏پردازى‏ها یا تصاویر ذهنى، نشخوار فکرى و افکار نگران‏کننده‏اى که کنار گذاشتن آنها غیر ممکن است بروز کند. اولین گام، شناسایى افکار نگران کننده است. این افکار، آن‏قدر سریع به ذهن مى‏آیند که به صورت عادى و بدون آموزش و کمک یک روان‏شناس بالینىِ باتجربه، به سختى شخص مى‏تواند افکار نگران کننده خود را شناسایى کند. با شناخت این افکار با شیوه‏هاى مختلف، شخص مى‏تواند با این افکار مبارزه نماید(مثلاً با «توجّه‏گردانى» یعنى این که شخص با شیوه‏هایى ذهن خود را از موقعیت اضطراب‏زا دور نماید). از جمله شیوه‏هایى (تکنیک‏هایى) که ذکر کرده‏اند، دو شیوه استفاده از فعالیت بدنى و فعالیت ذهنىِ صورى است. در شیوه نخست، فرد، خود را به انجام‏دادن کارى مشغول مى‏نماید (مثلاً پذیرایى از میهمانان در یک میهمانى)، و بدین طریق، از اضطراب ناشى از «جمعْ‏هراسى» مى‏کاهد و در فعالیت ذهنى صورى، شخص با خواندن شعر، تنظیم لیست خرید و کارهایى مانند آن، اضطراب خود را کم مى‏کند.

البته عده‏اى نیز معتقدند اگر افکار نگران‏کننده ـ که معمولاً ناشى از یک سرى افکار و خطاهاى شناختى‏اند ـ به درستى شناخته شوند و فرد به نوع خطاى شناخت‏هاى خود پى ببرد، بسیارى از مشکلات اضطرابى، خود به خود حل مى‏شود و نیاز به هیچ تمرین دیگرى ندارد.

 

فصل سوم: مقابله با اجتناب

اجتناب و از دست‏دادن اطمینان، دو پیامد اضطراب هستند. چون تنیدگى (استرسِ) حاد بسیار ناخوشایند است، به همین دلیل، هر موجود زنده‏اى به طور طبیعى از یک موقعیت تنش‏زا اجتناب مى‏کند. اما اجتناب مى‏تواند به شکل امتناع مداوم از مواجه شدن با یک موقعیت، خود را نشان دهد یا رو به رو شدن با آن موقعیت به شرط آن که شخص بر حمایت کسى یا چیزى تکیه کند (مثل حمایت یک دوست یا استفاده از مواد الکلى و مانند آن). تنها در این صورت است که ناراحتى فرد به حداقل مى‏رسد و مى‏تواند در موقعیت اضطراب‏آور، حضور پیدا کند. این برخوردها در درازمدت، باعث کاهش بسیار زیاد اطمینان فرد نسبت به خود و بدتر شدن مشکل مى‏شود؛ یعنى شاید در موارد حادِّ این نوع اضطراب‏ها، دیگر شخص، حاضر نباشد حتى با حضور حمایت کننده‏هاى سابق هم در موقعیت تنش‏زا حاضر شود.

 

رویارویى با ترس: روش گام به گام

براى برخورد صحیح با این مشکل و غلبه پیدا کردن بر حالت اجتنابى، بهترین شیوه، مواجه شدن با عاملى است که باعث اضطراب مى‏شود. این مواجهه تقریبا همیشه مشتمل است بر برنامه منظم تمرین رویارویى گام به گام که البته باید متناسب با نوع و سطح مشکل، توسط متخصص طراحى شود.

از طریق رویارویى گام به گام، شخص به صورت تدریجى با یک موقعیت ترساننده رو به رو مى‏شود. تمرین، به دقت طرح‏ریزى مى‏شود، طورى که شخص در شروع کار در انجام دادن تکالیف کوچک، موفق مى‏شود و بر مبناى این موفقیت، با موقعیت‏هاى مشکل‏تر هم مقابله مى‏کند. این پیشرفت‏ها به احساس کارایى شخصى، تلقى فرد از میزان کنترل خویش و احساس مسئولیت منجر مى‏شود که به نوبه خود در بازسازى اعتماد به خود، نقش دارند.

رویارویى گام به گام، باعث مى‏شود که ارتباط بین موقعیت ترسناک و اضطراب، گسسته شود. از این راه، فرصتى براى یادگیرى این نکته فراهم مى‏آید که اشیا و موقعیت‏هاى روزمره‏اى که موجب اضطراب مى‏شوند، واقعا ترسناک نیستند. شخص با تمرین سازمان‏یافته و دقیق مى‏تواند برخورد با ترس‏ها را بیاموزد و اطمینان از دست رفته خود را به دست آورد.

به منظور دستیابى به این هدف، هر شخص به یک برنامه شخصى و ساختارمند از فعالیت‏ها و تکالیف، نیاز دارد. در جهت دستیابى به قدرت مواجهه با آن موقعیت‏هاى به ظاهر ترسناک و هراس‏انگیز، شخص، با آسان‏ترین تکالیف، شروع مى‏کند. این تکالیف، طورى برنامه‏ریزى مى‏شوند که در عین این که مستلزم تلاش باشند، موفقیت شخص در آنها حتمى باشد و آرام آرام پس طى مراحلى به اهداف تعیین شده خواهد رسید.

 

رویارویى با ترس: روش غرقه‏سازى

شیوه دیگر براى یادگیرىِ نحوه مواجهه با موقعیت ترساننده، مواجهه بى‏درنگ با آخرین مرتبه از سلسله مراتب آن موقعیت ترسناک است که بدان «غرقه‏سازى» اطلاق مى‏شود. در غرقه‏سازى لازم است که فرد در یک موقعیت ناخوشایند، باقى بماند. از جنبه نظرى، اضطراب، نهایتا کاهش مى‏یابد و شخص، یاد مى‏گیرد که به دنبال ماندن در آن موقعیت، با هیچ اتفاق ترسناکى رو به رو نخواهد شد. این روش، از روش گام به گام، حساس‏تر است و ممکن است در صورت عدم رعایت اصول روان‏شناسى، خطرناک نیز باشد؛ لذا از سویى رضایت شخص، شرط اخلاقى این روش است و از سوى دیگر، این روش باید زیر نظر یک متخصص انجام شود.

 

فصل چهارم: خودگردانى و خاتمه بخشیدن به درمان

در فصل چهارم کتاب، تأکید مى‏شود که افرادى که از مشکل اضطراب رنج مى‏برند، با آموختن شیوه‏هاى کنترل مى‏توانند به سطح خودکفایى و خودگردانى برسند و نهایتا در موارد حاد، به روان‏شناس خود مراجعه خواهند کرد.

مخصوصا شیوه تنْ‏آرامى، شیوه پرکاربردى محسوب مى‏شود و از اهمّیت بالایى برخوردار است. همچنین توانایى مقابله با مشکلات با ایجاد تغییراتى در سبک زندگى مى‏تواند این توانایى را بالا برد.

در فصل پنجم کتاب، همچنین خلاصه‏اى از چهار فصل گذشته را مشاهده مى‏کنیم.

 

نکتۀ پایانى

اما نکته قابل تذکر، این است که نویسنده در سرتاسر کتاب، از یک شیوه شناختى ـ رفتارى پیروى مى‏کند (البته با تمایل بیشتر به سمت گرایش رفتارى). در این شیوه، همان‏طور که روان‏شناسان رفتارى‏نگر نیز بیان داشته‏اند، براى یادگیرى، از طریق تمرین و تکرار، نقش مهمى در نظر گرفته مى‏شود؛ یعنى درمان، با یادگیرى (از طریق تمرین یک سرى رفتارها مثل تن‏آرامى یا غرقه‏سازى) انجام مى‏شود. در صورتى که در شیوه‏هاى شناختى، نظریه‏پردازان معتقدند که رفتار ما متأثر از نوع شناخت‏هاى ماست. لذا اگر کسى دچار اختلال اضطراب شده است، بى‏شک مجموعه‏اى از خطاهاى شناختى در ذهن او هست و اگر این خطاها تصحیح شوند، آن مشکل نیز برطرف خواهد شد.

لذا ما در نوع درمان‏هاى «شناختى»، «رفتارى» یا «شناختى ـ رفتارى»، در واقع با این دو نوع نظریه‏پردازى رو به رو هستیم و البته شیوه تلفیقىِ شناختى ـ رفتارى معتقد به تأثیر هر دو دیدگاه است و به همین دلیل، از روش‏هاى (تکنیک‏هاى) هر دو حوزه استفاده مى‏کند.

* گزارشی از کتاب «اختلالات اضطرابى: آموزشِ کنترل و درمان»، هلن کنرلى، مترجم: سیروس مبینى، تهران: رشد، 1382.


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: