تبلیغات
دوماهنامه حدیث زندگی
ازدواج آسان در نصفهان | 34. ازدواج ۸۶ ,

ازدواج آسان در نصفهان

فرزانه توكلی

آورده‌اند كه وقتی از دروازه‌های شهر صفاهان، همی به اندرونْ راهی شوی، همچون شاعران و فاضلان و فرنگیانی كه وصفشان در تاریخْ به جای مانده، به وجد ایی و چشم‌های نازنینت از حدقه بیرون زند، از كمالات و جمالات اهالی و زیبایی كوچه و بازار؛ امّا گذشته از صفات عریض و طویل این نصفهان شهر (همان اصفهان نصف جهان)، حكایت دختركان و پسركان لُپ‌قرمزی و چادرزَری آن، بس شنیدنی و تر و تازه است.

از آن‌جایی كه معمولاً پیوندهای عاشقانه و لیلی و مجنونی، به وضعیت آب و هوایی هم وابسته است، تأثیر آب روان و زلال زنده‌رود و آواز بلبلان و بیشه‌های ناژوان (1) نیز باعث رونق وصلت‌های میمون و آداب و سنن شیرین، در این شهر شده و از همه مهم‌تر، این كه شاه عبّاس كبیر ـ كه خود از بنیان‌گذاران آپارتمان‌سازی، به واسطه تعدّد زوجین و حرم‌سراهای پُر رونق است ـ، بعد از ساخت برج معروف عالی‌قاپو، دستور ساخت مسجدی را صادر بفرمود كه به نام پدر زنش شیخ لطف‌الله‌خان بنا گردید، تا این گونه، برای جوانک‌‌های اصفهانی، الگوی فرهنگی شود و سنّت حسنه ازدواج و بحث «پدر زن» و «مادر زن» مرتفع گردد؛ امّا ناگفته نماند كه در قرون بعد، شیطنت شاه عبّاس آشكار گردید كه برای تلافی ارقام نجومی مهریه و شیربهایی كه پای او، به اندازه شیر جنگل حساب شده بود، برای مسجد مناره نگذاشت. امّا درآن دوره، این اقدام مرموز، به عنوان یک نوآوری و ابتكار، در بوق و كَرنا رفت.

این شاه شاهان همچنین برای دستیابی لیلی و مجنونان اصفهانی، به یک محیط فرهنگی و دلگشا كه درآن بتوانند از آمال و آرزوها سخن بگویند و عقاید و نظرات اینده را بروز دهند و خاطرات شیرین بیافرینند، بهشتی بر روی زمین بیافرید به نام «چهارباغ» كه در آن، دلدادگان، بی هیچ دغدغه‌ای صفا كنند و گُل بگویند و گُل بشنوند. این اقدام شاه عباس كبیر در تاریخ، به عنوان راه‌كاری در ترغیب جوانان به تشكیل خانواده و آسان‌سازی ازدواج، ثبت گردیده است.

امّا بشنوید از آداب و سنن این نصف جهانی‌های نایاب كه در امر خانه بخت، شهره آفاق‌اند و جامه می‌درند. ضرب المثل است كه اگر زورتان رسید و زبانتان چرب و نرم بود، دختر از اصفهانی به همسری برگزینید؛ چرا كه نانتان در چنان روغنی آغشته می‌شود كه وصف طعم و عطرش به سرزمین‌های دور هم رسیده است.

این ضرب المثل، از آن جهت معروف گردیده است كه حضرت داماد از بابت اسباب و وسایل، هیچ دغدغه‌ای برایش نمی‌ماند و از آفتابه گرفته تا آب‌كش در انواع ریز و درشتش مهیا می‌شود. جناب داماد هم به واسطه دانشمند بزرگواری چون میرداماد، خیالش شش دانگ راحت است كه به بركت نام این فاضل (كه مدتی در اصفهان و در جوار شاه عباس می‌زیسته)، روی سر، حلوا حلوا می‌شود. فقط باید در مورد شخص شخیص مادر زن، كمی درایت به خرج دهد و در جریان خریدهای خنچه و عقد، آبگوشتش را چرب‌تر بگیرد. این خریدهای متنوّع و متعدّد كه گاه با مشایعت لشگری همراه است و بعد از انجام دادن مراسم پُر طمطراق خواستگاری و مهر تایید عمو و عمّه و خاله و دایی و ریش سفید، بر این وصلت خجسته، انجام می‌پذیرد، وابستگی عجیبی به خانه پدری عروس دارد كه از قضای روزگار در كدام سوی زاینده رود واقع گشته باشد؛ كه اگر ره به سوی مرادویج و میر باشد، مجمع‌ها بزرگ‌تر و كلّه شاه عباس روی سكه، گنده‌تر و اگر عروس در محله طوقچی و سبزه‌میدان، مأوا داشته باشد، از طول سفره خنچه و طَبَق‌های اجناس كاسته می‌گردد.

همچنین برای پاس‌داشت انواع مناسبت‌های تقویمی و من‌درآوردی و اعیاد جور واجور، گز و پولک اصفهان، به همراه بقچه‌ای از خاتم و سفره‌های قلمكار میان دو خانواده، رد و بدل می‌گردد و تعارف‌های بی‌بدیل اصفهانی، درطی این دوران قند و عسل، فوران می‌یابد. تا این كه در مراسم شب عروسی، كمر هر دو خانواده از ماساژ دادن دلّاک حمامی بیشتر مشت و مال اید و قولنجش در رود.

امّا در مراسم شب عروسی، شاه داماد به سبک شاه عباس، سبیل از بنا گوش در رفته را چرب می‌نماید و عروسش را طبق همان قضیه این ور آب و آن ور آب، دور شهر می‌تاباند، كه این تاباندن، چه با اُلاغ باشد چه با كالسكه زرّین و آخرین مدل اسب سفید، از میدان نقش جهان و سردر قیصریه آغاز می‌گردد و همی تا كاخ چهل‌ستون و پل مارنان انجام می‌پذیرد. نشان دادن پل مارنان هم به شاه داماد، یادآوری حكایت معروف گربه را دم حجله كشتن است كه اهالی خانه و خانواده داماد، بخصوص خارسو (مقصود همان مادر شوهر گرامی است) بدانند كه اگر خواستند نان عروس را مار كنند، مثل پل مارنان جایشان روی آب زاینده رود خواهد بود.

حكایتِ خانه بخت اصفهانی بعد از مراسم عروسی، به پاتخت می‌انجامد. از آن‌جا كه اهالی این مرز و بوم، به ذوق و هنر و ادب زبانزدند، هستند سر قضیه پا‌تخت، این دو زوج جوان، اشعاری نغزی سروده و با باز نمودن بقچه‌های رنگارنگ هر فامیل، پنبه هر كدام به روش بخصوصی زده می‌شود. گاه هم ممكن است چندین تحفه مشابه در اید و عروس بینوا صاحب ده نوع طاس و قابلمه یک رنگ شود.

رخداد مبارك ازدواج به همین پا‌تخت ختم نمی‌گردد و برای این كه روزهای اولیه زندگی مشترك لیلی و مجنون‌های اصفهانی هم مانند موارد قبلی به آسانی بگذرد، مراسم پاگشا آغاز می‌گردد. در این مراسم برای این كه پای عروس و داماد، به خوبی گشاد گردد و كفش‌های نو، پایشان را نزند، سفره‌های الوان و وصف‌ناپذیری از بریان و شیرین پلو و خورش ماست و انواع و اقسام نوشیدنی تدارک دیده می‌شود، به گونه‌ای كه در جریان چشم و هم‌چشمی‌های فراوان، سفره یكی از دیگری، بیشتر توی چشم بزند و مشهورتر گردد. این ماجرا گاه به پا از گلیم درازتر كردن هم می‌انجامد.

القصه، رسم روزگار این جوانک‌‌ها دراین نصف جهان، همچون رودخانه‌اش با پیچ وخم جریان می‌یابد تا این كه سرانجام، بعد از مدّت مدید، بوی قرمه سبزی و شلّه زرد و شلّه قلمكار عروس خانم از مطبخ، كوی و برزن را پر نماید و دهان همسایه را آب و دیگران را به فكر ازدواج آسان و خانه بخت اندازد.

 

1. یكی از پارك‌های طبیعی حاشیه زاینده‌رود كه در لهجه اصفهانی، ناژنون خوانندش؛ به علّت عملیات نان و كباب‌پزی روزهای جمعه.


ارسال شده توسط: شادیبا
نوشته های پیشین


صفحات: